کد خبر : 98704
/ 03:08
خرده‌روایت‌هایی از یک محله متفاوت شهر در ساعاتی پیش از افطار

تاجرآباد؛ بازار مغفول

خرده‌فرهنگ‌ها شبیه دسته‌ای از ماهی‌های ریز وسط اقیانوس هستند که هرچند متراکم و زیاد اما طعمه ماهی‌های بزرگ‌تر می‌شوند...

تاجرآباد؛ بازار مغفول

شهرآرا آنلاین -  نیکو عقیده/ خرده‌فرهنگ‌ها شبیه دسته‌ای از ماهی‌های ریز وسط اقیانوس هستند که هرچند متراکم و زیاد اما طعمه ماهی‌های بزرگ‌تر می‌شوند. این میان فرهنگ غالب، همان نهنگ آبی است که با غرور پیش می‌رود و تمام اقیانوس را فتح می‌کند و چیزی هم جلودارش نیست. حالا من درست وسط دسته ماهی‌ها هستم. وسط این حجم شلوغ که تمام جایی که اشغال کرده، ابتدا تا انتهای خیابان تاجرآباد است. جایی که چند خرده‌فرهنگ متفاوت در کنار هم سال‌هاست که زندگی می‌کنند. بلوچ‌ها، افغان‌ها، کردها، خراسانی‌های اطراف مشهد از سرخس، تربت جام و... هم‌زیستی این آدم‌ها از فرهنگ‌های متفاوت در کنار یکدیگر شور و حالی را در این خیابان به وجود آورده است که آدم را به وجد می‌آورد. بعدازظهر یکی از روزهای ماه رمضان، پیش از غروب وارد حر82 می‌شوم و به این بازار که گوشه‌ای متفاوت از شهرمان است پا می‌گذارم تا حال و هوایش را ببینم و ثبت کنم.

 

ملغمه‌ای از همه چیز

(جزئیات) اولین اصلی است که برای بازدید از بازار تاجرآباد باید درنظر داشته باشید. باید ریزبین باشید و تمام توجهتان را به همه حس‌های متفاوتی که به سراغتان می‌آیند بدهید تا لذت کافی و وافی را ببرید. از حر82 که وارد بازار تاجرآباد می‌شوید و حاشیه را طی می‌کنید کم کم غلتیدن و حل‌شدن در جزئیاتی را که یکی پس از دیگری می‌آیند، حس می‌کنید. کنده‌شدن از پیش‌فرض‌ها و تصورهایی که در ذهن از یک بازار معمولی دارید. اینجا خبری از ویترین‌های بزرگ با لباس‌های مد روز بر تن مانکن‌ها نیست. گاه از جلو یک پارچه‌فروشی رد می‌شوید و محو انبوه رنگ‌ها می‌شوید. گاه برق پولک‌های لباس‌های هندی که رقصان در باد تکان می‌خورند و جلو لباس‌فروشی‌ها آویزان شده‌اند توجهتان را جلب می‌کنند. گاهی هم عطر عجیب ادویه‌های پاکستانی شما را به داخل عطاری‌ها می‌کشانند. عده‌ای از فروشنده‌ها هم بیرون از مغازه‌ها در حاشیه خیابان بساطشان را پهن کرده‌اند. کنار یکی از همین بساط‌ها می‌ایستم و به ملغمه‌ای از چیزهایی که بیشترشان را نمی‌شناسم نگاه می‌کنم. از زن جوان فروشنده که یک خال کوچک وسط دو ابروی مشکی‌اش دارد و انگار همین حالا از وسط یک فیلم هندی پا به این خیابان گذاشته است، می‌خواهم درباره‌شان برایم توضیح بدهد. او هم با لهجه بلوچی غلیظش نام یکی یکی وسایل را می‌گوید.

این مش است

مش؟!

بله. عطر می‌دهد توی خانه

آهان. منظورتان عود است.

این هم عِنا(حنا) است. عنا برای مو، برای ناخن، برای خال هندی. بعد جانم برایت بگوید... این شیشه‌ها هم دارو برای کچلی و شپش است.

این قرص‌ها چیست؟اینجا انگار همه مغازه‌ها از این قرص‌ها دارند!

این قرص‌ها از پاکستان می‌آیند. خیلی قوی هستند. برای سردرد و کمردرد و هزارجور درد و مرض دیگر خوب هستند. هیچ جای شهر به‌جز تاجرآباد این‌ها را پیدا نمی‌کنی.

(البته به جز این قرص‌ها چند قلم جنس دیگر هم هستند که تقریبا در بساط همه مغازه‌ها دیده می‌شوند.

پفک هندی، تنباکو و ناس!)

 

امنیتی از جنس فهمیده شدن

جایی خواندم:« وقتی درد حاصل از نیاز برطرف شود، ظرف ساده با میز مجلل فرقی ندارد.» و به نظر من نیازهای اساسی می‌توانند نیازهایی باشند که از درون نشئت می‌گیرند که اگر تأمین نشوند یک جای کار می‌لنگد. شاید راز این لبخندها و حال خوبی که اینجا در جریان است هم همین باشد. همین ارتباط دوستانه، قرارگرفتن در جمعی که تو را می‌فهمند و هویت اصلی تو را تأیید می‌کنند. تو در میانشان خودت هستی موجودیت خودت را تأیید می‌کنی. درست است میان گفت و گوهایشان چیزی از گویش و لهجه غلیظشان نمی‌فهمم اما این تأیید و رضایت و دوستی را بینشان حس می‌کنم. به حاشیه رانده شده‌اند اما انگار این حاشیه کوچک برایشان امن‌ترین جای دنیاست. امنیتی از جنس فهمیده‌شدن و بودن و وجود داشتن! اینجا خبری از کافی‌شاپ‌ها و میزها و صندلی‌های کنار خیابان برای دورهمی‌های دوستانه نیست اما جمع‌های کوچک زنانه و مردانه روبه‌روی مغازه‌ها روی پله‌ها حکم همان را دارد و وحدت و دوستی و یک‌رنگی بینشان را نشان می‌دهد.

 

زی آستین فروشی!

این یک رنگی از پوشش آن‌ها هم پیداست. اینجا یک سیستان کوچک است با همان مردم و همان پوشش. مردها لباس‌های سر تا پا سفید سیستانی دارند و لباس هزار رنگ زن‌های در حال عبور هم از زیر چادرهای مشکی رقصان در بادشان دیده می‌شود. به گفته اهالی اینجا لباس بلوچ‌ها و افغان‌ها کمی از هم متفاوت است اما من چیزی سر در نمی‌آورم و تفاوتش را فقط خودشان متوجه می‌شوند. (زی آستین‌فروشی) ها یکی از بازارهای متداول در تاجرآباد هستند. چیزی که عمرا در شهر پیدا کنید. پر هستند از پارچه‌های مستطیل شکل رنگی‌رنگی که کاربردشان دوخته‌شدن روی لباس و تزیین آن است. یکی از فروشنده‌های اینجا می‌گوید که کلی مشتری از وکیل‌آباد، سجاد، راهنمایی و... دارد که همه طراح و فروشنده هستند و از طرح زی آستین‌ها برای تزیین مانتو و لباس استفاده می‌کنند.

136372.jpg

کودکی‌های ته‌نشین شده

اینجا هر کودکی برای من اندوهی بزرگ است که هیجان و شور و حال کودکی‌اش میان کوچه‌های تنگ و باریک، خیابان شلوغ تاجرآباد و زمین‌های موقوفی پر از زباله، تخلیه که نه، ته‌نشین می‌شود. به گفته اهالی تنها مکان برای تفریح بچه‌ها اینجا یک پارک کوچک و چند وسیله بازی آن سوی بولوار حر است که به‌تازگی احداث شده است.

احتمالا منظورشان بوستان طوبی است. تنها راه رسیدن به آن طرف بولوار هم برای بچه‌ها عبور از وسط خیابان است. نه پل عابر پیاده‌ای وجود دارد و نه زیرگذری. همین موضوع باعث شده است که هرچند وقت یک‌بار خبر تصادف یکی از بچه‌ها به گوش مردم برسد.

 

معضل بیکاری جوانان

پیرمرد سیه‌چرده‌ای لنگان لنگان از عرض خیابان عبور و در همان حال دستش را به‌سوی عابران دراز می‌کند. جوانی موتوری نیش ترمزی کنار پای او می‌زند، بدون هیچ مکث و نگاه پرسشگری انگار که او را از مدت‌ها قبل بشناسد، جلدی یک اسکناس می‌گذارد کف دست پیرمرد و دوباره آتش می‌کند و می‌رود و صدای موتورش میان انبوه صدای دیگر موتورها که بیشترین وسیله‌نقلیه در این منطقه هستند، گم می‌شود. به قول محمد(فروشنده جوان یک عطاری) این محله پر است از جوان‌های لوتی و بامرام. می‌گوید:« اسم اینجا بد در رفته است. کسی از کسی دزدی نمی‌کند چون همه یکدیگر را می‌شناسند. من از در مغازه که بروم بیرون تا خانه باید با صد نفر سلام و احوال‌پرسی کنم.» در ادامه گفت‌وگویمان محمد معضل اعتیاد بین جوان‌ها در این منطقه را انکار نمی‌کند اما آن را هم نتیجه بیکاری و فقر می‌داند. بیکاری‌ای که نهایت به کارگری یا ضایعات جمع‌کردن ختم می‌شود.

 

از فاضلاب شهری خبری نیست

اما معضلات یکی دو تا نیستند. بهداشت و نبود فاضلاب شهری یکی دیگر از مشکلاتی است که از مدت‌ها پیش گریبان مردم این منطقه را گرفته است. از هر خانه‌ای جوی باریکی به کوچه و خیابان کشیده شده است که فاضلاب خانه‌ها را به معابر می‌ریزد ، خودتان تصور کنید که چه چهره‌ای برای فضای شهر ایجاد می‌کند.

 

زمین‌های موقوفی پر از زباله

هرچه پیش می‌روم ازدحام کمتر می‌شود. کم کم زمین‌های وسیع موقوفی پر از زباله پیش رویم سبز می‌شوند، بعد خانه‌های تخریب شده و متروکه که تا خرخره پر شده‌اند از زباله و به گفته یکی از مغازه‌دارها شب‌ها می‌شوند پاتوق معتادها. هرچه بیشتر به حاشیه می‌رویم معضلات عریان‌تر خودشان را نشان می‌دهند. دیگر چیزی نیست. بعد از آن بیابان است و زمین خالی. مسیر رفته را برمی‌گردم. هوا کم کم تاریک‌تر می‌شود. برخی رفته‌اند و برخی تازه کرکره‌ها را پایین کشیده‌اند. می‌گویند دم افطار اینجا سوت و کور می‌شود و معتادها و ضایعات جمع‌کن‌ها می‌ریزند توی خیابان.

 

همه چیز برمی‌گردد به فقر فرهنگی

تصمیم گرفتیم با گنجی‌زاده، رئیس ناحیه3 که محدوده تاجرآباد در حوزه استحفاظی اوست، درباره معضلات این منطقه گفت‌وگو کنیم. وی ابتدا درباره وضعیت بهداشت منطقه توضیحاتی می‌دهد:« رعایت بهداشت برمی‌گردد به کمبود و فقر مباحث فرهنگی. شهرنشینی اصولی دارد که متأسفانه مردم در این منطقه با آن آشنا نیستند. این معضل چرا در بقیه مناطق وجود ندارد؟ اصلا جای دور نرویم. چرا این معضل مثلا در ناحیه وطن‌دوست وجود ندارد؟ این‌ها برمی‌گردد به آگاهی‌نداشتن از فرهنگ شهرنشینی. به نظر من حتی شهرداری هم در این موضوع کوتاهی نکرده است. اگر در این منطقه جمع‌آوری روزانه زباله انجام نمی‌شد آنجا اصلا نمی‌شد نفس کشید. ما هر جمعه کامیون کامیون زباله از آن منطقه جمع‌آوری می‌کنیم. حالا هم که هوا دارد گرم‌تر می‌شود قطعا بوی بد زباله‌ها هم به این معضل اضافه می‌شود. ما حتی به این بزرگواران طبق ماده 688 تذکر دادیم که لوله‌ها و فاضلاب خانگی را در معابر رها نکنید. اما کو گوش شنوا؟!»

 

-فکر نمی‌کنید نبود سیستم فاضلاب شهری این موضوع را تشدید کرده است؟

بله یکی از نیازهای مبرم اینجا طرح اگو است که باید اجرا شود اما چون طرح اگو نیست فاضلاب خانگی‌مان را بریزم وسط معابر؟ طرح اگو فقط بیست، سی سال است که مطرح شده است. تا قبل از آن در مشهد فاضلابشان را می‌ریختند وسط خیابان؟ خیر. همه از طریق چاه دفن می‌شد. چاه می‌کندند و لوله همه خانه‌ها به چاه وصل می‌شد.

136373.jpg

-یکی از دیگر مشکلات این منطقه ترافیک شدید در خیابان تاجرآباد و سخت‌شدن تردد است. برای این معضل برنامه‌ای ندارید؟

یکی از علت‌های این موضوع، این است که جمعیت اینجا بیشتر از حد معمول و استاندارد موجود است. از لحاظ مسکونی اینجا یک بافت پر دارد و خانواده‌ها پرجمعیت هستند. به همین دلیل در خانه خفقان دارند و دوست دارند بزنند بیرون. برای همین رفت و آمد هم بیشتر از حد معمول ایجاد می‌شود و مشکلاتی را به وجود می‌آورد اما مسئول ترافیک شهری در این منطقه به‌طور مستقیم طرح‌هایی را آماده اجرا دارد که مؤثر خواهد بود. بعضی خیابان‌های ما مثل تاجرآباد را که شلوغ است یک‌طرفه کرده‌اند و برای برگشت باید از کوچه بغلی استفاده کرد. آقای گل‌مشکی، مسئول اداره ترافیک، هدفشان همین است. اتفاقا یکی از درخواست‌های ناحیه ما هم برای بحث ترافیک همین است. من با آقای مهندس گل‌مشکی در همین زمینه مذاکره‌ای داشتم. با یک‌طرفه‌شدن این خیابان این مشکل برطرف خواهد شد.

 

-یکی از کمبودهایی که احساس می‌شود کمبود امکانات تفریحی برای کودکان و جوانان است.

من نمی‌دانم پای صحبت‌های این بزرگواران نشسته‌اید یا خیر. اما بعضا درخواست‌هایشان فراتر از حیطه کار شهرداری است. منظور از امکانات برای این افراد فقط باشگاه ورزشی و پارک نیست. دانشکده، بیمارستان، مرکز درمانی و... که این‌ها مربوط به شهرداری نیست. اما باشگاه ورزشی و فضای سبز در شهرک باهنر به وفور ازسوی شهرداری ایجاد شده است. ما کمتر از یک‌سال است که پارک بزرگ طوبی در حر 88 که قبلا قبرستان بوده را احداث کرده‌ایم که فضای مناسبی برای ورزش و تفریح کودکان و جوانان دارد. این‌ها اما همه چیز را در کنار خودشان می‌خواهند درصورتی که من در هر منطقه‌ای از شهر که زندگی کنم باز هم قرار نیست به تمام امکانات دسترسی داشته باشم. مثلا برای اینکه دخترم را به پارک ببرم حداقل باید از شش هفت کوچه عبور کنم تا به پارک برسم. اما وظیفه شهرداری در این میان چیست؟ اینکه از زمین‌های خالی برای ایجاد فضای تفریحی استفاده کند. آیا شهرداری دراین‌باره کوتاهی کرده است؟ من جوابم خیر است. چراکه آنجا یک بافت پر محسوب می‌شود و زمین خالی به‌سختی پیدا می‌شود. باوجوداین همان لکه‌های کوچک در نقشه را هم در این منطقه، شهرداری تبدیل به پارک کرده است. مثلا در حاشیه بولوار حر پیاده‌رو کمی پهن بود. همان جا یک پارک احداث کردند.

 

-دقیقا یکی از معضلاتی که اهالی به آن اشاره کردند همین بود. همین پارک کوچکی که آن سوی بولوار است بدون اینکه زیرگذر یا پل هوایی برای عبور بچه‌ها وجود داشته باشد.

بله پل هوایی نیاز است. از نیازهایی که ما هم به‌شدت قبول داریم و باید برطرف شود.

 

-برای اشتغال جوانان در این منطقه و رفع مشکل بیکاری چه اقداماتی شده است؟

شغل بیشتر جوانان اینجا کارگران ساختمانی، فضای سبز و حتی خدمات شهری است. متأسفانه یکی از معضلات آن‌ها هم بحث موادمخدر است. اگر بخواهیم محلی این موضوع را بررسی کنیم یکی از پیشنهادهای خوب در این زمینه این است که بومی‌سازی کنیم. به عنوان مثال نیروهای خدمات شهری این منطقه را از خود منطقه انتخاب کنیم.

 

-شما به فقر فرهنگی اشاره کردید و اینکه با توجه و رسیدگی به این معضل بسیاری از مشکلات دیگر هم حل می‌شوند. چه برنامه‌هایی در این زمینه وجود دارد؟

خیلی از ارگان‌ها در این زمینه می‌توانند کمک‌کننده باشند اما متأسفانه کوتاهی می‌کنند. مثلا در بحث فاضلاب خانگی پیگیری‌های اداره بهداشت می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد اما اقدامی انجام نمی‌دهد. خود شهرداری از حیث فرهنگی می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد و آن هم ارتقای آگاهی افراد درباره شهرنشینی است چون بیشتر افراد در این منطقه بومی اینجا نیستند. بسیاری از آن‌ها از روستاهای اطراف آمده‌اند و اصول شهرنشینی را بلد نیستند. شهرداری مراسمی را دراین‌باره برگزار کرده و هنگام مراسم گریزی هم به آموزش این مسائل زده است. در مبحث بیرون‌گذاشتن زباله در ساعت مقرر بارها برنامه برگزار کردیم. گاهی مکتوب تذکر داده‌ایم اما جا انداختن اصول فرهنگی زمان‌بر است و در مدتی کوتاه اتفاق نمی‌افتد.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی