کد خبر : 98524
/ 06:30
روایت شهرآرا از آخرین بازمانده‌های نسل فردوسی به شهادت قدیمی‌های روستای پاژ

زندگی برای جاودانگی فردوسی

آن‌طور که اسناد تاریخی می‌گویند:«فردوسی دارای فرزند پسر و بنابر احتمال فرزند دختری نیز داشته است که این پسر قبل از فوت فردوسی و در 37سالگی به دلیل بیماری فوت می‌کند...

زندگی برای جاودانگی فردوسی

شهرآرا آنلاین - رضاریاحی- حسین برادران‌فر: وقتی قرار می‌شود که برای تهیه گزارش با یکی از فرزندان بازمانده از نسل حکیم ابوالقاسم فردوسی ملاقات کنم، حس و حال عجیبی داشتم. آن‌طور که اسناد تاریخی می‌گویند:«فردوسی دارای فرزند پسر و بنابر احتمال فرزند دختری نیز داشته است که این پسر قبل از فوت فردوسی و در 37سالگی به دلیل بیماری فوت می‌کند. ظاهرا این پسر ازدواج کرده و دارای فرزندانی نیز بوده است. فرزندان و نوادگان این پسر یکی پس از دیگری و نسل اندر نسل در همین خانه و زادگاه فردوسی زندگی کرده و ساکن بوده‌اند. این فرزندان با رواج شاهنامه‌خوانی و نقالی و روایت داستان‌های شاهنامه و میراث مکتوب فردوسی، نام و یاد او را زنده نگه داشته‌اند. حاج حسن اسدی، بزرگ خاندان اسدی، یکی از آخرین فرزندان بازمانده و منسوب به فردوسی، شاعر بلند آوازه ایران، است که در طول عمر 60ساله خود تلاش و کوشش زیادی برای زنده نگه‌داشتن یاد و نام حکیم ابوالقاسم فردوسی انجام داده است. به مناسبت 25اردیبهشت، روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی بوده گفت‌وگوی ویژه‌ای را با او، به عنوان یکی از نوادگان فردوسی، انجام داده‌ایم.

 

تعهد کودکی برای خدمت به فردوسی

حاج حسن اسدی سال1338 در روستای پاژ و در خانه‌ای که منسوب به فردوسی است به دنیا می‌آید و به عنوان آخرین فرزند ذکور خانواده در کودکی با سابقه تاریخی و خانوادگی خود آشنا می‌شود.

حاج حسن اسدی در توضیح این مطلب می‌گوید: بعد از تولد در 7سالگی زمانی که آماده رفتن به مدرسه شدم، کریم اسدی، عموی بزرگم که از شاهنامه‌خوان‌های بزرگ و معروف روستای پاژ و آگاه‌ترین فرد درباره پیشینه خانوادگی ما بود، من را به خانه‌اش دعوت کرد و از من پرسید که «آیا فردوسی، سراینده شاهنامه را می شناسم؟» من هم گفتم: «بله، او را می‌شناسم. فردوسی سراینده شاهنامه و زادگاهش نیز روستای پاژ است، همین روستایی که ما در آن به دنیا آمده‌ایم و زندگی می‌کنیم.» عمویم بعد از شنیدن این سخنان با خوشحالی از اطلاعاتی که درباره فردوسی داشتم، به من گفت: «حالا اگر به تو بگویم که تو آخرین پسر بازمانده از نسل فردوسی هستی چه احساسی خواهی داشت؟» من که تا قبل از این ماجرا به‌طور جسته و گریخته انتساب خاندان خودم را به حکیم ابوالقاسم فردوسی شنیده بودم با همان لحن کودکانه گفتم: «من از اول می‌دانستم که یکی از فرزندان حکیم ابوالقاسم فردوسی هستم، به همین دلیل او را خیلی خیلی دوست دارم.» عمویم با شنیدن این جواب کودکانه خوشحال شد و در ادامه گفت:«بر طبق روایاتی که سینه به سینه از نسل‌های گذشته و دوره فردوسی به دست ما رسیده است، ما فرزندان و نوادگان فردوسی هستیم، هر چند شجره‌نامه و نسب‌نامه کتبی به دست ما نرسیده است، 

اما بنابر رسمی که از همان زمان وجود داشته است، اولین فرزند پسر در هر نسل (جدید) باید تعهد قلبی بدهد که تمام تلاش خود را برای حفظ میراث فردوسی، شاهنامه و خانه‌اش انجام دهد. این افتخار در نسل جدید برعهده تو است و باید با تمام توان و قدرت جسمی و مالی‌ای که داری از این میراث نگهداری و مواظبت کنی.» بعد از پایان صحبت‌های عموی بزرگم با خودم عهد و پیمان بستم که از میراث فردوسی و شاهنامه تا آخرین نفس پاس‌داری می‌کنم.»

136169.jpg

آموزش شاهنامه‌خوانی و نقالی

حسن اسدی، بنابر تعهدی که در کودکی می‌دهد، به توصیه عمویش با نقالی و شاهنامه‌خوانی آشنا می‌شود و به نقالی در مناطق و روستاهای اطراف می‌پردازد.

اسدی در توضیح این مطلب می‌گوید: «بنابر قولی که داده بودم و به توصیه عموی بزرگم، در 7سالگی به نزد دایی مادرم که یکی از شاهنامه‌خوان‌های معروف بود، رفتم و با وجودی که سواد درست و حسابی نداشتم، شفاهی و از طریق حفظ‌کردن برخی داستان‌های شاهنامه، نقالی را آموختم. بعد از گذشت چند ماه که تقریبا با فوت و فن شاهنامه‌خوانی و نقالی آشنا شدم، به همراه چند نفر دیگر گروه تئاتر راه‌اندازی کردیم و با رفتن به روستاهای اطراف و حتی شهرهایی مانند سبزوار، نیشابور و چناران داستان‌هایی از شاهنامه را برای مردم نقل و اجرا می‌کردیم. یکی از برنامه‌هایی که از دوران قدیم در خانواده ما موروثی اجرا می‌شد، شاهنامه‌خوانی در روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی بود. هر سال هم‌زمان با بزرگداشت روز فردوسی (25اردیبهشت) پدرم مراسم و جشن باشکوهی را به مناسبت این روز در روستا برگزار می‌کرد. در این روز بیش از چند هزار نفر از اهالی روستای پاژ و دوست‌داران فرهنگ و ادب فارسی در خانه ما گرد هم می‌آمدند، در جریان این مراسم شاهنامه‌خوانی ازسوی خانواده که من نیز یکی از اعضای آن بودم، اجرا می‌شد و در ادامه مراسم تمام افراد خانواده به همراه تعدادی از میهمان‌ها در قالب کاروانی از شتران تزیین شده به‌طور نمادین به طرف آرامگاه فردوسی در شهر توس حرکت می‌کردیم. بعد از ادای احترام به قبر حکیم ابوالقاسم فردوسی مراسم به پایان می‌رسید. این مراسم تا حدود 40سال قبل با شکوه و عظمت خاصی برگزار می‌شد، اما از آن به بعد رو به افول گذاشت و کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شد. بعد از فوت پدر، من عهده‌دار این مراسم شدم که همه ساله در منزل و باغ خانوادگی ما انجام می‌شود،هرچند مراسم امسال برگزار نخواهد شد و هزینه آن برای کمک به سیل‌زدگان کشورمان اختصاص خواهد یافت.»

 

حکایت حمله مغولان به روستای پاژ

یکی از وقایع مهمی که برای روستای زادگاه فردوسی پیش آمده، حمله لشکر مغول به پاژ و دفاع جانانه فرزندان و نوادگانش از خانه وی بوده است.

حاج حسن اسدی در توضیح این مطلب می‌گوید:

« درباره صحت اینکه خانه موجود بر فراز تپه به‌جای مانده در قلعه پاژ از آن فردوسی است یا خیر، سند قطعی وجود ندارد، اما حسی قلبی و سرشار از یقین به من می‌گوید، ویرانه بالای تپه از آن فردوسی است. یکی از داستان‌های مشهوری که شفاهی و نسل به نسل به ما رسیده و نقل شده است، دفاع خاندان ما از خانه و زادگاه فردوسی بوده است. داستان این‌گونه نقل شده است که در زمان حمله مغولان به خراسان، هنگامی که لشکر مغول به روستای پاژ نزدیک می‌شود، یکی از همراهان مغرض و حسود به آن‌ها می‌گوید: این روستا و خانه از آن حکیم ابوالقاسم فردوسی است همان کسی که در شاهنامه‌اش قوم مغول را خوار کرده و از آن‌ها به بدی یاد کرده است. فرمانده لشکر مغول با شنیدن این حرف به‌شدت عصبانی می‌شود و به لشکرش دستور می‌دهد که خانه فردوسی را ویران و با خاک یکسان کنند. اهالی ساکن در روستا که بیشترشان فرزندان و نوادگان فردوسی بودند، برای نجات خانه فردوسی آماده جنگ می‌شوند و در دفاع جانانه‌ای که به قول این روایت، یک روز یا یک هفته طول کشید، بیشتر اهالی روستا و فرزندان فردوسی کشته شده و به دستور فرمانده مغول خانه و منزل فردوسی ویران و به آتش کشیده می‌شود. سال‌ها بعد از این ماجرا فرزندان و بازماندگان این جنگ که جان سالم به در برده بودند، بر روی خانه ویران‌شده فردوسی خانه‌های دیگری بنا می‌کنند، خانه‌هایی که هنوز هم پابر جا هستند. این داستان تلخ اما واقعی محل دقیق خانه فردوسی را بیان و تأیید می‌کند.»

136171.jpg

حفظ خانه پدری

همچنین در طول تاریخ و از زمانی که من به یاد دارم، قسمت‌هایی از بنای منسوب به فردوسی در بالای تپه روستای پاژ به دفعات فروریخته و تخریب شده است. حاج حسن، منزل فردوسی در این روستا را چندین بار با هزینه شخصی مرمت کرده است. آقای اسدی دراین باره می‌گوید: «این خانه ملک آبا و اجدادی ماست، نمی‌توانیم ویرانه آن را مشاهده کنیم و دست روی دست بگذاریم. هر فرزندی وظیفه دارد خانه پدر را آباد کند و من هم از این قائده مستثنا نیستم. تاکنون چندین بار قسمت‌های مختلف بنای فردوسی را با مصالح خشتی و گلی مرمت کرده‌ام. در این راه از افرادی که در مرمت آثار باستانی متبحر هستند کمک گرفته و نگذاشته‌ام این خانه ویران شود.»

حاج حسن با تعصبی مثال‌زدنی درباره بنای منسوب به فردوسی در روستای پاژ صحبت می‌کند و می‌گوید: «برخی سال‌ها در فصل زمستان برف زیادی می‌آمد و من مدام بالای بام این بنا رفته و برف‌ها را پارو می‌کردم. خلاصه تا زمانی که در قید حیات باشم به این خانه مانند خانه خودم نگاه خواهم کرد.»

 

اولین‌باری که فردوسی شدم

حاج حسن اسدی اولین‌بار در سال 1394 و در جشنواره روستایی کشوری در تهران، ردای فردوسی را بر تن می‌کند، شاهنامه را بر دست می‌گیرد و شمایل حکیم ابوالقاسم فردوسی را تداعی می‌کند. خودش از این روز به‌عنوان بهترین خاطره زندگی‌اش یاد کرده و می‌گوید: «استانداری خراسان رضوی در همکاری با بنیاد فردوسی در نظر می‌گیرد روستای پاژ را به‌عنوان نماینده قریه‌های استان خراسان رضوی در جشنواره کشوری باعنوان تالار پاژ معرفی کند. هیئتی چند ده نفره از بنیاد فردوسی به روستای پاژ عزیمت کرده و طی مدت 20روز همه اطلاعات تاریخی، فرهنگی و توانمندی‌های این روستا را از ساکنان استخراج می‌کنند. بر اساس اطلاعات به دست آمده، ماکت روستای پاژ، آرامگاه فردوسی و خانه منسوب به ایشان در جشنواره روستایی بازسازی می‌شود.»

 وی در ادامه می‌گوید:« سرکار خانم خاکپور از اعضای بنیاد فردوسی روزی به سراغ من آمده و به من گفتند: «چهره صورت شما شباهت شگفت‌انگیزی با نقاشی و عکس‌های موجود از چهره فردوسی دارد و از من خواستند برای مدتی محاسن و موی سر خود را کوتاه نکنم. در این فاصله لباسی فاخر از بهترین ترمه مشهدی نیز تهیه و در روز شروع جشنواره بر تن من شد.»

 حاج حسن ادامه می‌دهد: «رؤیای کودکی من به واقعیت پیوسته بود. بیش از همیشه خود را فرزند فردوسی تصور می‌کردم و هر روز به این واقعیت نزدیک‌تر می‌شدم که طایفه من از تبار فردوسی بزرگ است. اغراق نیست اگر بگویم چهره من بسیار مورد توجه قرار گرفته بود و در طول این جشنواره روزانه صدها نفر از من درخواست عکس یادگاری می‌کردند. از آن پس در بسیاری از همایش‌ها تقدیر از مقام فردوسی شرکت کرده‌ و بارها ردای فردوسی را بر تن کرده‌ام.»

 

فرزندانی با مرام پهلوانی

بزرگ فامیل اسدی، 4پسر و 3دختر دارد و از اینکه در این روزگار وانفسا فرزندانی پاک، ورزشکار و بامرام تحویل جامعه داده است به خود می‌بالد. حاج حسن اسدی در توضیح این مطلب می‌گوید: «فرزندانم همیشه در کنار من بودند و به‌واسطه این قرابت بر روی تربیت آن‌ها بسیار حساس بودم. فرزندان من از دوران کودکی بیشتر اوقات فراغت خود را در گود زوخانه، کشتی پهلوانی و ورزش باستانی گذرانده و امروز هم مدیریت یک مجموعه عظیم ورزشی با بیش از 10شعبه در سرتاسر شهر مشهد را برعهده دارند.»

136172.jpg

سایت بوم‌گردی سنت‌سرای فردوسی

پیشه آب و اجدادی حاج حسن کشاورزی و دامداری است، ولی علاقه وافری به ساخت و تجهیز خانه‌های بوم‌گردی دارد. وی در توضیح این مطلب می‌گوید: «در چند روز آینده فاز اول سایت بوم‌گردی و سنت‌سرای فردوسی افتتاح خواهد شد. این روستای گردشگری، 3هکتار وسعت دارد و به سبک معماری قدیمی و سنتی محله فردوسی در 200سال گذشته بوده و دارای امکاناتی همانند استخر روباز، فضای ورزشی فوتبال و والیبال، سالن نقالی و شاهنامه‌خوانی، کافه و رستوران‌های محلی، پیست سوارکاری، مرکز خرید مواد لبنی، غرفه‌های صنایع دستی و اقامتگاه‌های شبانه‌روزی است.»

 حاج حسن ادامه می‌دهد: «بوم‌گردی از جمله صنایعی است که با توسعه آن در روستاها و تقویت زیرساخت‌های گردشگری می‌توان رونق اقتصادی را به روستاها هدیه داد. با رونق بوم‌گردی مردم نقاط مختلف کشور می‌توانند از فرهنگ و آداب و رسوم و آیین‌های بکر و دست‌نخورده مناطق مختلف، غذاهای سالم و طبیعی، نحوه فعالیت روستاییان، صنایع دستی زنان و مردان روستانشین و مناظر زیبا و بکر و دیگر مناطق گردشگری روستاها بهره‌مند شوند. در سنت‌سرای فردوسی خبری از بشقاب‌های رنگین، انواع کباب‌ها و غذاهای بین‌المللی نیست و غذاهای سنتی و قدیمی از طرف چند تن از بومیان روستا که بیشتر بانوان را شامل می‌شود، برای گردشگران طبخ و سرو می‌شود.»

 

بدون ریالی کمک

 بزرگ خانواده اسدی ادعا می‌کند همه هزینه‌های ساخت و تجهیز روستای بوم‌گردی را از هزینه شخصی خود پرداخت کرده و تاکنون ریالی از هیچ ارگان و نهادی وام یا کمک مالی دریافت نکرده است. حاج حسن دراین باره می‌گوید: «حرفه من کشاورزی و دامداری است. از بیل و کلنگ و داس نان درمی‌آورم و در راه اعتلای نام فردوسی و ایجاد مراکز فرهنگی، گردشگری و خدماتی هزینه می‌کنم. از این قبیل هزینه‌ها پروایی ندارم و اینکه ساخت خانه بوم‌گردی برای من منفعت مالی داشته باشد یا نه، در درجه چندم اهمیت قرار دارد. من عاشق روستای پاژ، فردوسی و شاهنامه هستم و برای حفظ و پاسداشت فرهنگ بومی و سنتی زادگاهم از هیچ تلاشی فروگذار نخواهم کرد.»

 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی