کد خبر : 98341
/ 06:50
نگاهی به بازنمایی زنان سیاست مدار در فیلم «سوگلی»

زنان در سیطره سیاست

زنان در سیطره سیاست

شهرآرا آنلاین - حامد پنابادی - مطابق آخرین گزارش از وضعیت شکاف جنسیتی، که به بررسی 4حوزه آموزش، بهداشت، اقتصاد و سیاست می‌پردازد به طور کلی و در گستره بین‌المللی، شکاف جنسیتی در حوزه‌های آموزش و بهداشت در حال بهبود است و در بیشتر کشورها شاهد برابری جنسیتی در این حوزه‌ها هستیم. اما حضور و مشارکت زنان در عرصه‌های اقتصادی و سیاسی تناسبی با سطح دانش و مهارت آنان ندارد و در کشورهای بسیاری شاهد شکاف جنسیتی در این حوزه‌ها هستیم. یکی از راه‌های کاهش این شکاف، اجرای سیاست‌های حمایتی است که تحت عنوان تبعیض مثبت شناخته می‌شود.

 

سایه سنگین کلیشه‌ها

سال گذشته بخشنامه‌ای از سوی دولت به نهادهای زیرمجموعه ابلاغ شد که بر اساس آن، این نهادها موظف شدند 30درصد از مناصب را در اختیار بانوان قرارداده و گزارش آن را به معاونت زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری ارائه کنند. به موازات این بخشنامه، طرحی از سوی نمایندگان (عموما فراکسیون زنان به مجلس) ارائه شد که بخشی از کرسی‌های مجلس به‌عنوان سهمیه به زنان اختصاص پیدا کند تا شاهد حضور تأثیرگذار زنان در ادوار بعدی مجلس باشیم.

بیشترین حضور زنان در مجلس قانون‌گذاری در ایران مربوط به دوره اخیر آن است که 18زن آرای لازم برای حضور در مجلس شورای اسلامی را به دست آوردند که با رد اعتبار‌نامه مینو خالقی، نماینده اصفهان، اکنون‌ 17نماینده زن در مجلس حضور دارند. کمیت حضور زنان در مجلس از این وجه حائز اهمیت است که نمی‌توانند نماینده زنان جامعه باشند و انگار نیمی از جامعه ایران در فرآیند قانون‌گذاری حضور و تأثیری ندارند. پس نیازها و مشکلات آن‌ها در تصویب قوانین آن‌طور که باید لحاظ نمی‌شود و قوانین مصوب این مجلس نمی‌تواند نگاه زنان در عرصه‌های مختلف را منعکس کند.

غیبت تاریخی زنان در سطوح عالی سیاست و مدیریت، به مرور نوعی تقسیم کار جنسیتی را به‌وجود آورده‌ است. غلبه حضور مردان در عرصه‌های مدیریتی و در میدان سیاست، موجب شکل گرفتن این انگاره شده است که عرصه سیاست و مدیریت، عرصه‌ای مردانه است.

با این حال در فرازهایی از تاریخ زنان حضور قدرتمندانه‌ای در عرصه سیاست داشته‌اند. گرچه در آثار سینمایی هم همچنان تقسیم کار جنسیتی و کلیشه‌های رایج جنسیتی بازنمایی می‌شوند بازهم کم نیستند آثار سینمایی که به بازنمایی حضور زنان در سطوح عالی مدیریتی و سیاسی پرداخته‌اند. از «بانوی آهنین» تا «ملکه الیزابت». یکی از آثار متأخری که حضور زنان در عرصه سیاست روایت می‌کند فیلم درخشان «سوگلی» است.

برای ما که در این گوشه جهان اخبار سینما را رصد می کنیم، فصل جوایز سینمایی اهمیتی دوچندان دارد. هم از این بابت که آثاری که در فصل جوایز حضور دارند، در دسترس‌ترند و هم از این بابت که برآیندی از آثار درخور توجه را در خیل آثار پرتعداد سینمای جهان نشانه‌گذاری می‌کنند.

یکی از آثاری که در فصل جوایز بسیار درخشید و بر صدر نشست و مورد تمجید منتقدان سرشناس سینمایی قرار گرفت، فیلم «سوگلی» (The Favourite) یورگن لانتیموس (Yorgos Lanthimos) است. درخشش باشکوه «سوگلی» بیش از پیش نام این کارگردان یونانی را بر سر زبان‌ها انداخت. این فیلم در 10رشته نامزد دریافت اسکار شد.

 

یورگن لانتیموس کیست؟

گرچه برای مخاطبان حرفه‌ای‌تر سینما، پیگیری سینمای او از خیلی پیش‌تر شروع شده بود. لانتیموس از آن دسته فیلم‌سازانی است که از اولین فیلم شروع می‌شوند و فیلم به فیلم جایگاهشان بیشتر تثبیت می‌شود. نمی‌توان آن‌ها را نادیده انگاشت. بیش و پیش از آنکه سودای‌ هالیوود و مخاطب جهانی سراغشان بیاید، هالیوود است که به سمت آنان می‌رود. فیلم‌سازانی که بیش از تبحر و تخصص، صاحب قریحه و ذوق هنری منحصربه‌فرد هستند.

لانتیموس اولین فیلم بلند خود را در سال 2001 با عنوان «بهترین دوست من» (My best friend) ساخت و با سومین فیلمش، «دندان نیش» (Dagtooth) در سال 2009 بر سر زبان‌ها افتاد و کاندیدای اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شد. با فیلم بعدی‌اش ( 2011 Alps) سبک فیلم‌سازی و نگاه ویژه‌اش را تثبیت کرد و مسیر موفقیت را با «خرچنگ 2015» (The Lobster) و «کشتن گوزن مقدس 2017» (The Killing of a sacred deer) ادامه داد.

آخرین ساخته او «سوگلی» یک ملودرام تاریخی است که از حیث داستان فیلم و سبک بصری آن، اثر عامیانه‌تری است.

 

«سوگلی» کجای کارنامه لانتیموس قراردارد و چرا این‌قدر تمجید شده است؟

آثار لانتیموس عموما فضایی قراردادی خلق می‌کند و در جهان قراردادی خود روایت را پیش می‌برند. در این میان «سوگلی» اولین اثر لانتیموس است که خود او نویسندگی فیلم‌نامه‌اش را برعهده نداشته است و فیلم‌بردار جدیدی برای تصویربرداری فیلم در کنارش قرار گرفته است. «سوگلی»، گرچه غیرلانتیموسی‌ترین فیلم این کارگردان مؤلف است، اما بازهم سوگلی لانتیموس است و امضای کارگردان در تک تک سکانس‌های فیلم مشاهده شدنی است. لانتیموس با استفاده خلاقانه‌ای که از لنزها و کادربندی‌ها می‌کند به تمام سکانس‌های فیلمش تشخص بخشیده است. فیلمی که از فیلم‌نامه فراتر می‌رود و مهر و تأثیر کارگردانی در خروجی کار کاملا مشهود است. روایت لانتیموس تیز و برنده است و سرشار از دیالوگ‌های طعنه‌آمیز که بهترین شیوه برای روایت داستان ملکه‌ای است که هر روز بیمار و بیمارتر می‌شود و آگاهی‌اش بیشتر و بیشتر.

 

داستان «سوگلی» چیست؟

«سوگلی» روایتی است زنانه از دوران ملکه «آن استوارت» که در قرن 18میلادی بر سریر سلطنت انگلستان بود. دوران سلطنت او همراه بود با مشکلات فراوان و اوج گرفتن اختلافات مالی و سیاسی دربار و اشراف‌زادگان. آن استوارت پس از 17بارداری ناموفق نتوانسته بود صاحب فرزندی باشد و به همین دلیل، دچار افسردگی شدید بود. ناتوانی آن در مدیریت روابط دربار و اشراف‌زادگان، سبب شد تا با فوت او در سال 1714 دوران سلطنت خاندان استوارت هم به پایان برسد و جرج یکم از خاندان هانوفر به سلطنت برسد.

ملکه آن آدم‌های دوروبرش را برای حل مشکلاتش می‌خواهد درحالی که همین آدم‌ها مشکلات را به‌وجود آورده‌اند. او به علت بیماری حتی توان پرداختن به فعالیت‌های روزمره‌اش را هم ندارد و در این شرایط سارا چرچیل به او نزدیک شده و با استفاده از وضعیت روحی ملکه، در پی به دست گرفتن امور کشور است. در همین حین ابیگل ماشام که یک اشراف‌زاده است از راه می‌رسد و به عنوان خدمتکار سارا، مشغول به فعالیت در کاخ می‌شود. فیلم‌نامه بر اساس روایت سارا چرچیل شکل گرفته است و خیلی سندیت تاریخی برای نویسندگان فیلم‌نامه محوریت نداشته بلکه داستان ساده و آمیخته به طنزی از نزاع بر سر قدرت روایت شده‌است.

ملکه‌ای بیمار که نمی‌داند در اطرافش چه می‌گذرد و زنانی که بر سر جلب توجه ملکه و نفوذ در دربار درحال نزاع و رقابت هستند. در دنیای سوگلی، همه آدم‌ها در تلاش‌اند تا به فرد محبوب شخص بالاترشان بدل شوند و در جریان این تلاش‌ها برخی شخصیت‌های کوچک بزرگ می‌شوند و برخی شخصیت‌های بزرگ، کوچک می‌شوند.

 

بازی ستاره‌ها

از نقاط قوت فیلم که آن را به اثری برجسته تبدیل می‌کند، بازی درخشان بازیگران زن فیلم است. اولیویا کولمن (Olivia Colman) در نقش ملکه آن استوارت، ریچل وایز (Rachel Weisz) در نقش سارا چرچیل و اما استون (Emma Stone) در نقش ابیگل ماشام، تقریبا در تمام جشنواره‌ها و جوایز معتبر سینمایی، کاندیدای بهترین بازیگر نقش او و مکمل زن شدند.

شخصیت‌های اصلی این فیلم هرکدام ویژگی‌های خاصی دارند که آن‌ها را از یکدیگر متمایز می‌کند. ملکه آن استوارت از سال 1702 تا 1707 بر مسند قدرت بوده است. از او به عنوان زنی که همیشه در حال گریه و زاری بوده و با دست و پاهای ورم کرده دائما در بیماری بود، یاد می‌کنند. یک ملکه‌ ضعیف و فاقد اعتماد‌به‌نفس که شخصیت غمگینش سبب ترحم مخاطب می‌شود. احساس خلأ و عقده‌ نداشتن فرزند پیامدهای سهمگینی بر روی روحیه و روان او برجای گذاشته است. او تختش را با 17خرگوش به یاد 17بار وضع حمل ناموفقش تقسیم کرده و بازی با خرگوش‌ها و اردک‌ها و حلزون‌ها‌، جای انرژی احساسی او را اشغال کرده است. ملکه انتظار دارد همواره سارا در کنارش باشد تا او را از محبت خود سیراب کند ملکه با وجود داشتن مسئولیتی بزرگ دنیای کوچکی دارد. دنیای او تنها به سارا و خرگوش‌هایش خلاصه می‌شود.

سارا چرچیل همسر دوک مارلبرو، نزدیک‌ترین فرد مورد اعتماد ملکه است. زنی قدرتمند و با شم سیاسی بسیار بالاست که سعی دارد برای کمک به همسرش ملکه را راضی به فرستادن ارتش برای جنگ دوباره با فرانسه کند. در ظاهر آن استورات ملکه انگلستان است اما در عمل تمامی تصمیمات ملکه را سارا برای او می‌گیرد. سارا به‌واسطه غرور و اعتماد‌‌به‌نفس مفرطش وارد دردسر و رقابتی شدید با ابیگل برای به دست آوردن دل ملکه می‌شود.

سارا به این اندازه‌ها درک شدنی نیست .‌او یک زن تمامیت‌خواه است که شوهرش یکی از افراد حزب حاکم است و او با نزدیکی به ملکه، منافع آن حزب را تأمین می‌کند اما هیچ‌گاه به خوبی مشخص نمی‌شود که انگیزه‌ او به عنوان یک سیاست‌مدار برای تصمیماتش چیست و اصولا چرا این مقدار ملکه را تحت فشارهای روحی و روانی قرار می‌دهد و این همه اصرار به انجام تصمیمات غیرمنتظره در حوزه سیاسی چیست و بر چه اساسی است.

ابیگل هیل دخترعموی سارا، شخصیت‌ جاه‌طلبی است از یک خاندان نجیب‌زاده که به دلیل سختی‌ها و مشکلات قدرت خود را از دست داده‌اند. به همین دلیل دختر عمویش برای او شغلی جدید به عنوان مسئول شست‌و‌شوی ظرف‌های دربار پیدا کرده است. اما تصمیم می‌گیرد سرنوشت خود را تغییر دهد و با استفاده از هوش و هنر سخنوری خود اعتماد سارا را به دست آورده سپس به ملکه نزدیک شده و سعی کند با محبت به ملکه او را از سارا دور کند. از این طریق شاهد شکل‌گیری یک مثلث عشقی-سیاسی غیرعادی هستیم.

ابیگل سعی دارد به هر ترتیبی که شده، جایگاهش را به دست آورد. دختر زیرک و باهوشی است و به خوبی بلد است از کوچک‌ترین امکانات و اطلاعاتش در این راستا استفاده کند. چه زمانی که در آشپزخانه، یک کلفت معمولی است و چه زمانی که زن یکی از لردهای کشور است.

شخصیت‌های مرد سیاسی در این فیلم همگی بسیار کاریکاتورگونه و در اوج بلاهت نشان داده می‌شوند ساده‌لوحانی هستند که کلاه‌گیس به سر کرده‌اند. شخصیت‌های زن داستان، فمینیست‌های قرن هجدهم هستند. این یکی از نشانه‌های یک ملودرام کاملا زنانه‌نگر است.

بخش اعظم داستان حول جنگ عشقی بین ابیگل و سارا برای کسب اعتماد ملکه می‌چرخد. نبردی که برنده‌ای ندارد. کشور درگیر جنگ با فرانسه است اما سارا و ابیگل مشغول رقابت برای نزدیک شدن به ملکه هستند و به این رقابت بیشتر از وضعیت کشور اهمیت می‌دهند. همان ابزوردیسم همیشگی لانتیموس که همه او را به همین ویژگی می‌شناسند به این داستان نیز راه یافته است.

سارا و آن عاشق هم هستند که ویژگی‌های زیستی‌شان، آن‌ها را به یکدیگر متمایل کرده است. عشقی که بین آن‌ها وجود دارد اما تعارض منافع مانع ادامه آن می‌شود.

ابیگل قصدی جز بازپس‌گیری القاب اشرافی و اصالت خانوادگی‌اش که حالا دیگر آن را دارا نیست، باعث می‌شود به ملکه نزدیک شود و وقتی می‌بیند می‌تواند از راه ابزار عشق به اهدافش برسد، از آن دریغ نمی‌کند.

به هر روی در این روی ماجرا، داستان به خوبی و روان روایت می‌شود.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی