کد خبر : 98812
/ 05:31
معتمد محله رضاشهر واسطه‌ای بین سرمایه‌داران و نیازمندان

واسطه خیر

سیل مهربانی، جشن عاطفه‌ها، گلریزان امید و... انواع اصطلاحات و نام‌هایی است که به ما نشان می‌دهد وقتی حرف کار خیر به میان بیاید مردم ما همیشه در صحنه حضور دارند.

واسطه خیر

شهرآرا آنلاین - نجمه موسوی کاهانی-  حالا این حضور کم‌رنگ و پررنگ دارد. یعنی یک نفر تا به پست متکدیان سمج یا صندوق‌های جمع‌آوری کمک برای حوادث برنخورد دست در جیبش نمی‌کند، یک نفر دیگر روزی هزار تومان در صندوق صدقات می‌اندازد و به امور عادی زندگی‌اش می‌پردازد و یک نفر هم مثل آقا خلیل‌ا... روایت ما، همه زندگی‌اش را وقف کمک‌رسانی به مردم می‌کند.

 

 کشیک پنجم حرم

خلیل‌ا... خلیل‌زاده، خادم کشیک پنجم حرم امام رضا(ع) و عضو مؤثر هیئت امنای مسجد المهدی رضاشهر، است. او متولد 1321 و به گفته خودش اصالتا یزدی و بزرگ شده زاهدان است. خلیل‌زاده که پدر شهید است از سال 60 برای زندگی به مشهد آمده و به عنوان معتمد محله رضاشهر به فعالیت‌های خیرخواهانه مشغول شده است.

 

عضو هیئت امنای مسجد المهدی رضاشهر

برای مصاحبه با آقای خلیل‌زاده به محل صندوق مسجد المهدی می‌روم. محلی که او هر روز صبح، 

فی سبیل‌ا... به آنجا رفته و به رتق و فتق مشکلات مالی مردم می‌پردازد. با لحنی آرام این‌گونه شروع می‌کند:« از سال 60 عضو هیئت امنای مسجد هستم. 35سال است که این صندوق دایر شده است و من مدیر آن هستم اما در واقع فقط یک واسطه‌ام و همه هزینه‌ها را خیران تأمین می‌کنند.»

 با کمی مکث به مراجعانی که به دفتر آمده‌اند، توجه می‌کند تا رسیدگی به کار آن‌ها بادقت انجام شود. سپس دوباره توجهش را به ادامه کلامش معطوف می‌کند و ادامه می‌دهد: «وقتی به این مسجد آمدم وضع مطلوبی نداشت، حتی برای پولی که به امام جماعت می‌دادیم دستمان خالی بود اما اعتقاد دارم وقتی می‌خواهد گرهی از کار باز شود، خداوند خودش اسباب آن را فراهم می‌کند و کاری می‌کند که کلامت در قلب فرد خیّر نفوذ کند. به یاد دارم یکی از شب‌ها فرد خیری به مسجد ما آمد و چند نفر از قدیمی‌ترها به من گفتند که این آقای سید پیش‌نماز وضع مالی مناسبی دارد. کنار او نشستم و به او گفتم که شنیده‌ام شما فرد خیری هستی ، از شما درخواستی دارم. ما به امام جماعت مسجد سالی یک‌بار هزینه رفت و آمد را پرداخت می‌کنیم و اکنون صندوق مسجد خالیست، او هم بی‌معطلی چکی به مبلغ هزینه سالانه رفت و آمد امام جماعت نوشت.»

 بعد از این سخن مانند پدربزرگی که نوه‌اش را نصیحت می‌کند، می‌گوید: «حرف من این است که خدا خودش کاری می‌کند که حرف ما در دل خیران نفوذ کند. اینجا حتی نماز و روزه امواتشان را هم به ما می‌سپارند، چون اعتماد دارند. اعتماد!»

136503.jpg

هر چه دارم از برکت دعای مادر و پدرم است

ما مردم خیر زیادی داریم و صدقه‌دادن جزئی از فرهنگ ماست. فقط کافی است بدانند که پولشان جای درستی خرج می‌شود، بعد بی‌معطلی کمک خواهند کرد و برکات آن را هم در زندگی خواهند دید. مردم به من اعتماد می‌کنند و همین اعتماد مهم‌ترین بخش کار من است. من ایمان دارم عنایت خدا بوده که حرف من در دل انسان‌های خیر نفوذ می‌کند و آن‌ها من را واسطه کار خیر خود قرار می‌دهند. من معتقدم که هر کسی در زندگی به دنبال خیر و نیکی است و رسیدن به این امر فقط با احترام به پدر و مادر محقق می‌شود. به یاد دارم سال40 که در زاهدان زندگی می‌کردم کارمند رادیو بودم و حقوقم 580 تومان بود. با دعای خیر مادرم کار دیگری هم به من محول شد که ماهی 5هزار تومان حقوق برای این شغل به من می‌دادند. من هم به شکرانه آن هر ماه به دست‌بوسی مادر می‌رفتم و مبلغی را به او تقدیم می‌کردم. پدرم همیشه در نماز شب‌هایش برایم دعا می‌کرد و می‌گفت «خدایا همه راه‌ها را برایش باز کن» به من هم می‌گفت الهی دست به خاکستر می‌زنی طلا شود، همیشه هم همین طور بوده است. از زندگی‌ام راضی‌ام و همیشه دستم به دهانم رسیده است.

 

دختر خادم قدیمی حرم

وقتی پدرم بازنشسته شد آن‌ها به مشهد آمدند ولی من در زاهدان ماندم اما زمانی که پدرم فوت شد مادرم از من خواست که به مشهد بیایم. من هم اطاعت امر کردم و منزلی دیوار به دیوار خانه مادرم خریدم تا بتوانم در کنارش باشم. مادرم مرا خیلی دوست داشت. وقتی من از مسجد به منزل او می‌رفتم با چای تازه‌دم منتظرم بود و همیشه از کار خیر من خوشحال بود. مادر من عذرا کراچی، دختر خادم قدیمی حرم آقا امام رضا(ع) بود.

 

همسر و فرزندانم همراه من هستند

با لبخند کوچکی که نشان از رضایت دارد، می‌گوید: «خانم من صدیقه دهقانی محمدآبادی، بانویی یزدی است و اهل قناعت. اصلا اهل خرج‌تراشی‌های اضافی نیست. او همیشه همراه من بوده است و در امور خیریه به من کمک می‌کند. حتی بخش تهیه جهیزیه را که بیشتر با خانم‌ها سروکار دارد به او واگذار کرده‌ام. الان اگر به منزل ما بیایید یک اتاق پر از وسایل جهیزیه است که همسرم در حال جمع‌آوری و تکمیل آن است.»

 وقتی از خلیل‌زاده می‌خواهم از فرزندانش بگوید، با افتخار به‌گونه‌ای از آن‌ها تعریف می‌کند که به‌راحتی مشخص می‌شود در تربیت فرزندان خود موفق بوده است. می‌گوید:« پسر اولم شهید شده. دومین فرزندم دکترای خود را از دانشگاه شهید بهشتی گرفته است و رئیس دانشگاه شاهد تهران و سپس معاون دانشگاه آزاد مشهد و پس از آن رئیس دانشگاه پزشکی بین‌المللی حرم بوده و الان هم در حرم مشغول است. پسر سومم هم دکترا دارد و در دانشگاه آزاد مشهد و دانشگاهی در دبی تدریس دارد. پسر چهارمم طلبه است و در قم زندگی می‌کند. او هم دکترا دارد. فرزند پنجم من که دختر است فوق‌لیسانس دارد و در حرم احکام و نماز را آموزش می‌دهد و در بخش تهیه جهیزیه به همسرم کمک می‌کند. دختر بعدی هم که آخرین فرزندم است با مدرک فوق لیسانس معاون بیمارستان فارابی بود که امسال بازنشسته شده و همگی بچه‌ها هم برای انجام کار خیر، من را واسطه قرار می‌دهند. من 15نوه و 2نبیره دارم که زندگی همگی در همین سمت و سو قرار دارد.»

 برایم جالب بود که خلیل‌زاده به‌عنوان یک پدر، الگوی صحیح رفتاری برای فرزندان خود بوده است و در جامعه پرتب‌وتاب کنونی، همه فرزندانش در مسیر دلخواه او قدم گذاشته‌اند.

136497.jpg

تو نیکی می‌کن و در دجله انداز

خلیل‌زاده که همه زندگی خود را وقف کمک به مردم کرده است از وضعیت زندگی خود این‌گونه می‌گوید: « منزل من 4طبقه دارد. در طبقه اول خودم و 2طبقه دیگر دختر و پسرم ساکن هستند. طبقه همکف را هم با تجهیزات کامل نذر امام رضا(ع) کرده‌ام که وقتی خویش و اقوام از یزد و زاهدان و دیگر شهرها برای زیارت به مشهد می‌آیند در آن اقامت می‌کنند. من معتقدم مهم‌ترین کاری که انجام داده‌ام این بوده که همه فرزندانم را حمایت کرده و به آن‌ها خانه داده‌ام. حتی در ازای 13هزار تومان مهریه همسرم به او منزلی دادم و اختیار کامل آن را هم به خودش واگذار کردم. همیشه به خودم یادآوری می‌کنم که هر وقت برای کسی کاری انجام می‌دهم آن را فراموش کنم اما اگر به کسی بدی کردم حتما به دنبال جبرانش باشم. حتی به همسرم می‌گویم کارهای کرده‌ام را به من یادآوری نکن، کارهایی را که باید انجام دهم و هنوز انجام نداده‌ام به من یادآوری کن. مثلا یک‌بار که تعداد زیادی چک از بدهکاران داشتم همه را پاره کردم و گفتم همه را بخشیدم. من هیچ‌وقت نگران نیستم، پول خیر همیشه می‌رسد. به عنوان نمونه در دوره‌ای مدیرعامل‌ مؤسسه خیریه‌ای که در آن کار می‌کردم وام‌های زیادی را خارج از قاعده داده بود. مبلغی بیش از 300میلیون تومان از پول مردم از صندوق واگذار شده بود که در آخر بخشی از آن هم بازگردانده نشد. من برادری دارم که به او گفتم اگر می‌خواهی مبلغی را کمک کنی به من بده تا تتمه حساب‌های باقی‌مانده را ببندم. او هم بی‌معطلی مبلغ 30میلیون تومان به من داد تا حساب‌هایی که اقساط آخر آن مانده بود و افراد نیازمند دیگر توان پرداخت نداشتند، ببندیم.»

 

در شناسایی نیازمند از ائمه(ع) الگو بگیریم

خلیل‌زاده با همان آرامشی که در صدایش وجود دارد، ادامه می‌دهد: «هر شب بعد از نماز مغرب با امام جماعت مسجد می‌نشینیم و افراد نیازمند به ما مراجعه می‌کنند. از نظر صحت نیاز هم معتقدم باید به رفتار امامان اقتدا کنیم. ائمه ما زمانی که فردی برای دریافت کمک مراجعه می‌کرد، نه درباره دین و اعتقاداتش چیزی می‌پرسیدند و نه درباره صحت نیازش تحقیق می‌کردند، از پشت در بدون اینکه حتی چهره نیازمند را ببینند به او کمک می‌کردند. حالا فکر کنید اگر ما تحقیقاتمان را با وسواس بیشتری انجام دهیم و نیازمند واقعی در این بین وجود داشته باشد و ما او را رد کنیم، چه جوابی به درگاه خدا داریم؟ پس بنا را بر نیازمندبودن می‌گذاریم. به نظر من مگر انسان برای چه مقدار پول می‌تواند این‌گونه به کسی رو بیندازد. اینجا با آدم‌هایی طرفیم که قبض برق می‌آورند یا نسخه‌ای که واقعا توان پرداخت آن را ندارند. مگر می‌شود به آن‌ها کمک نکنیم؟»

 

کار من خیر و خیرات است

خلیل‌زاده آرام ولی قاطع می‌گوید: « من خیر و خیرات را دوست دارم. کار من همین است. خیریه دیگری در بولوار پیروزی هست که خزانه‌دار آن هستم و حدود 200خانوار بی‌بضاعت 4 تا 10 نفره را زیرپوشش دارد. همه هزینه‌ها هم از طریق صدقات پرداختی مردم تأمین می‌شود. در حال حاضر عضو دو تا صندوق هستم که کار مردم را راه می‌اندازند. در صندوق حرم و خیریه ام‌الائمه هم فعال هستم. در مؤسسه فرهنگی ام‌الائمه برای بچه‌های بی‌بضاعت حسابی را باز کرده‌ایم و هر ماه مبلغی را برایشان واریز می‌کنیم. من در زاهدان هم که زندگی می‌کردم هر چه از حقوقم می‌ماند مواد غذایی می‌خریدم و با لاندوری که داشتم به منزل بستگانی می‌بردم که می‌دانستم نیاز دارند. من کمک کردن را دوست دارم و از خوشحالی مردم خوشحال می‌شوم.»

136504.jpg

از پرداخت‌های 20تومانی تا ساخت اورژانس

 حاج خلیل‌ا... می‌گوید: « عضو مؤثر بنیاد عدالتیان هستم. آقای عدالتیان کسی است که اورژانس را در بیمارستان امام رضا(ع) ساخته است و هرچه من بگویم نه نمی‌گوید. وقتی برای اورژانس به ایشان گفتم اول از 20عدد تخت سوختگی شروع شد و به ساخت اورژانس انجامید. به گفته رئیس بیمارستان اورژانس آنجا 1760 متر بود و نیاز اصلی اورژانس این بیمارستان 11هزار و 500متر. ایشان بخشی را متقبل شد و باقی هزینه‌ها را پسرش از انگلیس تقبل کرد. »

زیر لب می‌گوید: « لطف خدا شامل حالم شده و مردم به من اعتماد دارند. آوازه‌ام گوش به گوش، خیلی جاها رسیده است. سال قبل با هماهنگی من آقای عدالتیان به دعوت آقای پوریوسف، مدیر بهزیستی استان، به شیرخوارگاه علی اصغر رفت. در بازدیدی که داشتیم متوجه شدیم روزانه بین 3 تا 5 نوزاد در خیابان‌های مشهد و حرم پیدا شده و به این شیرخوارگاه تحویل داده می‌شود. از آنجایی که هزینه‌ها زیاد است اعتباری که دولت پرداخت می‌کند جواب‌گو نیست. قرار بر این شد که آقای عدالتیان بنیادی را تشکیل دهد و خودش همراه جمعی از خیران سرمایه‌دار مستمر هزینه‌های جاری این محل را تأمین کنند.»

 

در ام‌الائمه 12 هزار و 500 دختر زیرپوشش‌اند

خلیل‌زاده در حالی که کارت بانکی خود را به یکی از کارکنان می‌دهد، می‌گوید: مبلغ 9میلیون و 650 هزار تومان برای بوشهر و 125هزارتومان برنج. » سپس رو به من کرده و ادامه می‌دهد: «در مدارس شبانه‌روزی مؤسسه فرهنگی ام‌الائمه 12هزار و 500دختر نوجوان را زیرپوشش داریم. تعدادی مراکز قرآنی هم نه‌تنها در شهرهای اطراف مشهد مانند قائن، بلکه در روستاهای کهگیلویه و بویر احمد و بوشهر دایر کرده‌ایم. داستان رسیدن مؤسسه ما به کهگیلویه جالب است. دختر خانمی از کهگیلویه به مشهد آمده بود و در نامه‌ای به امام رضا(ع) به ایشان گفته بود: «من دختری هستم که از پشت کوه‌های بویراحمد آمده‌ام به پابوس شما. در روستایی که من هستم بچه‌ها استعداد بسیار خوبی دارند و من دوست دارم مرکز قرآنی برای پرورش ذهن کودکان داشته باشم، اگر شما کمک کنید و بتوانم شرایطی را فراهم کنم که مؤسسه‌ای داشته باشم آن را به نام مادرتان ام‌الائمه نام‌گذاری می‌کنم.»  دست برقضا موفق نمی‌شود که نامه را به داخل ضریح بیندازد و بین صفحات یکی از قرآن‌ها می‌گذارد. ما هنگام کشیک متوجه این نامه می‌شویم و با آن شماره تماس می‌گیریم. آن خانم جوان که خودش را پریوش نیک‌نژاد معرفی می‌کند در جواب من که از او می‌پرسم آیا شما به آقا امام رضا(ع) نامه نوشته‌اید؟ پاسخ مثبت می‌دهد. به او می‌گویم که آقا به درخواست شما لبیک گفته‌اند، هرچه می‌خواهید بگویید. گفت «در روستایمان محلی را برای من اجاره کنید و تعدادی رحل و قرآن مهیا کنید تا بتوانم به آموزش قرآن بپردازم.» من هم در همان لحظه گفتم که نگران نباشید. پس از مدتی به همراه 16نفر از خیران به این روستا رفتیم که مسیری بسیار پرپیچ و خم و طولانی داشت. خیران دو محل مناسب را خریداری کرده و در اختیار این خانم قرار دادند تا به آموزش قرآن بپردازد. برادر این خانم هم اعلام کرد که در شهر شبانکاره بوشهر به چنین فضای فرهنگی‌ای احتیاج است و ما به این شهر رفتیم و امکاناتی را فراهم آوردیم. هنگامی که از این شهر بازدید داشتیم پسردایی من زنگ زد و گفت: «مدرسه ای

با نام مادرم بساز، به او گفتم اگر فرقی ندارد در کدام شهر و کجا، الان من در بوشهر هستم. اگر موافقی پول را بده تا مرکز نگهداری برای کودکان یتیم در این شهر بسازم. ساخت با تو و هزینه‌های نگهداری و جاری با ما. او موافقت کرد و 680 میلیون تومان را به حساب من واریز کرد و زمانی که مجموعه آماده افتتاح بود به همراه خانمش به شهر شبانکاره که 3ساعت با بوشهر فاصله دارد، رفتیم. وقتی خود او که بانی ساخت مجموعه بود آن فضا را دید تحت تأثیر قرار گرفت و تأمین هزینه‌های جاری را هم به عهده گرفت. اکنون هر ماه بین 10 تا 15میلیون تومان برای هزینه‌های غذا و نگهداری بچه‌ها به حساب من می‌فرستد.» 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی