کد خبر : 98952
/ 07:53
گفت وگو با علیرضا بدیع درباره جایگاه شعر و شاعران و ترانه سرایان شهرستانی

ترانه سرایی خود را بنده خواننده کرده است

جایگاه شعر در جامعه‌ای که اشعار در کمترین شمارگان چاپ می‌شوند و هنگام معرفی اثر موسیقی، نام شاعر از قلم می‌افتد، به غزلی می‌ماند که شاه‌بیت نداشته باشد.

ترانه سرایی خود را بنده خواننده کرده است

شهرآرا آنلاین - مریم قاسمی| جایگاه شعر در جامعه‌ای که اشعار در کمترین شمارگان چاپ می‌شوند و هنگام معرفی اثر موسیقی، نام شاعر از قلم می‌افتد، به غزلی می‌ماند که شاه‌بیت نداشته باشد. غزلی غم‌انگیز که نزول جایگاه شعر و شاعری در دهه‌های اخیر را روایت می‌کند؛ روایتی از خانه‌نشینی برخی شاعران بزرگ و سکوت از سر درد و اجبار شاعرانی دیگر. این درد را می‌شود در مکث‌های مداوم علیرضا بدیع، شاعر و ترانه‌سرای مطرح کشور، هنگام پاسخ دادن به سؤالات ما حس کرد.

او که سرودن را از سال ٧٩ به شکل حرفه‌ای آغاز کرده و نخستین ابیاتش را در نیشابور سروده و کم‌کم کتاب‌هایش چاپ شده است تا از شاعرانی باشد که نامش را از قالب شاعر شهرستانی خارج کند، با این رنج بیگانه نیست. اینکه سراینده «حبسیه‌های یک ماهی»، «از پنجره‌های بی‌پرنده»، «گنجشک‌های معبد انجیر»، «چله تاک» و « ماه و ماهی» لا‌به‌لای سخنانش بارها از کلمه «ناچار» استفاده می‌کند، ناشی از همین رنج است. شاعری که همکاری‌اش با هنرمندانی چون ناصر چشم‌آذر، مجید درخشانی، فریدون خشنود، حسام‌الدین سراج و سالار عقیلی شعرهایش را به شهرت رساند و ثابت کرد مردم شعری را که به زبان خودشان باشد، می‌خوانند و می‌شنوند. با بدیع که اجرای چند برنامه تخصصی چون «شاعر در آینه» و « چشم شب روشن» را نیز در شبکه‌های مختلف صداوسیما عهده‌دار بوده است، درباره جایگاه امروز شعر و شاعر و از جمله وضعیت شاعران شهرستانی به گفت‌وگو نشستیم.

 

﷯ به نظر می‌رسد در گذشته شاعران جایگاه ویژه‌ای میان مردم داشته‌اند و برای همگان شناخته شده بوده‌اند؛ اما امروز شاعری را نمی‌شناسیم که در سطحی همگانی چنین اقبالی داشته باشد، یا شعری نداریم که میان عموم مردم جا افتاده باشد، مگر ترانه‌ای که به عنوان بخشی از یک اثر موسیقی ماندگار شود. به نظر شما چه چیزی مانع از تحقق جایگاهی بایسته در جامعه امروز برای شاعر شده است؟

در گذشته شاعر کلاسیک از طرفی نقش رسانه را داشت و از سوی دیگر همتایان چندانی نداشت. همچنین ابزارهای رسانه‌ای و صوتی و تصویری وجود نداشت و آثار مکتوب هم تا این حد گسترده نبود. درواقع رسالت‌ همه این رسانه‌ها بر دوش شعر بود. در تشبیهی می‌توان گفت شاعر هم‌زمان نقش یک سخنران در شبکه ۴ و یک تولیدکننده برنامه‌ای تفریحی را ایفا می‌کرد. یعنی عاشقانه‌هایش کار ترانه‌های امروزی را می‌کردند و شعر‌های حکیمانه‌اش او را در جایگاه سخنران و خطیب و واعظ جامعه قرار می‌داد. در حقیقت رسالت همه کمپین‌ها، هشتگ‌ها و انجمن‌های حمایت از فلان و بهمان امروز را شاعر با یک قطعه شعر انجام می‌داد؛ اما با گذشت زمان همه‌چیز تخصصی شد و هر کاری را به کاردانی محول کردند. از این روست که امروز می‌بینیم از ادبیات و شعر بیشتر مقوله زیبایی‌شناسی‌اش باقی مانده است. به باور من، در این روزگارْ شعری می‌تواند مطرح شود که بیش از هر چیز خودش را با ذهن، زبان و دغدغه‌های مردم سازگار کند. شعری که سنت‌گرا و عقب‌تر از مردم زمان خودش باشد، از نظر زبان و اندیشه‌ جایگاهی نخواهد داشت. شاعری موفق‌تر است که شعرش پاسخ‌گوی نیاز مردم باشد.

 

﷯ از جایگاه شاعران بزرگ کلاسیک که بگذریم، وضعیت امروز در مقایسه با چند دهه گذشته هم ناامیدکننده است. مثلا در دهه های ۴٠ و۵٠ در برنامه‌ گل‌ها وقتی یک اثر موسیقی معرفی می‌شد، نه‌تنها از شاعر نام می‌بردند که گاه به همان بهانه دیگر آثار او هم معرفی می‌شد. امروز شاعر چنین جایگاهی ندارد؛ چنان‌که اثر را تنها با خواننده و آهنگ‌سازش می‌شناسیم و نه با سراینده آن. دلیل کم‌رنگ شدن شاعران در دهه ٩٠ چیست؟

در آن روزگار، نظام مدیریت فرهنگی کشور به‌گونه‌ای بود که همه‌کس به صورت خودجوش حق مؤلف، شاعر و خالق اثر را رعایت می‌کردند، اما امروز در مسئولان این دغدغه وجود ندارد. مشکل اصلی در بخش فرهنگی، مسئولیت گرفتن افرادی است که تخصصی در امور فرهنگی ندارند. مثلا رئیس اداره ارشاد فلان شهرستان نه تحصیل‌کرده فرهنگی است و نه خودش با فرهنگ میانه‌ای دارد. همین حالا هم خیلی از شاعران با هزینه شخصی خودشان برخی برنامه‌ها را برگزار می‌کنند و استاد دعوت می‌کنند. طبیعی است در چنین شرایطی حق و حقوق شاعر تا این حد نادیده گرفته می‌شود.

 

﷯ اما به نظر می‌رسد شاعران هم در این زمینه مقصرند. مثلا در بحث ترانه، وقتی به دهه‌های گذشته نگاه می‌کنیم، ترانه‌سرایانی مانند شهیار قنبری را می‌بینیم که به خواننده‌ خط فکری می‌دادند اما امروز شاعران خودشان را با سلیقه خواننده وفق می‌دهند تا موقعیتی برای خود پیدا کنند.

بله. شاعران از این جهت مقصرند که صنف و اتحاد مشخصی ندارند. هر کسی ساز خودش را می‌زند. متأسفانه ترانه‌سرای دهه ٩٠ به هزار دلیل که معیشت و مسائل مالی از آن جمله‌اند، خودش را بنده و برده خواننده می‌کند و این اجازه را به او می‌دهد تا نگاه بالا به پایینی به شاعر و ترانه‌سرا داشته باشد. این در حالی است که امروز شاعران و ترانه‌سراهای خوبی داریم که خانه‌نشین شده‌اند. از سوی دیگر مسئولان فرهنگی هم مطرح شدن خواننده‌های دوزاری را به افراد بالیاقت ترجیح می‌دهند و این می‌شود که ترانه‌سرا هم دوزاری می‌شود و در نهایت مخاطب دوزاری پدید می‌آید!

 

﷯ شاید در شرایطی که عده‌ای از شاعران با استفاده از باند و باندبازی خودشان را بالا می‌کشند، دیگر شاعران به‌ویژه شهرستانی‌ها چاره‌ای غیر از این نداشته باشند که با همکاری در تهیه یک اثر موسیقی خود را در بین اهالی موسیقی مطرح کنند و جایگاهی به دست آورند.

نه، این‌طور نیست. شاعر شهرستانی با هر سطحی می‌تواند با اطرافیان خودش در شهرستان ارتباط بگیرد، گعده و حلقه تشکیل دهد و کاری مطلوب ارائه دهد. به نظر من تشکیل حلقه‌های دوستانه متشکل از خواننده و آهنگ‌ساز و سراینده در شهرستان هم می‌تواند به تولید کار خوب منجر شود.

 

﷯ اما بسیاری از شاعران جوان تنها راه رشد و دیده شدن را حضور در دسته‌های سیاسی و فرهنگی می‌دانند.

به نظر من این مسئله کاملا شخصی است و ربطی به فضای شعر ندارد. اقشار مختلفی هستند که علاقه‌مندند در دسته‌ها و حزب‌های سیاسی حضور داشته باشند. همان‌طور که برخی از این افراد گاه اشتباه می‌کنند، شاعران نیز ممکن است در حمایت از جریانی اشتباه کنند. برخی هم ممکن است از همین راه موفق شوند. باور خود من این است که استقلالم را حفظ کنم و بیشتر انرژی‌ام را صرف کار کنم تا ارتباط با این و آن. به هر حال هرکس شیوه‌ای برای خودش دارد. مثلا عده‌ای در خلوت کار می‌کنند و بعد از مرگشان متوجه آثار ارزشمند آن‌ها می‌شویم. برعکس، برخی هم فکر می‌کنند در این باند یا آن باند بودن یا از این جلسه به آن جلسه رفتن آن‌ها را به شهرت می‌رساند. خود من شخصی را می‌شناسم که در راه‌اندازی کمپین شعرهای سرقتی حمید هیراد نقش مهمی داشت اما بعد از مدتی با خود او همکاری کرد.

 

﷯ به نظر می‌رسد مشکل تا حد زیادی هم به وضعیت چاپ و نشر بر‌می‌گردد. زمانی که ٣٠میلیون جمعیت داشتیم، اشعار شاعران مطرح با شمارگان چندهزارتایی چاپ می‌شد اما امروز با ٨٠میلیون جمعیت، کتاب شعر با شمارگان ۵٠٠ تایی چاپ می‌شود. در چنین شرایطی شاعر چطور اندیشه‌اش را مطرح کند؟

در مقایسه‌ای دیگر، شمار ۵٠٠ تایی امروز نسبت به ۵٠٠٠تای دهه ٧٠ هم به یک‌دهم رسیده است اما می‌توان گفت این صفحات اینستاگرام، سایت‌ها و وبلاگ‌ها و دیگر رسانه‌های مجازی هستند که بخشی از شمارگان را می‌بلعند. اگر مخاطب دیروز مجبور بود برای اینکه آثار فلان شاعر را بخواند، به کتاب‌فروشی برود و کتابش را بخرد، امروز با یک جست‌وجوی ساده آن را در صفحه نمایشگر رایانه‌اش پیدا می‌کند. خود من بسیاری از آثارم را در صفحات مجازی منتشر می‌کنم و این سبب می‌شود برخی سایت‌ها هم آن‌ها را بازتاب دهند. در واقع این پدیده مخاطب امروز را بی‌نیاز از این می‌کند که به صرافت تهیه آثار مکتوب بیفتد. خیلی از افرادی هم که امروز لقب استاد را یدک می‌کشند، از همین دسته‌اند. در واقع آن‌ها با یک نرم‌افزار که تازه به بازار می‌آید، مطرح می‌شوند و با کم‌رونق شدنش هم از یادها می‌روند اما به نظر من شاعری که توانش را داشته باشد و متکی به اثر خودش باشد، می‌تواند رسانه را در خدمت کار و فعالیت خودش بگیرد و اندیشه‌هایش را منتشر کند.

 

﷯ مسئله مهم‌تر برخورد انتشاراتی‌ها با شاعران است. کمتر انتشاراتی‌ای‌ حاضر می‌شود اشعار شاعر شهرستانی را چاپ کند. به نظر شما در چنین شرایطی شاعر شهرستانی که به هیچ قدرتی وصل نیست، چگونه می‌تواند در سطح ملی مطرح شود؟

این گره کوری است که بازشدنش همت جمعی می‌طلبد؛ از ناشران گرفته تا شاعران و حاکمیت باید برای این معضل چاره‌ای بیندیشند. این واقعیت را نمی‌شود انکار کرد که با این قیمت کاغذ، برای ناشر صرف نمی‌کند روی اثری سرمایه‌گذاری کند که از فروش آن اطمینان ندارد. شما به کم شدن تعداد شمارگان کتاب‌ها اشاره می‌کنید و ناشران از چهاربرابر شدن قیمت کاغذ می‌گویند. در این آشفته‌بازار باید فکری اساسی کرد. درواقع یک جرعه آب وجود دارد. من می‌توانم با آن قرص قلبم را بخورم، وضو بگیرم، یا استحمام کنم. طبیعتا قرص قلبم را می‌خورم. اولویت‌بندی ناشران در این وضعیت اقتصادی نیز به همین شکل است. آن‌ها ترجیح می‌دهند روی آثاری که از فروش آن‌ها اطمینان دارند، سرمایه‌گذاری کنند. آن‌ها اگر بدانند اثر یک شاعر جوان شهرستانی می‌فروشد، قطعا کارش را چاپ می‌کنند اما واقعیت این است که چنین آثاری نمی‌تواند خاطر ناشر را جمع کند.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی