کد خبر : 98686
/ 11:06

قرص جوشان

۴روز و ٨ساعت بعد، جسد زن پنجاه‌وهفت ساله را روی تخت فلزی زنگار گرفته پیدا کردند. با یک‌ مشت کاغذ و قبض‌های کهنه که زیر تشک تا خورده بودند...

قرص جوشان

شهرآرا آنلاین - ایلیا موسایی - پرده اول: ۴روز و ٨ساعت بعد، جسد زن پنجاه‌وهفت ساله را روی تخت فلزی زنگار گرفته پیدا کردند. با یک‌ مشت کاغذ و قبض‌های کهنه که زیر تشک تا خورده بودند و یک بسته دیازپام که فقط دوتای آن مصرف شده بود. یکی از پلیس‌ها گفت: «با دوتا که کاری نمیشه». ولی چند روز بعد پزشکی قانونی تشخیص داد که دوز بالایی از دیازپام مصرف شده و پلیس‌ها هرچه گشتند اثری از بسته و قرص‌های دیگر پیدا نکردند.پلیس مرگ را مشکوک اعلام کرده بود اما نه کسی رفت و آمدی دیده بود و نه خود زن پایش را از خانه بیرون گذاشته بود. تمام فامیل زن هم در شهرهای دیگری بودند.

پرده دوم: صدای آرام تقه زدن به در آمد و زن وقتی در را باز کرد ‌سعیدش را دید که لباس‌های ضخیم زمستانی پوشیده و موقع باز شدن در داشت شال بافتنی قهوه‌ای‌اش را از دور صورتش باز می‌کرد. سعید گفت: «برای استخدامی مصاحبه داشتم گفتم یه سری هم بهت بزنم.» بعد پلاستیک داروها را به مادرش نشان داد و با لبخندی پهن گفت: «قرص جوشانی که اون هفته گفتی رو برات گرفتم.» سعید توی آشپزخانه رفت. بسته قرص جوشان را روی سینک گذاشت. از توی جیبش یک بسته دیازپام درآورد و ۴قرص را توی لیوان خالی کرد. وقتی داشت شیر آب را باز می‌کرد بلند گفت: «نجمه سلام رسوند. شاید سال آینده با هم اومدیم مشهد دیدنت» صدای ضعیف زن را شنید که چیزی گفت. ‌سعید قرص‌های توی لیوان را آن‌قدر هم زد که حل شدند بعد سریع بسته قرص جوشان پلمب شده را باز کرد و یکی انداخت توی لیوان که حالا آبش کدر شده بود. ‌سعید گفت: «نشنیدم چی می‌گی. وایسا الان میام» به اتاق رفت. اول شعله بخاری را زیاد کرد. زن گفت: «نمی‌خواد زیادش کنی. پول گاز زیاد میاد» سعید لیوان را کنار تخت گذاشت و گفت: «ای بابا پولدارا که نباید نگران باشن» زن لحاف را روی خودش کشید و ناله کرد. گفت: «میبینی وضعیتم رو. فکر کردی این اجاره‌هایی که می‌گیرم چیزی می‌شن؟» بعد لیوان را برداشت و چند قلپ که سرکشید چهره‌اش درهم شد. ابروها و تیغه دماغش به هم گره خوردند. نیم سرفه‌ای کرد و گفت: «ایخخخ چه بدمزه‌س...» ‌سعید گفت: «قرص جوشانش فرق داره. داروخونه‌ایه گفت کمی بدمزه‌س اما اثرش از این ایرانیای خودمون چند برابر بیشتره» زن گفت: «قیمتش هم حتما زیاده»نگران نباش خودم پولشو دادم .

زن داشت جرعه‌جرعه مایع کدر و بدمزه لیوان را پایین می‌داد و صورتش بیشتر مچاله می‌شد. سعید گفت: «داری ۵٠٠تومن بهم قرض بدی؟» زن لیوان نیم خورده را کنار تخت گذاشت گفت: «همینه که مهربون شدی. سرم خیلی درد می‌کنه.»

‌سعید گفت: «شماها طلاق گرفتین و من از بچگی پام هیچ‌جا بند نبود. تو هم که همه اموال اون بدبختو بالا کشیدی» زن گفت: «خونه مال من بود. به اسمم بود. بعدشم کی با یه معتاد سر می‌کرد؟» سعید لیوان را برداشت و گذاشت جلو دهان مادرش «حالا ناراحت نشو. بخور برات خوبه. من که بچه بودم و یادم نیست ولی معتاد رو میشه ترک داد. بعدشم بابا خودش اینا رو زده بود به اسمت.» زن چیزی نگفت و تا انتها مایع تلخ لیوان را سرکشید. بعد ناله کرد و دراز کشید. ‌سعید یک بسته دیازپام دست نخورده دیگر از توی جیبش بیرون آورد. گفت: «این برای سردرده. دوتا بخور که زودتر اثر کنه» زن هردو قرص را یکجا بالا انداخت. بعد گفت: «قبلا این‌طوری نبودی سعید» ‌سعید گفت: «یک ماه پیش یه چیزی شنیدم. بیا راجع به این حرف بزنیم که چطوری بابا رو به خاک سیاه نشوندی.» زن به چشم‌های ‌سعید زل زده بود. ‌سعید گفت: «من اصلا نمی‌دونستم بابا از کارای تو سکته کرده و رو ویلچره. همه‌ش فکر می‌کردم مثل بقیه اختلاف داشتین و جدا شدین.»زن گفت: «چی در گوشت خوندن؟ باور نکن».

‌سعید گفت: «خیال کن داری می‌میری. بازم همین حرفا رو می‌زنی؟» زن مضطرب شد و لبه تخت فلزی نشست. «بابا برام تعریف کرد چطور با داداشای قلچماقت زورش کردین»

زن گفت: «برای این ۵٠٠تومنه داری این حرفا رو می‌زنی؟» ‌سعید با مهربانی گفت: «نه به خدا برای این نیست. می‌خوام کل اموالتو بگیرم» زن با چشم‌های وق‌زده نگاه تندی کرد. خواست چیزی بگوید اما حرفش سر زبانش ماسید. ‌سعید گفت: «ماه پیش شنیدم پای نفر سومی درمیون بوده. بعد با خودم فکر کردم پس چرا هیچ خبری از اون نفر سوم نیست» زن گفت: «سرم داره می‌ترکه» ‌سعید با لبخند نگاهش کرد: «آخه دارو داره اثر می‌کنه» زن با آخرین نایی که داشت انگشتش را توی گلو فرو کرد که عق بزند. یک لحظه بدنش پیچ و تاب خورد اما ‌سعید محکم دست زن را گرفت و آنقدر نگهش داشت که بدن زن شل و بی‌توان شد. زن همان‌طور گیج با چشم‌هایی که دودو می‌زد به لبخند سعید خیره ماند. بعد آرام چشم‌هایش هم رفت. ‌سعید زن را خواباند لحاف را تا زیر چانه‌اش کشید و بسته قرص دوم را کنار تخت گذاشت.

بعد دستمال و شیشه پاک کن برداشت و با خونسردی، تمام اثر انگشت خود را از اشیا و دستگیره‌ها پاک کرد. صورتش را شال‌پیچ کرد و از خانه بیرون رفت.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی