کد خبر : 98548
/ 08:49
گفت‌وگو با فریدون جنیدی درباره فردوسی، شاهنامه و ویرایش‌های موجود این شاهکار ادبی

خطا در تصحیح شاهنامه

«برای تصحیح شاهنامه باید زبان های پهلوی و اوستایی و راز و رمز در شعر فارسی را دانست اما آن ها متأسفانه حتی فارسی را هم نمی دانند که بیت های نادرست را می آورند!»

خطا در تصحیح شاهنامه

شهرآرا آنلاین - وحید حسینی ایرانی| «برای تصحیح شاهنامه باید زبان های پهلوی و اوستایی و راز و رمز در شعر فارسی را دانست اما آن ها متأسفانه حتی فارسی را هم نمی دانند که بیت های نادرست را می آورند!»

کسی که پای صحبت فریدون جنیدی می نشیند، بیش از هر چیز شور ایران دوستی را در او می بیند؛ شوری که در احساساتی و منقلب شدنش، وقتی از میهن و عشق به آن می گوید، جلوه گر می شود. لابد از همین روست که عمر و زندگی اش را وقف شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی و ویرایش و آموزش آن به هم میهنانش کرده است و باز به همین سبب است که این گونه از دیگر مصححان شاهنامه انتقاد می کند (انتقادی که اگر با آن موافق هم نباشیم، باز این گونه می نماید که از سر دلبستگی و دلسوزی مطرح شده است). استاد در سال ۱۳۱۸ در روستای معدن در کوهستانِ ریوندِ نیشابور زاده شد. او در سال ۱۳۵۸ «بنیاد نیشابور» را در تهران بنیاد گذاشت و سال هاست در کار نشر کتاب و برگزاری برنامه های شاهنامه خوانی و آموزش رایگان زبان های باستانی ایران -پهلوی و اوستایی- است. جنیدی معتقد است مصححانی که شاهنامه فردوسی را ویراسته اند، شناخت بایسته ای از آن و جهان فکری حکیم توسی ندارند؛ این است که خود آستین همت بالا زده و ٣٠ سال زمان گذاشته است تا تصحیحی درست از شاهنامه ارائه دهد. با او درباره شاهنامه و فردوسی و ویرایش های موجود از آن و ... 

گفت وگویی کرده ایم که دستاوردش را در ادامه می توانید بخوانید.

 

﷯ فردوسی مترجمی امین بوده‌است 

فریدون جنیدی پیشینه نگارش شاهنامه را به ایران باستان می رساند و در این باره مطلبی را از کتاب مقدس نقل می کند: شاهنامه ها در ایران باستان هم بوده اند. در کتاب استر پنج یک جمله آمده است: «آن شب شاهنشاه تا صبح نخوابید و برای او نامه شاهان پیشین را می خواندند...» از اینجا روشن می شود که برای شاهنشاه یعنی خشایارشا شاهنامه می خوانده اند. به این شاهنامه ها کم کم اضافه شده است تا متنی که رسیده به دست آن ۴ کسی که شاهنامه را از متون پهلوی به فارسی ترجمه کرده اند. موبد ماهور خورشید از نیشابور، موبد یزدان داد از توس، موبد آذرمغان از سیستان، و پهلوان بزرگ خراسان به نام ماخ از شهر هرات. این ۴ نفر در زمان انوشه روان ابومنصور محمدبن عبدالرزاق توسی شاهنامه را از متون پهلوی به فارسی درآوردند و ابومنصور معمری این ها را به نثر فارسی نوشت. متأسفانه کتاب ابومنصور معمری ازبین رفته و فقط پیش گفتارش باقی مانده است که در موزه های اروپایی نگهداری می شود.

این شاهنامه پژوه با تأکید بر اینکه فردوسی پهلوی دان و مترجم امین این شاهنامه هاست، یادآور می شود که تا سده های ششم و هفتم در برخی شهرهای ایران به زبان پهلوی نوشته اند؛ چنانکه در آن مقطع کتاب پهلوی «ارداویرافنامه» را یکی از اهل خواف به فارسی ترجمه کرده است.

 

﷯ مسائلی که ویراستاران نمی‌دانند 

اما جنیدی به تصحیح ها یا ویرایش های موجود از شاهنامه انتقاد دارد و بر این باور است که ویرایشگران و گزارشگران این کتاب گران سنگ، دانش بایسته ای در این باره نداشته اند: در پیش گفتار شاهنامه ٢٨ سنجه را نام برده و شرح داده ام که در تصحیح و ویرایش شاهنامه باید به آن توجه داشت. برای نمونه باید زبان های اوستایی و پهلوی را دانست؛ در حالی که در نسخه هایی که منتشر می شود، چنین چیزی دیده نمی شود. یک نمونه می آورم: در گذشته وقتی سپاهیان می خواستند از جایی به جای دیگر بروند کسانی بوده اند که سپه کِش بوده اند و این کار را صورت می داده اند، اما هیچ یک از کسانی که تاکنون شاهنامه را ویرایش کرده اند، نمی دانند سپه کِشی یعنی چه! سپه رانی و آلات رزم را هم نمی شناسند. مثال دیگر زندگی با اسب است که در شاهنامه زیاد تکرار می شود اما آن ها اسب را هم نمی شناسند. اینجاست که داستان هایی به شاهنامه افزوده شده است که ربطی به فردوسی ندارد. در نسخه های موجود داستانی هست که به گریز شخصی به نام پلاسان از دست بیژن می پردازد، این در حالی است که پلاسان اصلا معنی ندارد و نمی سنجند که چطور ممکن است پلاسان اسم باشد! در همین داستان بیژن با اسب در پی پلاسان که در حال گریز است می تازد. در کوهستان به یک سرازیری می رسند، در آنجا یکی از کنیزکان افراسیاب از پلاسان می خواهد که او را با خودش ببرد که به دست ایرانیان نیفتد. پلاسان در آن سرازیری، آن هم در حال تاخت، پایش را از رکاب بیرون می آورد و کنیزک پای خود را در رکاب می گذارد و سوار بر اسب او می شود. این در حالی است که پشت زین اسب یک تیزی دارد که شکم کسی را که در آن سرازیری بخواهد سوار شود، پاره خواهد کرد. از طرفی اسب در سرازیری از گاو هم آرام تر حرکت می کند اما تصحیح کننده ها که این داستان را جزو شاهنامه آورده اند، هیچ یک این مسائل را نمی دانند.

 

﷯ معیارم خرد بوده‌است 

او با تأکید بر بایستگی توجه به عنصر خرد و خردگرایی در شاهنامه، معیار خود را در ویرایش این کتاب، خرد می خواند که ویرایشگر شاهنامه باید با آن آشنا باشد: معنای بیت «به نام خداوند جان و خرد ... » که سرلوحه شاهنامه است، این است: «خداوندی که جان آفرید و برای آن جان، خرد آفرید...» ریشه های این خردگرایی در کیش زرتشت بوده است. با این حال در بیت ماقبل آخر شاهنامه های موجود می بینیم که آمده است: «نمیرم از این پس که من زنده ام/ که تخم سخن را پراکنده ام». چگونه ممکن است فردوسی دوبار «که موصول» را در یک بیت بیاورد؟! جالب است خود او در بیتی می گوید: «هر آن کس که دارد هش و رای و دین/ پس از مرگ بر من کند آفرین» او دارد اینجا می گوید که «من می میرم و پس از مرگ به من آفرین می گویند» در حالی که در آن بیت کودکانه که به او نسبت داده اند گفته «نمیرم از این پس...»!

این پژوهشگر فرهنگ ایرانی و ویرایشگر شاهنامه درباره سبب پذیرفته شدن افزونه های شاهنامه می گوید: پایگاه فردوسی آن قدر بلند بوده است که هرچه وارد شاهنامه کرده اند، مردم آن را با بزرگداشت پذیرفته اند اما بالأخره روزی باید در میان فرهیختگان ایرانی حرکتی می شد تا روشن شود کدام ابیات از فردوسی است و کدام نیست.

او خاطرنشان می کند: شاهنامه سند افتخار و درفش برافراشته فرهنگ و تاریخ و عزت و شرف ایرانی است و همه ایرانی ها به این سند افتخار می کنند. چنانکه برای نمونه لُرها که اندکی زبانشان با فارسی تفاوت دارد، جانشان را برای شاهنامه می دهند. خوشبختانه به تازگی می بینم که در شمال خراسان گرایش شاهنامه خوانی پیدا شده است. در این باره کرمانج ها به من نامه نوشته اند و تلفن زده اند. منتها در توس و مشهد که باید بیشتر از هرجا این کتاب خوانده شود، متأسفانه به آن توجه نمی شود؛ ولی معتقدم در آینده ایرانیان کم کم متوجه خواهند شد که چه گوهر عظیمی را در دست دارند و باید آن را بخوانند. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی