کد خبر : 98904
/ 07:37

سیاست گاهی سوز زمستان‌ دارد

مهدی واعظ‌عبایی از شکل‌گیری اندیشه اصلاح‌طلبی و فراز و فرود آن در معادله سیاست می‌گوید

سیاست گاهی سوز زمستان‌ دارد

شهرآرا آنلاین - محدثه شوشتری - ﷯سیاست، شاید در ذات نهفته اش آن قدر پیچیده و حتی به تعبیری آلوده باشد که نتوان خیلی از آرمان ها را در آن جست، اما چه بخواهیم یا نخواهیم، آرمان های بزرگ یک جامعه فقط از دل همین پیچیدگی حاصل می شود. به تعریف دیگر، سیاست مثل هواست؛ هست اما دیده نمی شود و در عین حال بدی و خوبی آن حس می شود. بدنه یک جامعه هم با همین حال و هوای سیاست گاهی به روزهای بهتر امید می بندد و گاهی ناامید از هرچه که به سیاست و سیاسیون ختم شود. نقطه اوج این امیدها و ناامیدی ها و یا بگوییم اقبال ها و روی گردانی های مردم، همیشه در دل برگ های تاریخ مانده است.

امروز با ورق زدن برگ های آن، به تاریخ دوم خرداد رسیده ایم که یکی از نقاط اوج امید و اقبال مردمی به سیاست و چهره ای سیاسی است. درست ٢٢ سال پیش در چنین روزی گفتمان جدیدی در کشور آغاز شد و مردم با حضور پرشکوه خود در پای صندوق های رأی، به آن «آری» گفتند.

انتخابات آن سال با انتخاباتی که بخواهد این سال ها برگزار شود، خیلی تفاوت داشت؛ دوم خرداد ۷۶، تقدم عدالت و آزادی بر نان و همه شعارهای اقتصادی بود. پرچم دار جبهه دوم خرداد برای ظهور این جبهه و رأی گرفتن از مردم، نه وعده دگرگونی اقتصاد را داد و نه از توسعه و پیشرفت سخن گفت؛ مردم وعده های سیاسی او را خریدند و گویی معادله سیاست در اوج منفور بودنش برای خیلی از مردم عادی، معادله ای محبوب شد.

دوم خرداد آن روز، بعد از گذشت سال های سخت جنگ و سال های بعد از جنگ، یک نشاط را هم برای جامعه به همراه داشت که باز هم رد پای سیاست در آن بود؛ در واقع اسمش را باید نشاط سیاسی گذاشت که از دانشگاه تا بازار، محافل فرهنگی، اجتماعی و در سرتاسر جامعه اشاعه یافته بود. در واقع می توان گفت از دوم خرداد سال ٧۶ جز دولتی رسمی، یک جنبش اجتماعی هم متولد شد؛ جنبشی رنگارنگ که در آن زنان، دانشجویان، فعالان مدنی، روزنامه نگاران و... پیشتاز بودند.

این جنبش یا بگوییم جبهه فکری، بعد از گذشت ٢٢ سال فراز و فرودهای زیادی را از سر گذرانده، اما ردپای آن با گروه های فکری اش در جامعه وجود دارد. برای تحلیل چگونگی شکل گیری این جبهه و نقد و نظرهایی که پیرامون آن مطرح می شود، پای گفت وگو با یکی از فعالان سیاسی نشسته ایم؛ کسی که سایه سیاست را در هر بهار از زندگی اش می توان یافت؛ هرچند خودش عقیده دارد سیاست را به بهار تشبیه نکنیم که گاهی سوز زمستان را دارد، گاهی تب و تاب تابستان را و گاهی برگ ریزان خزان را و شاید بهار لطیف تر از آن باشد که سیاست با آن گره بخورد. سیاست خیلی زودتر از هر چیزی، وارد دنیای او شده

است. می‌گوید: «من مهدی واعظ عبایی مشهور به عبایی خراسانی هستم. مرحوم پدر من میرزا حسین واعظ عبایی بود اما طبق رسم مدرسان حوزه علمیه که به محل سکونتشان شهرت می‌یافتند، پسوند خراسانی نیز به نام فامیل ما اضافه شد. فضای خانواده‌ام، دین مدار و سیاسی بود، حتی مادرم از سادات رضوی و کاملا سیاسی بود. از پنج سالگی قرآن و گلستان سعدی را نزد او یاد گرفتم و دروس حوزه را نزد پدرم. از سال ۴٢ هم با «کانون نشر حقایق» مرحوم محمدتقی شریعتی آشنا شدم. بعد از انقلاب ابتدا در جهادسازندگی و بعد از آن را در آموزش و پرورش گذراندم. در آخرین سال‌های خدمت از سال ٨٠ تا ٨۴ هم معاون منابع انسانی استان خراسان بودم.»

آنچه در ادامه می خوانید، حاصل دیدگاه این سیاست مدار مشهدی از اوج و فرود جبهه دوم خرداد و اصلاح طلبان است. در حال حاضر اوریاست شورای هماهنگی احزاب اصلاح‌طلب خراسان رضوی را بر عهده دارد.

 

قبل از نقد و نظر درباره مسیر جبهه دوم خرداد، ابتدا بفرمایید نقطه عطف شکل گیری این جبهه چه بود؟ اصلا چرا دوم خرداد حماسه شد؟

دوم خردا نقطه عطف یک نگرش جدید بین حاکمیت و مردم بود. تا آن زمان دیدگاه معمول این بود که نظام و حاکمیت از مردم مطالبه دارند و مردم از نظام و انقلاب نباید مطالبه ای داشته باشند. نگرش این بود که مردم نباید بگویند انقلاب برای ما چه کار کرده، بلکه این نظام و انقلاب است که باید مطالبه کند آیا مردم برای انقلاب کاری کرده اند یا نه؟ جنگ رفته اند؟ جزو انقلابیون بوده اند؟ فداکاری کرده اند یا نه؟ مطالبات نظام را پاسخ داده اند یا نه؟ و... . به تدریج بعد از پایان ٨ سال جنگ تحمیلی و به خصوص دوران سازندگی، مردم کم کم به این فکر کردند آیا نظام هم در مقابل ایستادن مردم پای انقلاب وضعیت مردم را به سمت مطلوب برده است یا نه؟ نظام هم برای مردم کاری کرده است یا نه؟ و... . بنابراین کم کم سؤالات زیادی ایجاد شد و این نقطه عطف به وجود آمد که مردم هم می توانند از نظام و انقلاب مطالبه کنند. بنابراین تعبیر «مردم پرسشگر و دولت پاسخ گو» به وجود آمد. یعنی اینکه حق مردم است که سؤال بپرسند و وظیفه نظام پاسخ گویی است. این نقطه عطف و حق پرسشگری را جبهه دوم خرداد به وجود آورد. شاید دوم خرداد یک روز بود، اما نقطه عطف آن انتخاب گفتمان و فردی بود که این اندیشه را آورد و مردم جذب این نگرش شدند. باوجود اینکه همه تلاش می کردند این یک نفر رأی نیاورد، مردم به او آری گفتند چون حرف هایش از جنس متفاوت و جدیدی بود و رابطه مردم با نظام و حاکمیت را بازتعریف می کرد. لذا مردم چه با شناخت و چه بدون شناخت از شخصیت این یک نفر، فقط به دلیل نگرش او، جذب شدند و انتخابش کردند. دولت اصلاحات با گفتمان اصلاح طلبی روی کار آمد؛ هر چند در ابتدا به نام اصلاح طلبان نبودند و بعدها به نام این طیف شهرت پیدا کردند.

 

منظور شما این است که واژه اصلاح طلبی بعد از جبهه دوم خرداد متولد شد و تا قبل از آن این جریان سیاسی با عناوین دیگری شناخته می شد؟

آن زمان ما پای اطلاعیه ها این طور می نوشتیم: «پیروان خط امام(ره) و در پرانتز اشاره می کردیم مدافعان جبهه دوم خرداد». این طیف می خواستند به آرمان های انقلاب برگردند؛ اینکه عدالت و آزادی باید وجود داشته باشد. قبل از آن می گفتند خط امامی ها. در عین حال ٢ نشریه بلافاصله بعد از جبهه دوم خرداد آغاز به کار کردند. یکی از نشریات به نام «راه نو» کم کم واژه اصلاح طلبی را جا انداخت. به تدریج در سخنرانی های فاصله دوم خرداد سال ٧۶ تا تابستان همان سال که باید دولت سازندگی به دولت اصلاحات انتقال می یافت، واژه اصلاح طلبی به کار برده شد. جبهه دوم خرداد هم برای اصلاح آمده بود که کاملا با این واژه همخوانی داشت. تا آن زمان اگر کسی از حقوق مردم صحبت می کرد، می گفتند دگراندیش، اما با رویداد دوم خرداد این نگرش رسمی شد و باب نقد باز شد.

 

به گفته شما نقد و مطالبه مردم تا قبل از سال ٧۶ تابو بود و گفتمان جبهه دوم خرداد می خواست این فضا را بشکند. این گفتمان تا چه حد در آن فضای موجود توانست راه خود را پیش ببرد؟

فضای نقد و مطالبه در آن زمان خیلی با زمان فعلی تفاوت داشت. از همان سال های اول جنگ محدودیت فراگیر شده بود. گفته می شد روزنامه نباید باشد و اگر فعالیت می کند، نباید انتقاد کند؛ چون باعث تضعیف ما در جبهه ها می شود. این نگاه که انتقاد نباشد، در زمان جنگ پذیرفته می شد اما متأسفانه به دلیل اینکه منفعت گروهی در همین محدودیت ها و نقد نکردن ها بود، این فضا تا سال ٧۶ بر جامعه حاکم بود. جبهه دوم خرداد که شکل گرفت، حرف و شعاری داشت که کاملا مخالف رویه گذشته بود و می خواست خیلی از امور به اصل قانون گرایی برگردد. طبیعی بود تا آن روز کسانی که از شانه های دیگران بالا رفته بودند و قدرت و جایگاه پیدا کرده بودند، نمی خواستند به این سادگی ها از قدرت کنار بروند. از طرفی دیگر جبهه دوم خرداد با افرادی مواجه بود که در این فکر نبودند که در کنار دیگران صداهای مخالف را بشنوند و جامعه را با آرامش به سمتی ببرند که همه در کنار هم مشکلات را حل کنند. متأسفانه این ٢ مانع برای پیشبرد راه جبهه دوم خرداد خیلی سنگین بودند. کم کم جامعه به سمتی رفت که ٢ طیف مقابل هم قرار گرفتند؛ طیفی که راه جبهه دوم خرداد و اصلاحات را قبول داشتند و طیف اصول گرا که رهبری را مصادره به مطلوب برای خودشان می کردند. 

 

قطعا هر طیف سیاسی اشتباهات تاریخی خود را دارد و خطاهایی که از اوج محبوبیت و مقبولیت آن بکاهد. در مورد جبهه دوم خرداد این اشتباهات و یا به تعبیری دیگر فراز و فرودها چه بود؟

اگر با یک نگاه منصفانه بررسی کنیم و مطالبات مردم را در قشرهای مختلف بازبینی کنیم، اولین اشتباه در مورد دولت اول اصلاحات از آنجا ناشی شد که بسیاری از نخبگان، کارشناسان و اقشار مختلف جامعه رئیس دولت اصلاحات را در جایگاه اپوزیسیون قرار دادند و انتظار داشتند ایشان هر روز از نظام و افراد انتقاد کند؛ در حالی که ایشان رئیس جمهور این نظام بود؛ یعنی فردی که از مردم رأی گرفته و مورد تأیید نظام قرار گرفته است و باید مبتنی بر قانون اساسی و جایگاه ریاست دولت، پاسخ گوی در خواست‌های مردم باشد. این فرق می کند با این مسئله که رئیس جمهور یک مملکت بیاید و در جایگاه اپوزیسیون قرار بگیرد. یک روشن فکر می تواند در جایگاه اپوزیسیون قرار بگیرد؛ اصلا وظیفه ای هم بر گردنش نیست، اما رئیس جمهور وظایف سنگینی دارد که اصلا در جایگاه یک اپوزیسیون از نظر قانون اساسی و نظر رهبری و... نمی گنجد. حتی خود ما هم این طور تلقی داشتیم. یعنی انتظارات از بدنه جبهه دوم خرداد در ابتدای شکل گیری این بود که مرتب از روند سال های گذشته انتقاد کند. همه این فشارها در حالی بود که طیف رقیب پرچم دار جبهه دوم خرداد را یک معاند نظام می دانست. 

با این حال رئیس دولت اصلاحات حرف های خودش را با مردم زد و گفت: ما باید کنار رقبایمان بنشینیم و برای پیشبرد اهداف نظام گفت وگو کنیم. این حرف ها تا آن روز برای مردم زده نشده بود. وقتی یک حزب مثل حزب جمهوری اسلامی تشکیل شد و رسمیت یافت و بعد به دلیل شرایطی که پیش آمد فعالیت هایش را کنار گذاشت، یعنی نگاه این بود که هر کسی غیر از ما فکر می کند، در جرگه نظام نیست. نگرش حاکم بر جامعه آن موقع همین بود.

 

بعد از گذشت ٢٢ سال از شکل گیری جبهه دوم خرداد، آیا می توان گفت هنوز جریان دوم خرداد زنده است؟ حداقل در بین دانشجویان و نسل جوان رگه های این جریان را نمی بینیم...

در واقع امروز مشکلات جامعه به حدی زیاد شده که شرایط با سال ٧۶ متفاوت است؛ اما ما باید این واقعیت را در نظر بگیریم که جبهه دوم خرداد دستاوردهای زیادی داشته که مهم ترین آن رسمیت یافتن تفکر اصلاح طلبی در جامعه است. امروز آن شرایط سخت سال ٧۶ وجود ندارد که این طیف ها اصلا نباید باشند، معاند هستند، جاسوس نظام هستند، از ما نیستند و... . باید بپذیریم نه تنها اندیشه اصلاح طلبی با جبهه دوم خرداد تثبیت شد، بلکه پس از آن نیز در جامعه فراگیر شد.

 

اما بیشترین نقد در فضای رسانه ای، محافل، سخنرانی ها و... همیشه متوجه اصلاح طلبان بوده است. به گونه ای حاشیه امن و رسمیتی را که طیف رقیب داشت، اصلاح طلبان نداشتند. قبول دارید؟

بله. بد و بیراه گفتن به اصلاحات وجود دارد اما همان مخالفان سرسخت جبهه دوم خرداد در حال حاضر دارند شعارها و آرمان های این جبهه را مطالبه می کنند. از عدالت و آزادی بیان حرف می زنند. به عملکرد برخی از آقایان طیف رقیب کاری نداریم ولی وقتی حرف می زنند، شعارهای اصلاح طلبان را سر می دهند. کسی مثل احمدی نژاد که با حمایت اصول گرایان دولت هایش را تشکیل داد، می گوید قوه قضائیه اجازه بدهد حرف ها زده شود، این قدر فشار و محدودیت نگذارد و... . این حرف ها، حرف های اصلاح طلبان بوده است. قبل از اصلاح طلبان کسی جرئت گفتن این انتقادها را نداشت. اصلاح طلبان هزینه دادند تا این فضای نقد باز شود. اصلاح طلبان این ها را گفتند و راه برای دیگران باز شد.

 

یعنی معتقدید اندیشه اصلاح‌طلبی خریدارانی از جنس طیف رقیب پیدا کرده است؟

درست است. باید بپذیریم که فراگیر شدن اندیشه اصلاح‌طلبی قابل انکار نیست و به‌نوعی حقانیت اصلاح‌طلبان را می‌رساند؛ هرچند این حقانیت، حقانیت اندیشه اصلاح‌طلبی است، نه شخص خاصی از اصلاح‌طلبان. بنده اصلاح‌طلب ممکن است اشتباهات زیادی داشته باشم که سبب می‌شود عده‌ای بگویند: ببینید اصلاح‌طلبان این‌ها هستند اما این نگاه اشتباه است؛ باید به اندیشه اصلاح‌طلبی توجه کرد.

 

با همه این تفاصیل که می‌فرمایید، زمانی بدنه جامعه خیلی به اصلاح‌طلبان امیدوار بودند، ولی امروز آن امیدواری وجود ندارد؛ حداقل به اندازه گذشته وجود ندارد. با توجه به این اتفاقات، آیا از دیدگاه جناب‌عالی اصلاح‌طلبان سال۷۶با نیروهای اصلاح‌طلب در این دوره تمایز رفتاری- گفتاری دارند؟

طیف محوری اصلاحات در سال ٧۶ را آدم‌های فداکار و پاک‌دستی تشکیل می‌دادند که در انقلاب نیز همین آدم‌ها نقش داشتند؛ یعنی بسیاری از مبارزان سیاسی قبل از انقلاب، زندان رفته‌ها، استخوان خرد کرده‌ها و کسانی که از ابتدای انقلاب شانه‌های خود را زیر بار جامعه گذاشته و دنبال شهرت هم نبودند. آن زمان دست اصلاح‌طلبان چیزی نبود، بنابراین اگر فسادی بود، متوجه طیف رقیب بود و این مسئله دید مردم را نسبت به تفکر اصلاح‌طلبی مثبت می‌‎کرد؛ هرچند متأسفانه دنیاگرایی و استمرارطلبی گاهی دامن اصلاح‌طلبان را هم گرفت.

 

یعنی کاهش محبوبیت اصلاح‌طلبی را به پای استمرارطلبی هم می‌توان نوشت؟

جای تأسف است که در ذهن ما این است که همیشه باید در قدرت باشیم. نه دموکراسی و نه اندیشه دینی ما این را قبول می‌کند. در قرآن هم آمده است که ما به هر فرقه و گروهی مدتی فرصت می‌دهیم که بیاید و برود، اما استمرارطلبی به این معنی که ما برگزیده هستیم و خوب فکر می‌کنیم و همیشه باید در قدرت باشیم، برگرفته از تفکر همیشگی اصول‌گراها بوده است. دموکراسی این را نمی‌پذیرد. دموکراسی می‌گوید صندوق رأی باید قدرت را تعیین کند. همین است که مردم گاهی ما را انتخاب می‌کنند و گاهی طیفی دیگر را. باید این را بپذیریم. در این میان طیف جدیدی از اصلاح‌طلبان اگر به استمرارطلبی فکر می‌کنند، باید اندیشه خود را اصلاح کنند. اصلاح‌طلبی که با رأی مردم به میدان می‌آید، باید بپذیرد که با رأی مردم هم کنار برود. بزرگ‌ترین شعار اصلاح‌طلبی در حال حاضر باید این باشد که متأسفانه گاهی این آسیب دامن اصلاح‌طلبان را هم گرفته است.

 

با توجه به شرایط فعلی جامعه، از گفتمان جبهه دوم خرداد تا اصلاح‌طلبان امروز، اگر این طیف بخواهد محبوبیت دوران طلایی خود را باز یابد، باید چه راهی در پیش گیرد؟

علاوه بر پرهیز از استمرارطلبی در قدرت که باید مورد توجه اصلاح‌طلبان باشد، یک منشور جامع از اندیشه خود نیز باید تدوین کنند. منشوری که تاکنون تهیه نشده است. منشور باید بتواند مرز دقیق هر فرد را مشخص کند. به طور مثال نگویند فلان شخص هم با شماست و اصلاح‌طلب است. این منشور باید تکلیف اصلاح‌طلب‌ها را در انتخابات روشن کند که با چه کسانی ائتلاف کنند. این‌طور نباشد که هر روزی با هر کسی که فکر کنیم ما را سریع‌تر به قدرت می‌رساند، هم‌پیمان شویم؛ در صورتی که می‌دانیم این افراد به‌صورت ریشه‌ای با اصلاح‌طلبان مشکل داشته اند.

اصلاح‌طلبی باید مرزبندی خود را با برخی از اعتدالیون هم حفظ کند. نباید دوغ و دوشاب مخلوط شود و به ما بگویند شما اصلاح‌طلبان همان کسانی هستید که در برابر اشتباهات و خطاها سکوت کردید. دولت آقای روحانی را اگر خطایی دارد و مردم در تنگناهای اقتصادی قرار گرفته‌اند، در جای خود باید نقد کنیم. مردم هم اگر ببینند که اندیشه اصلاح‌طلبی بر سر آرمان‌ها و شعارهایش ایستاده، از این طیف روی‌گردان نخواهند شد. ضمن اینکه من این تفکر را که اصلاح‌طلبی هم در جامعه تمام شده است، قبول ندارم و معتقدم این تفکر برخاسته از واقعیت اجتماعی نبود. ما به عقب برنمی‌گردیم و از رأی خود پشیمان نیستیم اما وظیفه اصلاح‌طلبی انتقاد است که نباید این روحیه را کنار گذاشت. استمرارطلبی در بخشی از اصلاح‌طلبان باعث شده که فکر کنند پیروزی در انتخابات مسئله اول آن‌هاست، اما این یک واقعیت اجتماعی است که برای مردم ما مسئله اول انتخابات نیست؛ حل مشکلات آن‌ها در اولویت اول است.

 

شخصیت‌هایی مثل خیلی از افرادی که در جبهه دوم خرداد بودند، متولد نشد. حتی برای برخی از اصلاح‌طلبان واژه اصلاح‌طلب قلابی هم به‌کار برده می‌شود. این موضوع تا چه اندازه مسیر اصلاح‌طلب‌های واقعی را ناهموار کرده است؟

ما اگر الان با میکروسکوپ بگردیم، شخصیت‌هایی مثل آقای بهزاد نبوی و محسن میردامادی ر پیدا نمی‌کنیم که برای ایستادن پای آرمان‌هایشان هر کاری کردند. اصلا هیچ نقطه سیاهی در پرونده این دوستان نبود، فقط به افکار آن‌ها ایراد گرفته می‌شد. آن زمان اگر به عده‌ای می‌گفتند ماست سیاه است، می‌گفتند بله، ولی ما می‌گفتیم نه. نباید واقعیت‌های اجتماعی را با افکار ایدئولوژیک مخلوط کرد. انسان مؤمن باید زیرک باشد، واقع‌بین باشد و سرش کلاه نرود. تصور اولیه دیگر که از اصلاح‌طلبان وجود داشت، اینکه می‌گفتند شما آدم‌های خوبی هستید اما نمی‌توانید امور را در دست بگیرید. ما به شما اجازه نمی‌دهیم افکارتان را به مرحله ظهور برسانید. بیخود تلاش نکنید؛ اما خیلی از افراد از جمله کسانی که نام بردم، پای آرمان‌ها ایستادند.

 

در مورد چرخش برخی از بزرگان اصول‌گرا به طیف اصلاح‌طلبان چطور؟ این چرخش را گفتمان جبهه دوم خرداد حاصل کرد یا شرایط جامعه؟

کسانی که از ابتدا به جبهه دوم خرداد پیوستند به این تفکر اعتقاد داشتند که مسیر سیاست خارجه ما اشتباه است، روند پاسخ‌گویی دولت اشتباه است، فضای جامعه رو به نقد بسته است و... . برخی از بزرگان اصول‌گرا و یا شخصیت‌هایی که گفته می‌شود به سمت چپ چرخش کردند، این‌ها همچنان اندیشه اصول‌گرایی خود را دارند اما چون از برخی رفتارها به ستوه آمدند، حرف‌هایی زدند که حرف اصلاح‌طلبان بود و انتقادهایی را مطرح کردند که از خیلی وقت پیش‌ اصلاح‌طلبان مطرح کرده بودند. مثلا مرحوم آیت‌ا... هاشمی در سال ٧۶ ورود رئیس دولت اصلاحات به انتخابات را به صلاح نمی‌دانست و مخالف بود. حتی گفته می‌شود در همان مقطع آقای هاشمی به گزینه‌هایی مثل آقای روحانی برای ورود به انتخابات ریاست جمهوری فکر می‌کرد.

با این حال، ما وقتی تقسیم‌بندی می‌کنیم، بخشی از اصول‌گرایان را ضد اصلاحات می‌دانیم و بخشی دیگر را رقیب فکری و اندیشه خودمان، نه ضد اصلاحات. بسیاری از اصول‌گراها در برخی از تصمیم‌گیری‌ها و واکنش به موضوعات، موضعی را در پیش می‌گیرند که تفکر اصلاح‌طلبی است. بسیاری از اصول‌گراها معتقد به گفت‌وگو و مذاکره هستند. این‌ها در مقاطعی اندیشه اصلاح‌طلبی را می‌پذیرند.

 

و در پایان از فضای سال ٧۶ در مشهد بگویید. آن موقع فضای مشهد به چه شکل بود و آیا جبهه دوم خرداد تغییری در سپهر سیاسی این شهر داشت یا نه؟

فضای مشهد همیشه خاص و متفاوت از سایر شهرها بوده است. در انتخابات‌ ریاست جمهوری، روحانیون این شهر در آن سال‌ها به هیچ وجه گرایشی به رقابتی شدن انتخابات نداشتند. نگاهشان به انتخابات این بود که یک نفر را معرفی کنند و مردم به آن رأی بدهند. مرحوم آیت‌ا... واعظ‌طبسی به عنوان بزرگ حوزه علمیه خراسان، همین تفکر را داشتند. به من که با مدرسان، علما و روحانیون حوزه علمیه آن زمان ارتباط داشتم و مرحوم اخوی‌ ما که از روحانیون شاخص آن زمان در حمایت از جبهه دوم خرداد بود، می‌گفت شما آدم‌های متدینی هستید اما اشتباه می‌کنید که به جبهه دوم خرداد می‌پیوندید. حوزه علمیه خراسان آن زمان نه مخالفت علنی با جبهه دوم خرداد داشت و نه حمایتی. گاهی مرحوم آیت‌ا... عزالدین زنجانی حمایت‌هایی می‌کردند اما نه خیلی علنی.

البته بعدها آیت‌ا... واعظ‌طبسی هم تغییر نگرشی پیدا کردند به سمت اصلاح‌طلبان و حتی در سفر سال ٨۶ رئیس دولت اصلاحات استقبال خوبی از ایشان داشتند و از این سفر حمایت کردند، ولی در کل اینکه تغییرات عمده‌ای نسبت به اندیشه اصلاح‌طلبی در سال‌های اخیر صورت گرفته باشد، نبوده است. رفت‌وآمدها باب شده است اما نگرشی را که از اندیشه اصلاح‌طلبی دفاع شود، ندیده‌ایم. با این وجود خوشبختانه توده مردم شهر به جبهه دوم خرداد اقبال داشته‌اند.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی