کد خبر : 98818
/ 05:41

دلارهای ارمنی‌ها و تایلندی‌ها وسوسه‌ام نکرد

پای صحبت‌های قهرمان ایرانی موی‌تای جهان که روی دست تایلندی‌ها بلند شده است

دلارهای ارمنی‌ها و تایلندی‌ها وسوسه‌ام نکرد

شهرآرا آنلاین - محمد کاملان/ اگر فوتبال را از دایره ورزش‌های مملکتمان فاکتور بگیریم، کشتی و هنرهای رزمی قطعاً با اختلاف عنوان پرطرفدارترین ورزش را نصیب خودشان خواهند کرد. تابستان که شروع می‌شود و بچه‌ها دلشان هوای کلاس‌های اوقات فراغت به‌ویژه از نوع ورزشی‌اش را می‌کند، اولین گزینه‌ای که روی میز پدرها قرار گرفته و می‌گیرد، یک ورزش رزمی است. با این استدلال که شهر و خیابان‌ها ناامن است و بچه باید دفاع از خودش را بلد باشد و حالا شاید بختش بلند بود و به تیم ملی رسید و مدال جهانی و المپیک هم گرفت. البته می‌دانیم که استثنائاتی هم وجود دارد و همه خانواده‌ها این‌طور نیستند و کلاس تقویت هوش هیجانی را به رزمی ترجیح می‌دهند. سوژه امروز ما، امین حسینیانِ دهه هفتادی، یکی از همین بچه‌هایی است که در یکی از رزمی‌خیزترین محلات مشهد، طلاب، به دنیا آمده و بزرگ شده و از شش، هفت سالگی پایش به باشگاه‌ رزمی محله‌شان باز و البته اکنون ساکن منطقه ماست. جالب اینجاست که به فهرست بلند بالایی از ورزش‌های رزمی ناخنکی زده تا بالاخره آنچه را که دلش می‌خواهد، پیدا کند. پسری که پیشنهاد چند میلیون دلاری تایلندی‌ها را رد کرده است تا هم‌چنان زیر پرچم ایران مبارزه کند.

 

برویم سر اصل مطلب، پایِ محمد امین حسینیان چطور به ورزش‌های رزمی باز شد؟ از این دست بچه‌هایی بودی که یک تابستان رفتی باشگاه و خوشت آمد یا اینکه دوست و آشنای رزمی‌کاری داشتی که تو را به این وادی سوق داد؟

برادر بزرگ‌تر من خودش رزمی‌کار بود. سال‌ها باشگاه می‌رفت و کونگ‌فو کار می‌کرد. من هم در همان عالم بچگی دوست داشتم که همراهش بروم. البته به خاطر سن کمی که داشتم مجبور بودم بنشینم یک گوشه و فقط نگاه کنم. اما همین نگاه کردن را دوست داشتم. برادرم هم هیچ‌وقت روی من را زمین نمی‌انداخت و به محض اینکه ابراز علاقه می‌کردم و می‌گفتم که من هم می خواهم بیایم، نه نمی‌گفت. از یک‌جایی به بعد خودش تشویقم کرد که بروم روی تاتامی و دیگر تماشاگر نباشم و این‌طور من وارد وادی ورزش‌های رزمی شدم.

 

جدای از اینکه برادرت در ورزشکار شدن تو نقش پررنگی داشته، فکر می‌کنم فضای محله‌ هم کم بی‌تأثیر نبوده است. بالاخره اقبال به ورزش‌های رزمی در طلاب و محله‌هایی که در مناطق کم‌برخوردارتر شهر هستند، خیلی بیشتر از جاهای دیگر شهر است و باشگاه‌ها هم همیشه پُر است؟

دقیقاً؛ طلاب تا دلتان بخواهد رزمی‌کار دارد. اما در مناطق کم‌برخوردار شهر خانواده‌ها دنبال این هستند که با کمترین هزینه بچه‌شان را بفرستند یک ورزش خوب. ما زمانی که می‌رفتیم باشگاه شهریه‌مان 3هزار تومان و لباس هم 10،12هزار تومان بود. الان یک دست لباس رزمی خوب زیر 100هزارتومان است و شهریه باشگاه هم 50هزارتومان. اما اگر همین خانواده بخواهند بچه‌شان را بگذارند که شنا یاد بگیرد، باید چیزی نزدیک به یک میلیون تومان خرج کنند که توانش را ندارند. برای همین است که بیشتر رزمی‌کارها به قول خودمان بچه پایین‌شهر هستند. البته در جاهای دیگر شهر مثل قاسم‌آباد هم قهرمان‌های خوبی داریم، اما طلاب و آن‌طرف‌ها بیشتر دل به ورزش می‌دهند. تازگی‌ها هیئت‌هایی مثل ووشو فهمیده‌اند که برای قهرمان‌پروری باید روی بچه‌های پایین‌شهر سرمایه‌گذاری کنند.

 

ورزش از چه زمانی برای تو خیلی جدی شد و تصمیم گرفتی که روی پله‌ها ننشینی و بروی وسط رینگ؟

در هشت سالگی رسماً کونگ‌فوکار شدم و به قول شما رفتم وسط رینگ. یادم هست خیلی زودتر از حد معمول کمربندها را می‌گرفتم و پیشرفت می‌کردم. منِ کمربند آبی که جزو رده پایین‌ها محسوب می‌شدم، زمان مبارزه کمربند مشکی‌ها و بقیه آن‌هایی را که بالاتر از خودم بودند، می‌زدم. برای کمربند مشکی طرف 4سال باید زحمت می‌کشید و فرم‌ها را یاد می‌گرفت، اما من یک‌ساله کمربند مشکی‌ام را گرفتم.

136513.jpg

چه چیزی باعث شده بود که این‌قدر پیشرفت داشته باشی. کونگ‌فو را دوست داشتی یا اینکه کلاً استعدادت در ورزش‌های رزمی خوب بود؟

بالاخره از شش سالگی رفته بودم باشگاه و یک‌جورهایی با چم و خم کار آشنا بودم و آن علاقه در من شکل گرفته بود. وقتی هم که خیلی جدی تصمیم گرفتم کونگ‌فوکار شوم، تازه هم خودم و هم استادها فهمیدیم که اصلاً من برای این ورزش‌ها ساخته شده‌ام اما غیر از این انگیزه هم نقش مؤثری داشت. فیلم‌های بروسلی و جکی‌چان و ژان‌کلود شده بود منبع و منشأ انگیزه‌ام برای ادامه دادن کونگ‌فو. حرکت‌هایی که می‌زدند دیوانه‌ام می‌کرد. از طرف دیگر برادرم که استعداد من را دیده بود، مدام تشویقم می‌کرد و به من انگیزه می‌داد که مبادا یک وقت به سرم بزند و ورزش را بگذارم کنار. درست برخلاف پدرم.

 

یعنی پدرت با این مخالف بود که تو بروی باشگاه و رزمی کار کنی؟

بله. می‌گفت رشته رزمی خوب نیست، تو هم سن و سالت کم است، ضرب می‌خوری. می‌گفت برو کشتی، برو جودو. مخالفتش هم کاملاً جدی بود و شوخی نداشت. یک‌وقت‌هایی که من باشگاه بودم می‌آمد و به زور می‌آوردم خانه. یا اگر قرار بود که ساعت 7شب بروم باشگاه، در خانه را قفل می‌کرد و به هیچ عنوان اجازه نمی‌داد که من پایم را بیرون بگذارم. اما همین که چشمش را دور می‌دیدیم، سریع از خانه می‌زدم بیرون و می‌رفتم باشگاه.

 

محمد امینِ حسینیان یک ویژگی خاص دارد که خیلی عجیب است و در کمتر ورزشکاری پیدا می‌شود. تو در خیلی از رشته‌های رزمی از کاراته گرفته تا ووشو و... سابقه قهرمانی داری و حتی صاحب کمربند مشکی هم هستی. اصلاً چطور شد که به همه این هنرهای رزمی به قول معروف یک ناخنکی زدی؟

در یکی از مسابقات استانی کونگ‌فو و کیک‌بوکسینگ، استادهای کاراته من را دیدند و از استایلم خوششان آمد. مدام در گوشم خواندند که کونگ‌فو و کیک بوکسینگ آینده ندارد و کاراته المپیکی است و حیف است که در این ورزش در جا بزنی و... تا اینکه راضی شدم کاراته هم بروم. دو روز در هفته کونگ‌فو کار می‌کردم، یک روز کاراته. دفعه بعد یکی از استادهای ووشو من را دید و دوباره همان حرف‌ها را تکرار کرد. آن زمان ووشو تازه داشت جهانی می‌شد و زمزمه‌های المپیکی شدنش هم بود. شدم سه رشته‌ای. راستش از ووشو خیلی خوشم می‌آمد. خیلی جدی ادامه‌اش دادم و تا قهرمانی کشور و انتخابی تیم‌ ملی هم رفتم، اما کنار گذاشتمش. چون تکنیکی که من از ووشو بلد بودم، در حد همان قهرمانی کشور بود. الان شاید باورتان نشود که من در 7رشته ورزشی رزمی حکم و مدال قهرمانی کشور دارم. در همان سال‌ها کار به جایی رسیده بود که اصلاً زمان خالی نداشتم و در هفته باورتان نمی‌شود که 15 تا کلاس می‌رفتم. در همه‌شان هم خیلی زود پیشرفت می‌کردم و کمربندها را تند تند و زودتر از حد معمول می‌گرفتم. بعد در مسابقات و همایش‌هایی که می‌رفتم و می‌رویم، فکر می‌کنند که من پول دادم و کمربند خریده‌ام.

 

چرا این کار را می‌کردی؟ عطش ورزش داشتی یا از سرعشق و علاقه بیش از حد بود؟

ببینید؛ می‌خواستم ببینم که کامل‌ترین ورزش رزمی از بین همه این‌ها کدام است که یک راست و بی‌حرف پس و پیش بروم سراغ همان رشته. برای همین مدام از این شاخه به آن شاخه می‌پریدم که دست آخر استاد کونگ‌فویی که داشتم جلوی من را گرفت و گفت که این کارت اصلاً درست نیست. استایل ورزشی‌ات به هم می‌ریزد از اینجا مانده و از آنجا رانده می‌شوی.

 

از این شاخه به آن شاخه پریدن‌هایت نتیجه‌ای داشت یا نه؟ بالاخره ورزش کاملی که دنبالش بودی پیدا کردی؟

بله؛ در همان دوره به نظر خودم کیک‌بوکسینگ رشته کاملی به نظر می‌رسید و برای همین رفتم سروقت آن و همه وقتم را خرجش کردم. داشتم به جاهای خوبی می‌رسیدم و قرار بود که به مسابقات قزاقستان اعزام شوم، اما هزینه‌هایش بالا بود و نه من و نه خانواده‌ام از پس آن برنمی‌آمدیم. برای همین عطایش را به لقایش بخشیدم. البته یکی دو سال بعد که با موی تای آشنا شدم و به آرزوی دیرینه‌ام رسیدم. موی تای همان ورزش کاملی بود که دنبالش می‌گشتم.

 

سروکله موی‌تای از کجا پیدا شد؟

موی‌تای همان بوکس تایلندی است. آن زمانی که داشتم در باشگاه کیک‌بوکسینگ کار می‌کردم، استادمان گفت که اینجا کلاس موی‌تای هم هست، بروید ببینید اگر خوشتان آمد در آن رشته هم شرکت کنید. سال‌های اول که در مسابقات شرکت می‌کردیم، فقط زنگ تفریح بودیم و بعدها در این رشته جا افتادیم و شناخته شدیم.

 

احتمالاً اعزام نشدنت به مسابقات قزاقستان به خاطر این بود که اسپانسر نداشتی و این‌قدر ورزشی که می‌کنی ناشناخته است که کسی پا پیش نمی‌گذارد.

دقیقاً همین‌طور است. در ورزش‌های رزمی باید هزینه‌ها را از جیب خودت بدهی. بیشتر بچه‌هایی که رزمی کار می‌کنند با پول خودشان رفتند و قهرمان شده‌اند. همین سال گذشته قرار بود که برای مسابقات جهانی برویم گرجستان که سر جمع 15 میلیون تومان خرجش بود. فدراسیون گفت 8 میلیون تومانش را خودتان باید از جیب بدهید. اگر هم ندهی اعزامت نمی‌کنند و به جای شما آن ورزشکاری را می‌برند مسابقات که وضع مالی‌اش خوب است. در حالی که اصلاً در انتخابی‌ها مقام نیاورده است.

 

خودت هم تا به حال در این چرخه اسپانسر پیدا کردن برای مسابقات حتماً افتادی.

گفتم که من 10سالی می‌شود که موی‌تای کار می‌کنم. این رشته ویژه تایلندی‌هاست و هر 4سال یک‌بار جام پادشاهی موی‌تای در این کشور برگزار می‌شود. امسال می‌خواستم شرکت کنم، اما هزینه‌های اعزام واقعا سنگین بود و کمرشکن. آن هم با این قیمت دلار. تمام این حکم‌های قهرمانی‌ام را در یک زونکن گذاشته بودم و مدام به این و آن رو می‌انداختم که حامی مالی من شوند که بتوانم بروم در این مسابقات شرکت کنم. منِ قهرمان جهان خودم افتاده بودم دنبال این کارها. خیلی‌ها قول دادند، ولی وقت عمل و پول دادن که رسید کنار کشیدند و گفتند اکنون توانایی پرداخت چنین هزینه‌هایی نداریم. دست آخر هم آقای صفایی که خودش یک زمانی ورزشکار بود و الان کار ساختمان‌سازی می‌کند، قبول کرد که حامی مالی من شود. بنده خدا تعجب کرده بود که چرا من با این همه حکم و مدال قهرمانی، خودم دارم دنبال حامی مالی می‌گردم.

 

این رشته‌های ورزشی برایت آورده مالی که نداشته، بماند، باعث شده است که یک چیزی هم از جیبتان خرج کنید. با توجه به اینکه استعداد خوب و بی‌نظیری در ورزش‌های رزمی داری، تا به‌ حال پیش آمده که در طول مسابقات جهانی از کشورهای دیگر به تو پیشنهاد بدهند که در قبال چند میلیون دلار گذرنامه آن‌ها را بگیری و به جای ایران برای آن کشور مبارزه کنی؟

سال2011 برای مسابقات جوانان جهان اعزام شدیم ارمنستان. در رشته کیک بوکسینگ. بعد از مسابقات رئیس فدراسیونشان به من گفت که اگر دوست داشته باشی و بخواهی می‌توانیم برایت گذرنامه ارمنستانی بگیریم و برای ما مبارزه کنی. سال2014 هم روس‌ها پیشنهاد دادند و قبول نکردم که پرچم کشورم را بفروشم. سال2017 هم که برای مسابقات پادشاهی تایلند رفتم آنجا و قهرمان شدم، خود تایلندی‌ها که مبدع موی‌تای هستند و مال آن‌هاست به من پیشنهاد دادند که آنجا بمانم و از این به بعد برای آن‌ها مبارزه کنم. تایلندی که به هیچ‌کسی در رشته موی‌تای چنین پیشنهادی نمی‌دهد. خودِ رئیس فدراسیون موی‌تای تایلند این پیشنهاد را داد. مبلغ خوبی هم می‌خواستند بدهند. روزی 200دلار. اما هرچه سبک سنگین کردم دیدم هیچ‌ کجا ایران نمی‌شود. زندگی و خانواده‌ام اینجا هستند و از همه مهم‌تر اینکه هر چیزی را نمی‌شود با پول خرید.

136512.jpg

الان با این اوضاع و احوال از شما به عنوان کسانی که برای ایران افتخارآفرینی کرده‌اید، حمایتی هم می‌کنند؟

هم بله هم نه؛ چند روز پیش در یک جشنی از ما دعوت کردند و نفری یک کارت هدیه 500 هزارتومانی به ما دادند. این پول هیچ‌ جای ما را نمی‌گیرد. سال گذشته که یک پتو به ما دادند! خب همین وضعیت باعث شده است که خیلی از بچه‌ها دلسرد شوند. نهایتش این است که یا ورزش را کنار می‌گذارند یا اینکه می‌روند کشورهای دیگر و برای آن‌ها مبارزه می‌کنند. در ایران به غیر ورزش‌های رزمی که مطرح‌تر هستند به بقیه توجهی نمی‌شود. نهایتش این است که یک فیلم یکی دو دقیقه‌ای در تلویزیون پخش کنند و یکی دو تا مجله به ما لطف و عکسمان را چاپ کنند. از سربازی هم که معاف نمی‌شویم و در نهایت شاید 5،6 ماه، آن‌وقت کشورهای دیگر برای رزمی‌کارهایشان سنگ‌تمام می‌گذارند و از همه جهت تأمینشان می‌کنند.

 

از این بحث تکراری بی‌پولی ورزش‌ها فاصله بگیریم که بیشتر از این ناراحت نشوی. مردم که از دور شما رزمی‌کارها را نگاه می‌کنند، فکر می‌کنند که با آدم‌های بی‌اعصابی طرف هستند که نمی‌شود بهشان چپ نگاه کنی و بگویی که بالای چشمت ابروست. این تصور چقدر درست است و چقدر اشتباه؟

به جرئت می‌گویم که این تصور از بیخ و بن اشتباه است. شما شوخ‌طبع‌تر از رزمی‌کارها در هیچ‌ کجای ایران نمی‌توانید پیدا کنید. ضمن اینکه خیلی از بچه‌های رزمی‌کار روحیه کاملاً آرامی دارند و برخلاف باور مردم به هیچ عنوان دنبال دعوا و درگیری و ضعیف‌کشی نیستند. چون همه توان و انرژی‌شان را در باشگاه تخلیه می‌کنند و بعد وارد جامعه می‌شوند و دیگر عطش درگیری با این و آن را ندارند. این اصل را همه استادهای رزمی به ما یاد داده‌اند که اگر در این ورزش غرور و تکبر داشته باشی، چنان زمین می‌خوری که با خاک یکسان می‌شوی و دیگر امکان ندارد که بتوانی از جایت بلند شوی. بالاخره دست بالای دست بسیار است. ببینید؛ احترام گذاشتن جزءجدانشدنی ورزش‌های رزمی است و هرکسی که وارد این رشته می‌شود، اولین چیزی که یاد می‌گیرد، همین اصل است. من به شاگردهای خودم بارها گفته‌ام که اگر کسی حتی کوچک‌تر از شما، فن یا ضربه‌ای یادتان داد، وظیفه دارید که به او احترام بگذارید. این چیزی است که در ورزش‌های دیگر کمتر پیدا می‌شود.

 

امینِ حسینیان این روزها خودش استاد ورزش‌های رزمی است و خیلی از خانواده‌ها بچه‌هایشان را می‌سپارند دست او که ورزشکار تحویل بگیرند. راه و رسم و منش پهلوانی را یادشان می‌دهی یا همه فکر و ذکرت روی این است که فلان ضربه و تکنیک را یاد بگیرند که در مسابقات به درد می‌خورد؟

یکی از اسطوره‌های جوان‌مردی و پهلوانی در کشور ما تختی است. من همیشه در کلاس به بچه‌ها می‌گویم که ما کشتی‌گیرهای بهتر از تختی در ایران کم نداشتیم. اما چیزی که باعث شد آوازه غلامرضا تختی همه‌جا بپیچد و از او به نیکی یاد کنند اخلاق و مرام پهلوانی‌اش بوده است. سر کلاس‌ها مدام در گوششان می‌خوانم که اگر برنده شدید اول اینکه به خودتان مغرور نشوید، دوم اینکه حواستان به کسی که از شما باخته، باشد و از او دلجویی کنید.

 

تو الان معلم ورزش هم هستی و جدای از باشگاه در مدرسه هم با خیلی از بچه‌ها سروکار داری. چقدر سعی کردی که کلیشه‌های مرسوم زنگ‌های ورزش مدرسه را بشکنی و حال و هوای این درس را عوض کنی.

اول بگذارید یک خاطره خنده‌دار از معلمی‌ام بگویم و بعد بروم سراغ سؤال. چند جلسه‌ اولی که رفتم مدرسه برای معلمی، از آنجا که قدم کوتاه است و صورتم به یک جوان 26ساله شباهتی ندارد، بچه‌ها می‌گفتند که ببخشید شما دانش‌آموز کلاس چندم هستید که آمدید به ما درس بدهید. اما از روزی که به عنوان معلم ورزش انتخاب شدم همه تلاشم را کردم که زنگ ورزش برای بچه‌ها، بهترین باشد و حداقل یک چیزی یاد بگیرند. فقط این نباشد که توپ بدهم دستشان که بروند بازی کنند. همه نرمش‌هایی که انجام می‌دادیم اصولی بود. یک عده از بچه‌ها که فوتسال دوست داشتند می‌رفتند سراغ بازی خودشان و با یک عده دیگر که استعدادی داشتند و علاقه نشان می‌دادند، می‌رفتیم سالن ژیمناستیک. حتی خیلی‌هایشان را که استایل و فیزیک بدنی‌شان به ورزش‌های رزمی می‌خورد، تشویق می‌کردم که بیایند باشگاه. درحالی که معلم ورزش‌های قبلی همین مدرسه، هیچ تخصصی در ورزش که نداشتند بماند، فقط یک توپ می‌دادند به بچه‌ها که در همان یک ساعت و نیم فقط فوتبالی بازی کرده باشند.

 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی