کد خبر : 98451
/ 07:22
جاده قدیم قوچان نیازمند توجه بیشتر مسئولان

این راه در شأن فردوسی نیست...

این راه در شأن فردوسی نیست...

شهرآرا آنلاین - محمد کاملان/ یکی از مشهدی‌هایی که سالانه میزبان فرنگی‌هایی می‌شود که به قصد گردشگری وارد مشهد می‌شوند، در صفحه اینستاگرامش می‌نویسد: «حدود سه، چهارماه پیش میزبان زوجی جهانگرد از هلند بودم که فقط به قصد و نیت دیدن باغ نادری و آرامگاه فردوسی از گروهشان که در تهران بود، جدا شده و آمده بودند مشهد. صبحِ روز بعدی که رسیدند سوار ماشین شدیم که برویم فردوسی. گوگل مپ نشان می‌داد که پلیس‌راه امام هادی(ع) ترافیکش سنگین است. ناچار وارد جاده قدیم و بولوار توس شدیم. این زن و شوهر در طول مسیر مدام می‌پرسیدند که راه را داری درست می‌روی؟ مطمئنی که انتهای این مسیر آرامگاه فردوسی است؟ من هم هربار می‌گفتم بله. باز می‌پرسیدند که چرا هیچ نماد و اثری از فردوسی «در این راه» نیست. بعد هم شروع کردند به خاطره گفتن از سفرهای قبلی‌شان و اینکه بقیه کشورها چقدر به شخصیت‌های فرهنگی‌شان اهمیت می‌دهند و مسیر دسترسی به مقبره‌ها کاملاً به سامان است و... تا خودِ فردوسی از خجالت آب شدم. خجالت اینکه چرا باید یکی از تاریخی‌ترین و مهم‌ترین مسیرهای گردشگری شهر مشهد وضعیتش این‌طور نابه‌سامان باشد و...» همین پُست کوتاه و البته نزدیک بودن بزرگداشت فردوسی بهانه‌ای شد برای ما که این‌بار به جای بزرگراه و سرعت 30-120 کیلومتری، مسیر جاده قدیم را انتخاب کنیم و از نزدیک شرایط را ببینیم.

 

تابلوهایی که باید باشد و نیست

اگر اهل سفرنامه خواندن باشید یا اینکه به شهرهای دیگر ایران یا حتی دنیا سفرکرده باشید، حتماً متوجه شده‌اید بدیهی‌ترین اصلی که آن‌ها رعایت می‌کنند، این است که در همه نقاط شهر تابلوهای راهنما به سمت مهم‌ترین مرکز گردشگری شهرشان نصب می‌کنند. تابلوهایی که هرچه به آن مکان نزدیک‌تر می‌شوید تعدادشان هم بیشتر می‌شود. خوشبختانه سال گذشته این اتفاق در مشهد افتاد و از دورترین نقطه شهر تابلوی راهنما به سمت آرامگاه فردوسی نصب شده است، اما کافی نیست. اصلاً اولین معضلی که گریبان‌گیر مسیر رسیدن به فردوسی است، همین تابلوهاست. از میدان فهمیده که می‌خواهیم وارد بولوار توس‌ بشویم، وسط آن همه تابلوی راهنمای مسیر جور واجور، به زحمت تابلوی به نسبت رنگ و رو رفته آرامگاه فردوسی را پیدا می‌کنیم که یک‌جورهایی وسط بقیه گُم شده است. در طول مسیر هم هرچه چشم می‌چرخانیم، تابلوی راهنمای دیگری نمی‌بینیم که به گردشگران اطمینان خاطر بدهد که راه را درست آمده‌اند و قرار نبوده که چهارراهی را به چپ یا راست بپیچند. تنها تابلویی که بعد از آن اولی به چشممان می‌خورد، تقریباً سه چهار کیلومتری فاصله دارد و اتفاقاً این یکی هم وسط شاخ و برگ‌های درختان گُم است. البته این تابلو بیشتر نقش گمراه کردن را ایفا می‌کند تا راهنمایی یا نصاب محترم اشتباه کرده و آن را بیشتر به سمت راست متمایل کرده تا مستقیم، یا اینکه شیطنت یک عده وندالیست عامل آزار مردم شده است. همین‌ها هم باعث شده که مغازه‌دارهای بولوار توس‌ نقش کیوسک‌های راهنمای زائر و گردشگر را بازی کنند. وقتی سراغشان می‌رویم خیلی‌هایشان می‌گویند که امکان ندارد در فصل‌های پر مسافر مشهد، به روزی 15-10 نفر آدرس آرامگاه را ندهند. همین موضوع نشان می‌دهد که این تعداد تابلو برای این مسیر تقریبا طولانی مناسب نیست و گردشگر مدام با ترس و اضطراب گم شدن و اینکه راه را اشتباه آمده است، دست و پنجه نرم کند. به ویژه اگر اهل استفاده از جی‌پی‌اس و مسیریاب نباشد. شاید ساده‌ترین کار این باشد که تعداد تابلوهای راهنمای این مسیر بیشتر شود و حتی بد نیست مثل جاده‌ها حداقل روی آن‌ها بنویسند که چند کیلومتر دیگر تا آرامگاه فردوسی باقی‌مانده است که گردشگر با خیال راحت‌تر طی طریق کند. ناگفته نماند که راه دسترسی دیگر آرامگاه فردوسی از جاده سنتو هم از نظر تابلوگذاری وضعیت چندان جالبی ندارد و اگر کسی مجسمه شلوار لی پوشیده! فردوسی بزرگ را بتواند از دور تشخیص بدهد، می‌فهمد که به ابتدای بولوار شاهنامه رسیده که انتهایش آرامگاه فردوسی است.

 

هیچ اثری از فردوسی نیست

آربات، نام یکی از خیابان‌های معروف مسکو است که همه گردشگران به عشق دیدن این گذرگاه قدم به روسیه می‌گذارند. یکی از ساختمان‌های این خیابان متعلق به الکساندر پوشکین، نویسنده نامدار روس، است. شهرداری مسکو به مناسبت دویستمین سالگرد تولد بنیان‌گذار ادبیات روسی مدرن مجسمه وی و همسرش را در خیابان آربات نصب کردند. تبریزی‌ها هم چند وقت پیش سردیسی از غلامحسین بیگجه خانی از نام‌آوران عرصه موسیقی سنتی آذربایجان ساختند و در خیابان منتهی به منزل مسکونی‌اش قراردادند. آن وقت در خیابان توس‌ که مستقیم به فردوسی و زنده نگه‌داشتن ادب فارسی ربط دارد و اصلاً همین گذرگاه به آرامگاه او می‌رسد، هیچ نماد، مجسمه و المانی از او نصب نشده است. نه تنها المان که هیچ نقاشی، بنر یا هرچیز دیگری که مستقیم و غیر مستقیم ربطی به فردوسی داشته باشد نیز وجود ندارد. دست‌کم می‌شد همان المان‌هایی که در جشنواره خانه بهار به این شاعر شهیر ربط داشت، در این خیابان جانمایی کرد تا گردشگر و مسافر در میانه‌های راه یادش نرود که دارد کجا می‌رود. سال‌های سال است که همه نهادها و سازمان‌هایی که دستشان می‌رسد و باید کاری بکنند، به این فکر نکرده‌اند که می‌شود برای گردشگر در همین مسیر بلند با چند المان، نماد، مجسمه و... یک فضای ذهنی برای ورود به آرامگاه فردوسی ایجاد و او را بیشتر از قبل تشنه دیدن و دانستن از فردوسی و مزارش کرد.

136074.jpg

کالی که قرار نیست بهسازی شود

اسم کالِ دروی مشهد با نابه‌سامانی گره خورده است. تا مدت‌های مدیدی کال دروی نُقل مجلس مدیران شهری بود، اما بعد از سامان‌دهی درست و حسابی دروی و تبدیل بخشی از آن به پارک خطی، نوبت به زرکش رسیده است که فعلاً کسی قدم جدی برای سامان دادن به وضعیت آن برنداشته است. درست در میانه راه جاده قدیم و مسیر رسیدن به آرامگاه فردوسی، بوی فاضلاب تندی به مشاممان می‌خورد. بو این‌قدر زیاد است که چاره‌ای جز بالا کشیدن شیشه‌ها و فشار دادن پدال گاز نداریم تا هرچه سریع‌تر از این وضعیت و بوی گند فاضلاب خلاص شویم. از آن طرف هم چند معتادِ کارتن خواب خودشان را از دیواره کال بالا می‌کشند و به بقیه رفقایشان که کنار گارد آهنی آفتاب گرفته‌ و در حال چُرت زدن هستند، می‌پیوندند. آن هم درست در آستانه رسیدن به مسیر اصلی آرامگاه فردوسی و روستای تاریخی عاشقان که باید به فهرست نادیده گرفته‌های مسیر توس اضافه‌اش کرد. حالا خودتان را بگذارید جای مسافری که با ذوق و شوق در حال طی مسیر برای دیدن آرامگاه فردوسی است و ناگهان چشمش به این نابه‌سامانی می‌افتد و خدا می‌داند که بعدها چه چیزی از مشهد برای هم‌ولایتی‌هایش تعریف خواهد کرد و چه تصویری برایشان ترسیم می‌کند. البته این روزها شهرداری منطقه10 در حال بهبود وضعیت کال زرکش است و باید منتظر بنشینیم و ببینیم که ثمره این پروژه اجرایی چه خواهد شد.

136073.jpg

تعمیرگاه به جای فرهنگ‌سرا

آن‌هایی که گذرشان به ترکیه و قونیه افتاده است، می‌گویند در مسیری که به مزار مولانا می‌رسد، همه فروشگاه‌ها یا لباس‌های مخصوص رقص سماع می‌فروشند یا اینکه تسبیح و چیزهای دیگری که یک‌جورهایی به مولوی و صوفی‌گری ربط دارد. در تاج محل هند هم اوضاع همین است و سفرنامه‌نویسان می‌گویند که همه عناصر فرهنگ هند و آن‌چیزهایی را که به این بنای مُعظم و زیبا ربط دارد، می‌توانید در خیابان‌های اطرافش ببینید. در خیابان نویسندگان روسیه هم همین ماجرا برقرار است و کتاب‌هایشان را می‌توانید از مغازه‌های همان دور و اطراف تهیه کنید. اما برویم سروقت بولوار توس‌ و راه آرامگاه فردوسی. از ابتدا تا انتهای این خیابان تنها چیزی که به چشمتان می‌خورد فقط و فقط تعمیرگاه است و فروشگاه لوازم یدکی که حضورشان در کنار آن همه تعمیرگاه کاملاً طبیعی است و جای هیچ تعجبی ندارد. به همه این‌ها، چندین و چند کارخانه صنعتی آن حوالی را هم اضافه کنید که هنوز موتورشان روشن است و دارند مثل جت کار می‌کنند و معلوم نیست که چرا کسی کاری به کارشان ندارد. درحالی که محیط زیست و شهرداری و بقیه سازمان‌ها و نهادهای مسئول دارند با تمام قوا تلاش می‌کنند که صنایع محور غرب را از شهر دور کنند. وجود این همه تعمیرگاه افزون بر اینکه آسایش و آرامش را از مردم بولوار توس گرفته، تصویر مسیر آرامگاه فردوسی را مغشوش کرده است. گردشگر ناخواسته حس می‌کند که وارد شهرک صنعتی شده است و اصلاً خبری از فردوسی نیست. براساس بند 20 قانون ماده 55 شهرداری‌ها،«شهرداری مکلف است از تأسیس کارخانه‌ها – کارگاه‌ها – گاراژهای عمومی و تعمیرگاه‌ها و دکان‌ها و همچنین مراکزی که مواد محترقه می‌سازند و اسطبل چارپایان و مراکز دامداری و به‌طور کلی تمام مشاغل و کسب‌هایی که ایجاد مزاحمت و سروصدا یا تولید دود یا عفونت و یا تجمع حشرات و جانوران کنند، جلوگیری کند و در تخریب کوره‌های آجر و گچ و آهک‌پزی و خزینه گرمابه‌های عمومی که مخالف بهداشت است، اقدام کند و با نظارت و مراقبت در وضع دودکش‌های اماکن و کارخانه‌ها و وسائل نقلیه که کارکردن آن‌ها دود ایجاد می‌کند از آلوده شدن هوای شهر جلوگیری کند و هرگاه تأسیسات مذکور فوق قبل ازتصویب این قانون به‌وجود آمده باشد، آن‌ها را تعطیل کند و اگر لازم شود آن‌ها را به خارج از شهر انتقال دهد.»

شهرداری مشهد خیلی وقت است که دارد با تمام قوا این قانون را اجرا و تعمیرگاه‌ها را به مراکز خدمات خودرویی‌ انتقال می‌دهد که در فاصله دورتری از مراکز مسکونی هستند. شاید اگر مسئولان سابق شهرداری کمی اهم و مهم می‌کردند، متوجه می‌شدند که انتقال تعمیرگاه‌های بولوار توس‌، که یک‌جورهایی مسیر گردشگری مشهد محسوب و در تصویری که از شهرمان ارائه می‌شود سهم زیادی دارد، مهم‌تر از مغازه‌های بولوار رسالت یا حرعاملی است. علی‌الحساب کلنگ احداث مجتمع خدمات خودرویی برای تعمیرگاه‌های بولوار توس‌ به زمین زده شده است و قول داده‌اند که یک‌سال دیگر افتتاح می‌شود و تعمیرگاه‌ها از این مسیر جمع‌آوری می‌شوند.

136075.jpg

این راه واقعاً آسفالته بود؟

همه کشورهای دنیا، به ویژه آن‌هایی که گردشگرپذیرتر هستند، حتی در همین ایران خودمان در شهرهایی مثل اصفهان و یزد و شیراز، خیابان‌هایی که به مکان‌های مهم تاریخی مثل میدان نقش‌جهان و عالی قاپو یا محله فهادان می‌رسد با این تفکر که اینجاها ویترین شهرمان است و جلوی گردشگرها آبرو داریم، همیشه در بهترین وضعیت قرار دارند. چه از نظر مبلمان و منظر شهری و چه از نظر زیرساخت‌های مهم شهری مثل آسفالت. اما این ماجرا در مشهد قصه پُر غصه‌ای است و در بولوار توس‌ به خاطر همان اهمیتی که ذکرش رفت، پر غصه‌تر. انگار که تمام سازمان‌های خدماتی از آب و فاضلاب گرفته تا مخابرات و امثالهم، کمر همت بسته‌اند که یک‌جای سالم در آسفالت این بولوار باقی نگذارند. فقط کافی است که خودرویتان داخلی باشد، این‌قدر در این مسیر بالا و پایین می‌روید و در دست‌اندازهای جورواجور می‌افتید که از یک‌جایی به بعد احتمالاً درود خواهید فرستاد به هرچه جاده خاکی که در کشور وجود دارد. اوضاع در مسیر برگشت بولوار توس‌ هم همین‌طور است. حتی می‌شود گفت بدتر. از یک‌جایی به بعد دست‌اندازها و ناهمواری‌های آسفالت به قدری زیاد می‌شود که باید قید لاین سمت راست را بزنید و فقط به چپ برانید!

 

توس یا طوس؟!

حکایت توس و طوس، تقریباً شبیه همان ماجرای معروف مرغ اول بوده یا تخم‌مرغ است. در دیکته‌های دوران دبستان بعضی از معلم‌ها روی توس را خط می‌کشیدند و بعضی دیگر در مقابل استدلال‌های ریز و درشت ما تسلیم نمی‌شدند و می‌گفتند که طوس درست است. این ماجرا به تابلوهای این بولوار هم کشیده شده است. در تمام تابلوهایی که در محدوده شهرداری منطقه10 و 2 قرار گرفته است، از کلمه «توس» استفاده شده است. حتی در تصاویری که از دهه70 موجود است هم از این کلمه استفاده کرده‌اند. اما در محدوده منطقه 12 روی همه تابلوها کلمه «طوس‌» درج شده با این استدلال که فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی و جمعی از استادان ادبیات این واژه را تأیید کرده‌اند. در حالی که سایت فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی هردو واژه را تأیید کرده است. این دوگانگی چندان زیبا نیست. اگر همه استادان ادبیاتی که در مشهد هستند و تدریس می‌کنند روی واژه طوس‌ اتفاق نظر دارند، پس باید همه تابلوها تعویض شود؛ در غیر این‌صورت بهتر است به این دوگانگیِ گیج‌کننده پایان داده شود. یا اگر هم استدلال و دلیل منطقی یا قصه مستند تاریخی‌ای پشت این ماجراست که باعث شده ابتدای این بولوار توس باشد و انتهای آن طوس‌، برای ساکنان و گردشگران توضیح داده شود تا از این به قول خیام نیشابوری جهل مرکب خارج شوند.

136071.jpg

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی