کد خبر : 98980
/ 08:53

همه مدیران ما

نشست صمیمانه مدیران مسئول ادوار مختلف شهرآرا با برخی از مدیران شهرآرا برگزار شد

همه مدیران ما

الوندی / عسکری| به همین زودی 10 سال گذشت؛ یادش به‌خیر، روزی که سیدجلال فیاضی همه را در تحریریه کوچک و خودمانی آن روزها جمع کرد. اواسط دی‌ماه سال 87 بود؛ در ساختمان قدیمی و کوچک آن روزهای شهرآرا، حرف‌های بزرگی زد؛ اینکه «قرار است اوایل سال آینده روزنامه بشویم»، «با هر سختی و مشکلی بود، بالأخره شورا را راضی کردیم که هفته‌نامه از سال آینده روزنامه شود»، «از شما انتظار دارم خودتان را به شرایط مطلوب برسانید، قرار نیست من زمام کار را به نیروهای بیرون از هفته‌نامه بسپارم، خودتان را برسانید تا شما فرماندهان تحریریه روزنامه شهرآرا باشید.» حرف‌های سیدجلال فیاضی برایمان سنگین بود؛ از این جهت که عادت کرده بودیم به چهارشنبه‌های شلوغ و صفحه بستنش، دیر آمدن‌های پنجشنبه، تعطیلی جمعه، شنبه و یکشنبه آرام و سپس دغدغه تهیه مطالب از روز دوشنبه و سه‌شنبه. مگر کل ظرفیت ما چند نفر بود؟ همه جمع آن روزهای تحریریه به 15 نفر نمی‌رسید. خودمان هم تردید داشتیم که می‌شود یا نمی‌شود. بین خودمان نشست و جلسه می‌گذاشتیم که «اگر نشود آبرویمان می‌رود»، «فیاضی حسابی دوندگی کرده، بهتر است بشود، مگر ما از خبرنگاران دیگر چه کم داریم؟» و ... آن روزها 2 روز پایانی انتشار هفته‌نامه، بیشتر سیدجلال را می‌دیدیم. جدی بود و با اشکالات جدی اما صمیمی برخورد می‌کرد. آمد‌ورفت‌ها زیاد شده بود. آقای فیاضی به همراه حمید تقی‌آبادی (دبیر تحریریه آن زمان هفته‌نامه شهرآرا» چند هفته‌ای هم هر جا که فکرش را بکنید، رفتند تا ساختمان ببینند و از مکان آن روزها برویم. یک روز نزدیک کوهسنگی، یک روز عدل خمینی، روز بعد در بولوار دانشجو و ... خلاصه نشد که نشد. چاره‌ای نبود، همانجا ماندیم. کنده‌کاری‌، سرامیک‌کاری، کوبیدن پتک به دیوار و ... شروع شد. باید تحمل می‌کردیم. خبرهای مهمی در راه بود. همان روزها سیدجلال جلساتش را هم با ما شروع کرد؛ صفحات جدید، ورود خبرنگاران جدید و شیوه‌های جدید نوشتن و پرداخت مطالب. سوم خرداد شد، محمود صلاحی استاندار بود و حسن موحدیان فرماندار. شهردار هم سیدمحمد پژمان بود. خیلی‌ از مسئولان دیگر هم آمدند و روبان شهرآرا قیچی شد. یادش به‌خیر، تا چند هفته هنوز سیم‌های تلفن و برق مثل چشمه‌های جاری، وسط تحریریه روان بود! میزها و صندلی‌ها هنوز مثل امروز نبود، برای تلفن زدن‌ باید نوبت می‌گرفتیم و گاهی بحث می‌کردیم. شهرآرا آرام آمد، آرام و بی‌ادعا، به نسل باتجربه آن روزها، خون تازه خبرنگارانی با انگیزه و جوان تزریق شد، بالندگی‌ها آغاز شد. جریان‌سازی‌ها شروع شد، خوش‌حالی پیش‌روی ما در بسیاری از موضوعات شهری حلاوت دل‌چسبی داشت. حالا شهرآرا را قبول داشتند. روند رو به رشد اما متوقف نشد. سیدجلال رفت و علی حامدمقدم آمد. روال اوج‌گرفته‌ها ادامه یافت و بعد هم محسن هاشمی بذرگری آمد. او نیز منشأ اثرات خیری برای شهرآرا شد و حالا یک سال و نیم است که سکان به دست مجید خرمی سپرده شده و جریان بالندگی شهرآرا همچنان ادامه دارد. یاد و خاطره آنچه در شهرآرا روی داد، بهترین بهانه شد تا در سالگرد انتشار روزنامه، مدیران مسئول ادوار گذشته و حال شهرآرا را گرد هم آوریم و شب خاطره‌انگیزی بسازیم از حضور این عزیزان. در یکی از روزهای آخر هفته، سیدجلال فیاضی، علی حامدمقدم و محسن بذرگری به میزبانی مجید خرمی، در اتاق کنفرانس روزنامه از گذشته و حال شهرآرا گفتند و شنیدند.

 

خاطراتی از گذشته و حال

گپ و گفتمان خیلی زود گل انداخت و از مدیران روزنامه شهرآرا در دوره‌های گذشته خواستیم حرف‌ها را با نقل خاطراتی که دوست دارند آغاز کنند.

 

شروع و اتمام با آقامعلم

سیدجلال فیاضی که همواره شیوا و دل‌نشین صحبت می‌کند، با نقل خاطره‌ای از معلم کلاس اول دبستانش سخن را آغاز کرد؛ همان کسی که روبان آغاز به کار و افتتاح روزنامه شهرآرا را قیچی کرد و در روز بزرگداشت سیدجلال فیاضی نیز در سالن نور حاضر شد. او می‌گوید: کارت عروسی پسر معلمم به دستم رسیده بود. با خودم فکر می‌کردم حتما بازنشست شده است. آن روزها در روزنامه قدس فعالیت می‌کردم. دست به کار شدم، لوح تقدیری برای بازنشستگی‌اش تهیه کردم و به دیدارش رفتم. لوح را که خواند، اشک از چشمانش جاری شد و گفت: «روزی که معلم شدم، اولین کلاس درسم را با تو آغاز کردم و امروز هم که حکم بازنشستگی‌ام رسید، تو را دیدم و تو برایم لوح آوردی...»

 

حامدمقدم رفته!

حامدمقدم نیز به خاطره انتشار گزارش کفتربازی اشاره کرده و می‌گوید: گزارش را که منتشر کردیم، ساعت از 11 شب گذشته بود و داخل اتاقم نشسته بودم. چشمم به صفحه نمایشگر بود و از دوربین‌های ورودی روزنامه متوجه ورود همان چهره‌ای شدم که عکسش روی جلد روزنامه همان روز چاپ شده بود؛ چهارشانه بود و قوی‌هیکل. خیلی برافروخته بود و در حالی که با لب‌خوانی متوجه شدم به دنبال من می‌گردد، نگهبان را با دستش کنار زد و وارد ساختمان روزنامه شد. با خودم گفتم با این عصبانیتش حتما کار دستم خواهد داد. تنها فکری که به ذهنم رسید این بود که کُتم را درآوردم، دستمال به دست گرفتم و شروع به تمیز کردن میز اتاقم کردم. همان چهره که بعدا معلوم شد عکسش را اقوام و خویشان در حال کفتربازی دیده بودند، وارد اتاقم شد و گفت «حامدمقدم تو هستی؟» من هم خیلی حق‌به‌جانب گفتم نه آقا، ساعت نزدیک 11 شب است، حامدمقدم هم رفته ...

 

کارتون آقای شهردار!

نوبت به حجت‌الاسلام بذرگری می‌رسد و او ترجیح می‌دهد خاطره‌ای از دوران شهرداری سیدصولت مرتضوی نقل کند و می‌گوید: یادم می‌آید شبی که قرار بود ویژه‌نامه نوروزی را به چاپخانه بفرستیم، قرار بود آقای مرتضوی راهی کربلا شود. برای روی جلد ویژه‌نامه، کارتون چهره ایشان را در نظر گرفته بودیم. می‌خواستیم قبل از رفتن به کربلا، آقای مرتضوی حتما جلد ویژه‌نامه را ببیند. همان شب و قبل از رفتن، جلسه‌ای در استانداری بود که شهردار مشهد هم در آن جلسه حضور داشت. تصویر کارتون آقای مرتضوی را روی بنر کوچکی چاپ کردیم و بردیم استانداری. به عکاس روزنامه هم گفتم پارچه‌ای کوچک روی تصویر بینداز تا به جز آقای شهردار کسی آن تصویر را نبیند و به نوعی رونمایی از ویژه‌نامه نوروزی هم باشد. جلسه استانداری که تمام شد، آقای مرتضوی آمد و پارچه را برداشت و بنر را دید. حس کردم از دیدن این تصویر کمی جا خورده است؛ نه خندید و نه حرفی زد و رفت. فردای آن روز مدیر روابط‌عمومی شهرداری و رئیس حوزه شهردار چندبار با تلفنم تماس گرفته بود و من متوجه نشده بودم. بعد هم تماس گرفتم و آقای پیراسته، رئیس حوزه شهردار گفت دیشب به آقای شهردار چه چیزی نشان دادید؟ گفتم جلد ویژه‌نامه را. گفت خانم آقای شهردار زنگ زدند و گلایه کردند. من هم گفتم فقط عکس کارتون ایشان بود. ظاهرا آقای شهردار بنر را با خودش به خانه برده بود. بعد هم از کربلا با من تماس گرفتند که اگر چاپ نشده، چاپش نکنید، ما هم گفتیم چند هزار نسخه چاپ شده است. این ماجرا گذشت و اوایل نوروز رفتیم دفتر آیت‌ا... علم‌الهدی و ایشان در مورد انتشار این کاریکاتور به ما تذکر دوستانه‌ای دادند مبنی بر اینکه کشیدن کاریکاتور شهردار متدین و متعهد کار درستی نبود. گفتیم حاج آقا کاریکاتور نیست، کارتون است و ایشان گفتند، «آقا این تهرانی‌بازی‌ها رو بذار کنار!»

آرش‌نیا: ما هم مشابه این اتفاق را با آقای رشیدیان، استاندار سابق داشتیم. 

خرمی: آقای رشیدیان با قهر از ما، از استان رفت. روز آخری که ایشان از مشهد رفت، بچه‌های ما یک کاریکاتور از عملکرد ایشان طراحی کردند؛ نمی‌دانید چه زنگی به ما زدند! جلسه خداحافظی با اعضای شورا و شهردار را هم لغو کردند و حتی در نشست خبری استانداری هم ما را دعوت نکردند.

بذرگری: البته ما هم تیتر و عکس‌های انتقادی از استاندار سابق داشتیم اما در عین حال وی در سالگرد روزنامه و روز خبرنگار به دیدن ما می‌آمد.

خرمی: شما دقیقا جریان مخالف سیاسی ایشان بودید. آخر سال به ایشان برخورده بود و معتقد بود که ما باید کلی تیتر برای آن‌ها بزنیم اما من گفتم از این خبرها نیست! مثلا الان خانم علیرضایی در صنعت و معدن، سر مطالب مرتبط با گرانی با ما دعوایی است. گفتم بابا ما که قرار نیست یکسره از این دولت تعریف کنیم.

 

دادگاه‌هایی که رفتیم!

شهرآرا: کمتر رسانه و کمتر مدیرمسئولی است که در دوران کاری، گذرش به دادگاه مطبوعات و شکایت بخش خصوصی یا دولتی نیفتاده باشد. اصولا هر رسانه‌ای و هر مدیری چه بخواهد و چه نخواهد، حتی برای کوچک‌ترین موارد هم سر و کارش به دادگاه مطبوعات کشیده می‌شود.

فیاضی: در تمام دوران کاری‌ام، 40 بار به دادگاه مطبوعات رفتم و 40 حکم تبرئه هم دارم؛ هم با هیئت منصفه و هم بدون هیئت منصفه. خاطرات دادگاه رفتن‌هایم زیاد است. یادم می‌آید زمانی که فراخبر را منتشر می‌کردیم، برای انتشار برخی مطالب، از سوی برخی گروه‌های خاص حتی تهدید هم شدم؛ تماس می‌گرفتند و می‌گفتند دفترت را به آتش می‌کشیم. آن روزها بنا داشتیم همه‌چیز را در محدوده قانون، شفاف با مردم در میان بگذاریم. یادم می‌آید گزارشی از سوی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی منتشر شده بود که هیچ روزنامه‌ای آن را منتشر نکرد. این گزارش در مورد تجربه جنسی دانش‌آموزان بود و در میان جامعه آماری 14500 نفره دانش‌آموزان دبیرستانی این گزارش، 72 درصد اعلام کرده بودند با جنس مخالف رابطه جنسی داشته‌اند. 17 درصد هم از تجربه رابطه با جنس موافق گفته بودند. همین گزارش منشأ برخی اعتراضات به ما شد. در مقابل زنان خیابانی، گزارشی از مردان خیابانی منتشر کردیم. از قول آقای محمدی‌گلپایگانی هم به ماجرای گسترش ازدواج‌های سفید پرداختیم که گفته بودند نسل حرام‌زاده‌ها در راه است. ما هم همین را تیتر کردیم و خیلی بازتاب داشت.

خرمی: به گمانم ما در همین یک سال و نیم از شما پیشی گرفته‌ایم؛ از بس که به دادگاه رفتیم و آمدیم. (می‌خندد)

بذرگری: اصولا در روزنامه‌نگاری نباید عصبانی شد. زمان آقای حامد که صفحه حوزه جمع شد، تیتر خاصی در مورد طلاب منتشر شد که منجر به دلخوری آن‌ها شده بود. از قول مدیرکل تبلیغات اسلامی استان تیتر زده بودید: «طلاب جوان دچار بحران هویت شدند».

حامدمقدم: البته این تیتر از سر عصبانیت نبود.

بذرگری: آن زمان فکر کردم این تیتر شاید از سر عصبانیت بوده است. آن هم برای قصه صفحه حوزه. چون این صفحه را مدتی قبل از این تیتر تعطیل کرده بودید. صفحه حوزه در زمان آقای فیاضی راه‌اندازی شد. آقای فیاضی گفتند کسی را نداریم که این صفحه را اداره کند. ما آن زمان نشریه‌ای با عنوان حجره داشتیم. این بود که من آمدم و این صفحه راه‌اندازی شد. در آن زمان من دبیر فرهنگی روزنامه شهرآرا بودم و صفحه حوزه را هم اداره می‌کردم؛ تا اینکه آقای حامدمقدم آمدند و عذر ما را خواستند و رفتیم بیرون. (خنده حاضران) دوستان ما هم رفتند پیش استاندار و به آقای صلاحی اعلام کردند شهرآرا صفحه حوزه‌اش را تعطیل کرده است. حتی برخی‌ها هم این‌گونه استنباط کردند که جمع شدن این صفحه به دلیل مشکل شهرآرا با حوزه علمیه است. این دلخوری‌ها از شهرآرا بود تا اینکه تیتر زدید: «طلاب جوان دچار بحران هویت شدند». تا این را تیتر را زدید، طلبه‌ها گفتند باید برویم تحسن. حجت‌الاسلام فرجام که در آن زمان مدیریت اجرایی حوزه علمیه خراسان را بر عهده داشتند، با من تماس گرفتند و گفتند ماجرا چیست؟ و من هم گفتم: «نمی‌دانم حاج آقا. می‌دانید که این‌ها صفحه حوزه را جمع کرده‌اند!». (خنده حاضران)

حامدمقدم: البته آن زمان خبرگزاری رسا هم این خبر را منتشر کرده بود. سردبیرمان هم آمد و گفت خبرگزاری حوزه در قم این مسئله را منتشر کرده و اگر ما هم با ذکر منبع منتشر کنیم، بد نیست. البته اشتباه ما این شد که این موضوع را تیتر یک کردیم. 

بذرگری: در زمان حضورم در شهرآرا سه‌بار به دادگاه رفتم. یکی از پرونده‌ها مربوط به یک خیریه بود که در آنجا بچه‌ها را شکنجه کرده بودند؛ اما در هر حال آن گزارش شمشیر دولبه بود و آخر هم برای من مشخص نشد که شکنجه صحت داشت یا خیر.

سلیمان‌نوری: مشخص شد که گزارش شما به‌حق بود.

بذرگری: یک پرونده دیگر هم مربوط به گزارشی بود که تیتر زدیم: «عسکریه میزان نشود». همان زمان انتقادهای زیادی به آن شد.

 

دعوای مکتوب و مجازی

شهرآرا: بحث رسانه مکتوب و مجازی مدت‌هاست که مطرح می‌شود. طرف‌داران رسانه مجازی و حتی برخی مدیران این رسانه‌ها معتقدند دوره رسانه‌های مکتوب، آرام آرام رو به اتمام است و مردم به رسانه‌های مجازی بیشتر اقبال نشان می‌دهند. یکی از دلایل مهم هم شاید بحران کاغذ باشد و سهولت بیشتر انتشار رسانه مجازی...

فیاضی: در مورد کاغذ قبول دارم که بسیار مشکل وجود دارد. اوایل کار در شهرآرا کاغذ زیادی خریداری کردیم. حتی پسرم که در تهران مدیریت روزنامه خبرورزشی را برعهده دارد، می‌گوید در تأمین کاغذ دچار مشکل هستند. معمولا ورزشی‌خوان‌ها روزنامه قطع کوچک دوست ندارند؛ اما این مسئله دلیل نمی‌شود که بگوییم دوران روزنامه کاغذی رو به پایان است. ممکن است محدود شود اما به هر حال خیلی‌ها دوست دارند روزنامه کاغذی بخوانند. می‌بینید که تعدد روزنامه‌های مکتوب خیلی زیاد است اما روزنامه‌هایی مثل اطلاعات و کیهان هیچ تغییری در شیوه کارشان نداده‌اند؛ زیرا هنوز خوانندگانشان را حفظ کرده‌اند. بسیاری از اندیشمندان دنیا تلویزیون تماشا نمی‌کنند و بیشتر روزنامه می‌خوانند. قبول دارم که نسل جدید با دنیای دیجیتال و مجازی آشنا شده است اما در نهایت روزنامه‌های مکتوب نابود نمی‌شوند و فقط تیراژشان تغییر می‌کند. این هم به دلیل اجبار شرایط و قیمت کاغذ است و در نقطه مقابل نمی‌توان این مسئله را به دلیل رشد فضای مجازی ارزیابی کرد. البته در سال‌های اخیر شهرآرا در فضای مجازی و دیجیتال هم مخاطبان زیادی جذب کرده است. 

حامدمقدم: روزنامه برای فرهیختگان است و فرهیختگان هم طرف‌دار رسانه کاغذی هستند. فضای ارتباط با کاغذ جای هیچ فضایی را نمی‌گیرد. رسانه مکتوب مخاطب خودش را دارد. حتی کسی که رسانه مجازی می‌خواند هم اعتمادش به رسانه مکتوب خیلی بیشتر است.

خرمی: قبلا به دلیل کمبود مخاطب، تیراژ ما پایین بود اما حالا کمبود کاغذ روی تیراژ همه روزنامه‌ها تأثیر دارد. در حال حاضر حتی تیراژ کاغذی ما افزایش یافته و علاوه بر آن تعداد زیادی ویژه‌نامه کاغذی هم منتشر می‌کنیم. خدا را شکر با تدبیری که برای ذخیره کاغذ داشتیم، توانستیم به 2 روزنامه مهم مشهد هم در مقاطعی کاغذ قرض بدهیم. 

شهرآرا: آغاز یک‌سری از اقدامات برای حضور در فضای مجازی در زمان آقای حامدمقدم بود و آقای بذرگری هم معتقد بود فضای آنلاین باید توسعه یابد.

بذرگری: نظر من مخالف این حرف‌هاست. آقای حامدمقدم شروع‌کننده این موضوع بودند و طرح‌های خوبی هم در زمان من مطرح می‌شد اما من اعتقاد چندانی به این موضوع نداشتم. معتقدم کار روزنامه، فقط کار روزنامه است. اگر بخواهیم به این سمت و سو برویم، کار روزنامه از اصالت می‌افتد! من معتقد نیستم فضای مجازی باید یک بنگاه رسانه‌ای شود. معتقدم حرفمان را باید در روزنامه بزنیم و روزنامه باید خودش را حفظ کند. هنوز هم باور ندارم که تاریخ مصرف روزنامه گذشته است. روزنامه‌ها جایگاه خودشان را پیدا کرده‌اند. چون هنوز همان دیدگاه خبری در روزنامه‌ها حاکم است، با مشکل مواجه‌اند. در حال حاضر فضایی داریم که اخبار با سرعت منتقل می‌‌شود و جای روزنامه را گرفته، اما در غرب این‌گونه نیست که بگوییم روزنامه‌ها به خاک نشسته‌اند. روزنامه‌های غرب تحلیلی و گزارش است. در زمان حضور من، خبرنگارمان (آقای عسکری) گزارشی از زائران پیاده تهیه کرد که این گزارش تبدیل به کتاب شد. الان گزارش‌های روزنامه‌های غربی ارزش کتاب شدن را دارند. باید به گونه‌ای مطالب نوشته شود که همانند «اوریانا فالاچی» مصاحبه‌ها سرشار از تکنیک و محتوا باشد واین برای ما الگو شد. در شهرآرا گزارش‌نویس‌های خوبی داریم اما گزارش‌هایی که در آینده تبدیل به کتاب بشود، نداریم. جای این گزارش‌ها در روزنامه خالی است! بعضی روزنامه‌ها دارند در این جهت راه خودشان را پیدا می‌کنند. مثلا «هفت‌صبح» روی اخبار فضای مجازی سوار می‌شود و آن‌ها را تحلیل می‌کند. نیازهای دم دستی مخاطب را پیگیری و منتشر می‌کند. حاضریم پول بدهیم و آن را بخریم؛ چون حرفی برای گفتن دارد. حتی محمد قوچانی هم در مصاحبه‌ای می‌گفت، ما در خبر تحلیل نداریم، الان خبر تاریخ مصرف دارد و در شبکه‌های اجتماعی می‌بینند. جای تحلیل و گزارش‌های تحلیلی در رسانه‌های ما خالی است. مزیتی که در شهرآرامحله داریم و بازخورد گزارش‌ها در شهرآرامحله ارزشمند است. ایجاد شهرآرامحله در زمان آقای فیاضی یک اتفاق بود اما ضریبی به آن داده نشد و با شهرآرامحله مثل یک بچه ناتنی برخورد کرده بودند. من به آن ضریب دادم و تیراژ آن را افزایش دادم؛ زیرا محله را یک مزیت می‌دانم. خبر روزنامه اتفاق جدیدی نیست اما در گزارش و مصاحبه همیشه حرف‌های جدیدی هست. مثلا موضوع افغانستان جذاب بود. همین بچه‌های میلان ویژه‌نامه مشق عشق را کار می‌کردند و حتی افغانستان هم رفتند و احساس می‌کردم جای این چیزها خالی است. حتی می‌خواستیم ویژه‌‌نامه‌ای برای مردم افغانستان منتشر کنیم. 

 

هفته‌نامه‌ای که روزنامه شد

شهرآرا: وقتی قرار بود شهرآرا روزنامه شود، اصلا ردیفی برایش در نظر گرفته نشد. مخالفت‌های زیادی هم در این میان وجود داشت؛ حتی میان اعضای شورا...

فیاضی: شهرآرا با شرایط خاصی روزنامه شد. بعضی از اعضای شورا به این مسئله اقبال داشتند اما اعضای مؤثر و تعیین‌کننده شورا به‌شدت مخالف بودند. یکی از همین چهره‌ها در شورای سوم، آقای مفیدی بود که به‌شدت مخالف روزنامه شدن شهرآرا بود. آقای بصیری‌پور هم در ابتدا مخالف بود اما بعد موافق شد. برای پیگیری علت مخالفت، سراغ آقای مفیدی رفتم. وی هم با این شرط که هیچ ردیف بودجه‌ای برای شهرآرا منظور نشود، موافقت کرد. من هم قبول کردم اما گفتم بگذارید به شیوه دیگری از سایر ردیف بودجه‌های شهرداری استفاده کنیم. آن موقع معاونت‌های شهرداری400 میلیون تومان بودجه ترویج فرهنگ شهروندی داشتند. ما با هر معاونت قرارداد بستیم و قرار شد یک صفحه با محتوای مورد نظر آن معاونت منتشر کنیم و در عوض از بودجه فرهنگ شهروندی آن معاونت استفاده کنیم و اعضای شورا از جمله آقای مفیدی هم این مسئله را قبول کردند. از همان‌جا بود که صفحاتی مثل شهر روان و شهر سبز و چند صفحه دیگر را راه‌اندازی کردیم. تا روزی هم که شورای سوم حضور داشت، هیچ ردیف بودجه‌ای به شهرآرا اختصاص نداد. ما حتی برای تأسیس شهرآرامحله با معاونت فرهنگی قرارداد بستیم. وقتی شورای چهارم آمد، مسئله ردیف بودجه مطرح شد و شهرآرا ردیف گرفت. البته وام هم گرفتیم.

خرمی: شهرآرا در دوره چهارم شورا یارانه 6.5 میلیاردی گرفت. یارانه ما هم در سال اول شورای پنجم 1.5 میلیارد تومان بود و در سال دوم 700 میلیون تومان شد. 

 

توصیه‌هایی برای شهرآرای امروز

شهرآرا: اگر قرار باشد برای مدیران و گروه فعلی شهرآرا توصیه‌ای داشته باشید ...

فیاضی: قدر نیروی انسانی خود را بدانند. من برای تأمین نیروی انسانی خون دل خوردم. روزی که قدس را راه انداختیم، به تعداد انگشتان یک دست، خبرنگار نداشتیم. یا باید از خراسان نیرو می‌گرفتیم که این کار جوانمردانه نبود، یا اینکه شروع به نیروسازی می‌کردیم و همین کار را هم آغاز کردیم. امیر روح‌پرور یا علیرضا سپاهی که بعدها از سرآمدان شدند، حاصل همین کادرسازی بود. به آقای خرمی توصیه می‌کنم جریان‌سازی‌ها در مورد مسائل مشهد را افزایش دهد. ما در ابتدای راه‌اندازی شهرآرا در مسائلی مثل کشف‌رود، حریم مشهد، آسفالت خیابان‌های مشهد، کاملا جریان‌سازی کردیم. شاید بهتر بود در دوره اخیر شهرآرا در مورد کمربند جنوبی بیشتر جریان‌سازی می‌کرد. یادم می‌آید ما در مورد «نوده» وارد کار شدیم و در مورد اعتیاد در این منطقه فراوان نوشتیم و جریان‌سازی کردیم تا دادگستری، نیروی انتظامی و برخی دستگاه‌های دیگر وارد کار شدند. در مجموع به نظرم تنوع روزنامه خیلی خوب شده و همه مخاطبان را جواب می‌دهد. فقط مقداری این مسئله را عمق ببخشید و مخاطبان بیشتری به دست بیاوردید. ضرورتی ندارد به دنبال تنوع تازه باشید؛ به همین کارهایی که انجام می‌دهید عمق بیشتری بدهید.

حامدمقدم: از اولویت‌های من توجه به جوانان بود و دوست دارم شما هم به مسئله جوانان بیشتر توجه کنید. ما خیلی از توجه به این مسئله جواب گرفتیم. معمولا یک‌سوم از وقت من در دانشگاه می‌گذرد. متأسفانه نسل جوان و دانشجو خیلی از محتوای فرهنگی خالی است. حتی بعضی بدیهیات اولیه باید به جوانان بازآموزی شود. در دانشگاه‌ها خلأ‌های محتوایی زیادی وجود دارد. چیزی که من از آقای فیاضی یاد گرفتم، این است که در بحث فرهنگی، رزق حلال خیلی مهم است. هر چقدر در مباحث دینی کار کنیم، اگر نان حلال تحصیل نشود، باز هم متضرر هستیم. هنوز برخی دانشجوها با این موضوع غریبه هستند. نکته دیگر اینکه در آن زمان به همراه مهندس پژمان، در ابتدا به دنبال تحقق مدیریت واحد شهری بودیم، اما چون این امر میسر نشد، به دنبال ایجاد مدیریت واحد یکپارچه شهری بودیم. در زمان شهرداری مهندس پژمان، این مسئله تا حد زیادی محقق شد و ما هم از آن الگوبرداری کرده و تلاش کردیم همه روابط‌عمومی‌ها را با محوریت شهرآرا، برای تصمیم‌سازی در مورد مشهد متحد کنیم. آن زمان یک کتاب در شهرآرا چاپ کردیم به نام «راه‌های رفته و نرفته». طرحی داشتم با مضمون تحقق مدیریت یکپارچه شهری برای رسانه‌های محلی؛ عملیاتی نشد اما پیشنهادم به شهرآرای امروز این است که به مخاطب دانشگاهی و نسل جوان اولویت بدهد. اوضاع دانشگاه‌ها در زمینه مباحث فرهنگی خوب نیست.

 

اگر زمان به عقب برمی‌گشت...

شهرآرا: اگر زمان به عقب برگردد، به همان زمان، چه کار عقب‌افتاده‌ای دارید که انجام بدهید؟ اگر حالا دوباره بیایید، چه می‌کنید؟

فیاضی: زمان حضور من، زمان تأسیس شهرآرا بود. آن زمان کارهای زیادی را از صفر شروع کردیم. آن زمان همه کارهایی که می‌خواستیم و زورمان رسید، انجام دادیم. آن زمان ساختمان مناسبی نداشتیم اما خدا کمک کرد و آقای حامدمقدم که آمد، بالأخره ساختمان جدید هم ردیف شد.

حامدمقدم: نشریات طبیعی، محلی، دانش‌آموزی، دانشجویی و محلات در استان خیلی زیاد بود، اما محوریت نداشتند. اگر قرار بود من دوباره بیایم، این کار را می‌کردم و همه نشریات را حول این محور جمع می‌کردم. در استان اگر مدیریت یکپارچه می‌بود، می‌شد.

بذرگری: شما را به خدا از بازگشت به گذشته نگویید. (می‌خندد) در نقطه شروع دوست داشتم کاری که آقای زائری در تهران برای راه‌اندازی خانه روزنامه‌نگاران جوان انجام داد، برای شهرآرا پیاده کنم. طرحی را هم آن زمان آماده کردیم؛ عملیاتی و اجرا نشد اما هنوز هم به آن اعتقاد دارم. یادم می‌آید زمانی که در تحریریه شهرآرا بودم، جلسه‌ای در حضور آقای پژمان بودیم و وی در مورد مباحث اعتقادی و اخلاق رسانه حرف‌های خوبی مطرح کرد. جای چنین مباحثی در عرصه رسانه خالی است. معتقدم جای مباحث فقهی رسانه و اخلاق رسانه و مسائل اعتقادی خالی است و قبل از مبانی رسانه باید روی مبانی اخلاق رسانه کار کنیم. معمولا راجع به ارزش‌های خبری زیاد صحبت می‌شود اما راجع به ارزش‌های اخلاقی در رسانه خیلی کم کار می‌کنیم. علاقه‌مندم که همه این‌ها را دنبال کنم. دوست دارم یک هیئت رسانه‌ای راه‌اندازی کنیم. ما خانه مطبوعات داریم اما به این شئون کمتر پرداخته شده است.

حامدمقدم: در تهران این هیئت به همت مشهدی‌ها راه‌اندازی شده و حتی در محرم شله مشهدی هم در این هیئت توزیع می‌شود.

شهرآرا: اگر بگویند قرار است به جای آقای خرمی بیایید، حاضر هستید؟

بذرگری: از منظر آخوندی می‌گویم؛ به حوزه رسانه شهرداری هیچ علاقه‌ای ندارم و دوست ندارم به هیچ جریان سیاسی خاصی نزدیک شوم. رسانه شهرداری هم ناچار است که این‌گونه باشد. حاضر نیستم آخوندی خودم را خرج یک جریان سیاسی کنم.

آرش‌نیا: الان به این نتیجه رسیدید؟

بذرگری: در مقطعی احساس خسارت می‌کردم. هر قدر هم که بخواهیم آزادی داشته باشیم، باز هم نمی‌شود. مثلا شهردار زنگ می‌زد و می‌گفت چرا در مورد فلان فرد و گروه یا فلان موضوع و جریان، این‌گونه نوشته‌اید؟ این‌ها از خودمان هستند! البته کاری به شهردار وقت ندارم اما به طور کلی منظر آخوندی من به من این اجازه را نمی‌دهد که بخواهم به جریان خاصی نزدیک باشم. فکر می‌کنم پختگی من در عرصه‌های مختلف باعث این تصمیم شده است. من جوانم اما این موضوع را خوب احساس می‌کنم.

خرمی: در همان اواخر دوره حضورتان در شهرآرا هم روی بحث‌های آزادی روزنامه ایستاده بودید.

بذرگری: بله. خیلی سعی می‌کردم اما جریانی مثل شورای شهر قرار است بودجه بدهد و این ایستادگی‌ها در یک جایی جواب نمی‌دهد. 

آرش‌نیا: آقای حامدمقدم! شما هم از این تناقض‌ها داشتید؟

حامدمقدم: نه، تقریبا نداشتیم.

خرمی: چون حوزه رسانه شهرداری دست شما بود؟

حامدمقدم: نه، چون روحیه آقای مهندس پژمان اصلا این‌گونه نبود. خاطرم هست در شورای معاونان، موضوعی را پیگیری می‌کردیم که به آقای کاظمی، معاون وقت خدمات شهری شهرداری برمی‌گشت. تیتر تندی هم زدیم. گزارش در مورد مشاغل مزاحم بود. ایشان هم خیلی از دست ما ناراحت شد. فکر می‌کردم آقای مهندس پژمان از دست ما دلخور خواهد شد، اما نه‌تنها چنین نکرد، بلکه از ما حمایت هم کرد. در عوض از انتشار مداوم عکسش گلایه می‌کرد. 

خرمی: این روحیاتی که از آقای پژمان می‌گویید، آقای کلائی هم به عنوان شهردار مشهد دارند. از این بابت در بحث‌های مدیریتی خیلی شبیه هم هستند.

حامدمقدم: چندبار هم که به جاهای مختلف احضار شدیم، به این دلیل بود که بدون ملاحظات سیاسی تیترها و مطالبی را منتشر کرده بودیم.

آرش‌نیا: اما شورای شهر آن زمان این روحیات آقای پژمان را نداشت.

حامدمقدم: آقای مهندس پژمان در شورا هم از ما حمایت می‌کرد. آقای مفیدی کمر به تعطیلی شهرآرا بسته بود. شاید علتش این بود که شهرداری را هم نقد می‌کردیم.

بنی‌اسدی: مهندس پژمان سعه صدر خوبی داشت و می‌گفت بیایید سنگ‌ها را با هم وا بکنیم. موضوع تغییر خطوط اتوبوس‌رانی و حریم حرم و گزارش‌های انتقادی خراسان را هم با فراق بال دنبال می‌کرد.

حامدمقدم: حتی مواردی هم وجود داشت که از استانداری تماس می‌گرفتند و از انتشار مطلبی گلایه می‌کردند. منتظر بودم مهندس پژمان بگوید چرا رابطه ما با فلان دستگاه را خراب کردی؟! بعد از مدتی متوجه می‌شدم وی تمام جوانب را بررسی کرده و وقتی متوجه می‌شد حق با ماست، تشویقمان هم می‌کرد. 

بنی‌اسدی: در دوران شما شورا و شهرداری تقریبا یک‌دست بود اما دوران آقای بذرگری 2 طیف بودند. 

بذرگری: 2 طیف صددرصد مخالف هم بودند. البته نگاه من هم این نبود که شورا و شهرداری به ما فشار می‌آوردند. آقای مرتضوی هم انسانی «ایرادگیر» نبود.

 

قصه رفتن فیاضی و آمدن حامدمقدم

آرش‌نیا: آقای حامدمقدم! شما هم مدیریت روابط‌عمومی و هم سرپرستی شهرآرا را، چگونه این اتفاق رخ داد؟

حامدمقدم: حدود یک ماه سرپرست بودم. قرار بود به شهرآرا بیایم و دیگر در روابط‌عمومی نباشم. در آن زمان خیلی‌ها آمدند و رفتند اما جمع‌بندی‌ها به جایی نرسید و 18 ماه در هر دو جا بودم اما 80 درصد زمانم را برای شهرآرا گذاشتم. 

آرش‌نیا: فکر کردم بعد از چند سال تجربه به این نتیجه رسیدید که بهتر است شهرآرا و روابط‌عمومی یکی شود.

فیاضی: دوره بازنشستگی من رسیده بود. تأمین اجتماعی هم تأکید داشت حتما باید از مدیریت روزنامه استعفا بدهم تا بازنشستگی‌ام تأیید شود. شاید یکی، دو ماه هم تأخیر شد. در مورد جایگزینی هم آقای حامدمقدم را به آقای پژمان پیشنهاد دادم و آقای شهردار هم پذیرفت. حضور آقای حامدمقدم هم خیلی خوب بود و بدنه شهرآرا هم از ایشان راضی بودند. همین ساختمان نتیجه این ادغام بود و مدیریت ایشان باعث شد این اتفاق بیفتد.

 

بحران‌هایی که از سرگذراندیم

شهرآرا: در دوره کاری‌تان چه بحران‌هایی را از سر گذراندید؟

خرمی: ما هر روز در شهرآرا یک بحران داشتیم؛ البته بحران‌های ما هنوز سوخته نیست و چند سال از آن‌ها نگذشته، بنابراین نمی‌توانیم آن‌ها را بیان کنیم. بگذارید چند سال دیگر برای شما تعریف می‌کنیم. (می‌خندد) ما بحران کاغذ نداشتیم. پارسال شهریور و مهر بود که به این نتیجه رسیده بودیم کاغذ نیز مانند دیگر اقلام و کالاها با اوج و صعود قیمت مواجه می‌شود. تمام تحلیل‌ها این را نشان می‌داد. سال گذشته پول خوبی اندوخته بودیم و با نرخ کاغذ ارز دولتی توانستیم کاغذ در حجم انبوه خریداری کنیم. باز هم خرید داشتیم اما با ارز نیمایی که گران‌تر است.

حامدمقدم: بحران زمان ما انتخابات بود. تماشای ماهواره از نظر فقها و علما حرام است، مگر استفاده کاری. از ما هم خواسته بودند که نباید مطالب رسانه‌های بیگانه را منتشر یا آن‌ها را تقویت کنیم. گفتیم از کجا بفهمیم رسانه‌های بیگانه چه می‌گویند؟ خلاصه اینکه در روزنامه یکسره در شبکه‌های خبری ماهواره‌ای بودم و تحلیل‌ها را برای تشخیص شرایط نگاه می‌کردم.

بذرگری: بحرانی نداشتیم. یک‌سری فشارها و دغدغه‌ها بود و مسائلی بود که از سوی شورای شهر مطرح و به شهرآرا هم پمپاژ می‌شد.

شهرآرا: آقای خرمی قبل از اینجا تجربه سردبیری در جای دیگری را هم داشته‌اید که البته حجم کار به اندازه شهرآرا نبود.

خرمی: من اول از همه، دوران مدیران قبلی را مطالعه کردم. از اول شهریور تا زمانی که در اینجا رسما مشغول شدم، یادداشت‌ها و گزارش‌های شهرآرا را می‌خواندم. قبل از اینکه بیایم شهرآرا فکر نمی‌کردم سطح علمی شهرآرا تا این اندازه بالا باشد و فکر می‌کردم حتما باید همه‌چیز را اصلاح کنم اما بعد دیدم به خوبی می‌شود از تجربیات گذشتگان استفاده کرد. حالا هم نمره بالایی به خودمان نمی‌دهم و معتقدم نمره ما در حال حاضر از 20، 13 است و تا نقطه مطلوب فاصله داریم. این نمره را هم در جواب آن حرفی گفتم که در جایی عنوان شده و اعلام کرده بودند مطالب شهرآرا کپی است و من هم گفتم درست است که ما نمره 13 به خودمان می‌دهیم اما این دروغ است که همه را به کپی‌کاری محکوم کنیم. در حال حاضر هم بحران خاصی نداریم ولی مدیریت یک مجموعه و روزنامه در مشهد، کار خاصی است. هر کسی در مشهد بتواند روزنامه‌ای را مدیریت کند، در همه جای دنیا هم می‌تواند بهترین مدیریت را داشته باشد. چون در مشهد ارکان قدرت پراکنده و متعددند و باید در طول روز به همه این ارکان پاسخ بدهیم تا بتوانیم کار کنیم. البته کار تیمی است و من ممنون نیروها در همه دوره‌ها هستم و ما میراث‌دار آن‌ها هستیم. الان در روابط‌عمومی شهرداری به همکارانم می‌گویم قبل از آقای حامدمقدم روابط‌عمومی شهرداری حرفی برای گفتن نداشت و حالا هم هرچه هست، از دوران ایشان است. این را در جمع روابط‌عمومی‌ها هم گفتم. در شهرآرا هر کدام از مدیران سنگ بنایی را گذاشته‌اند؛ ضمن اینکه مدیران ویژه‌نامه‌های ما از نیروهای قدیمی شهرآرا هستند.

بذرگری: ظلمی که به شهرآرا شده، این است که آن‌گونه که باید و شاید دیده نشد. شهرآرا و مشهد نیروهای بسیار قوی در روزنامه‌نگاری دارند. خیلی از نیروهای شهرآرا به تنهایی در تهران یک خط خبری و جریان‌ساز هستند. آقایان سلیمان‌نوری، اشکذری و انتظاری خودشان به تنهایی سرآمد هنر و توان در شهرآرا هستند. سلمان نظافت در شعر موفق است. در دوره ما خودش را با ما تطبیق داد و در دوره جدید هم با شما. به این دلیل که حرف دارد برای گفتن.

خرمی: آدم حرفه‌ای همین است دیگر.

بذرگری: من امیر سعادتی را آدم موفقی می‌دانم و معتقدم حرف برای گفتن دارد. این‌ها یک جریان و خط هستند و تنها ظلمی که به این‌ها شد، این است که در تهران مطرح نشده‌اند و دیده نمی‌شوند.

آرش‌نیا: راه برون‌رفت چیست؟ شهرآرا سراسری شود؟

خرمی: ما نیت داریم برای مشهدی‌های مقیم تهران هم روزنامه ارسال کنیم. حدود 1000 نفر مشهدی مقیم تهران داریم که آدم‌های صاحب نفوذی هستند که شاید بتوانند مشکلات مشهد را از طریق مسئولان رده بالا پیگیری کنند.

بذرگری: البته منظور من هم دیده شدن است، نه ملی شدن. می‌بینم مسیر مطرح شدن تهران است و در غیر این صورت شهرآرا دیده نمی‌شود. مثلا در دوره آقای فیاضی خود وی بود که به دلیل سابقه مطبوعاتی‌اش افراد را جذب می‌کرد. چون وی چهره مطرحی در عرصه رسانه هستند!

 

اندوخته‌های زمان رفتن...

شهرآرا: روزی که از اینجا بروید، دوست دارید چه کارنامه و اندوخته‌ای داشته باشید؟

خرمی: دوست دارم تا روزی که هستم بهترین باشم؛ البته بر اساس تجربیات گذشتگان. مشورت‌ها در عرصه عمل به درد ما می‌خورد. صندلی شهرآرا هم خیلی برای ما محکم نیست.

آرش‌نیا: این جلسات را باید فصلی یک‌بار به صورت کاربردی و نه سؤال و جواب برگزار کنیم.

بذرگری: کار رسانه خیلی سخت است. خودم با بحران مواجه نبودم اما در کار رسانه مدام با استرس مواجهیم. حتی خانه و زندگی هم نداریم. وقتی آمدم اینجا آقای حامدمقدم گفتند دیشب یک خواب راحت داشتم و با آرامش خوابیدم. وقتی صحبت از رفتنم به روزنامه قدس مطرح بود، خانواده‌ام که در دوران حضورم در شهرآرا بسیار اذیت شدند، مخالفت کردند. 

   ..........................................

 

سیدجلال در یک نگاه
کارنامه کاری سیدجلال فیاضی حسابی پر و پیمان است؛ آن‌قدر که به قول امروز‌ی‌ها مجبوریم از برخی سمت‌‌ها و مسئولیت‌هایش فاکتور بگیریم. مرد خون‌گرم مطبوعات استان که 61 سال قبل در گلشن طبس متولد شد، کارشناسی فیزیک را از دانشگاه فردوسی گرفت و در ادامه برای کارشناسی ارشد مهندسی صنایع، راهی دانشگاه علم‌وصنعت شد.
او یک‌ پای خراب‌کاری‌های پیش از انقلاب بود؛ از حضور در فعالیت‌های انقلابی دانشجویی در دانشگاه فردوسی مشهد گرفته تا سازمان‌دهی راه‌پیمایی‌ها در منطقه طلاب مشهد؛ اما هیچ‌گاه دم به تله ساواک و عوامل رژیم نداد. فعالیت‌های این مدیر مردمی بعد از انقلاب چشمگیر بود؛ از معاونت مرکز فعالیت‌های فرهنگی صداوسیمای استان و تولید برنامه‌های فرهنگی رادیو و تلویزیونی به عنوان نویسنده و مجری گرفته تا قائم‌مقامی شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، مسئولیت ستادهای دهه فجر در سال‌های نخست انقلاب، سازمان‌دهی اداره و اجرای راه‌پیمایی‌های مردمی و مراسم فرهنگی و انقلابی در مشهد، حضور فعال در فعالیت‌های دانشجویی انقلاب فرهنگی، ریاست مدرسه عالی شهید هاشمی‌نژاد، قائم‌مقامی دفتر نمایندگی امام خمینی(ره) در استان، معاونت اجرایی کنگره جهانی حضرت رضا(ع)، عضویت در ستاد تبلیغات جنگ استان در دوران دفاع مقدس و ...
کارنامه فعالیت‌های مدیریتی سیدجلال نیز پر و پیمان است؛ از تأسیس، مدیرمسئولی و سردبیری روزنامه قدس گرفته تا معاونت فرهنگی-اجتماعی شهرداری مشهد، مدیرعاملی خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) در دولت نهم، ریاست اتحادیه خبرگزاری‌های کشورهای آسیا و اقیانوسیه (oana) به نمایندگی از جمهوری اسلامی ایران، ریاست دانشکده خبر مشهد، مؤسس و مدیر مسئول و سردبیر روزنامه شهرآرا، مؤسس و رئیس هیئت‌مدیره سابق خانه مطبوعات استان، مؤسس مجله زائر، رئیس سابق جبهه پیروان خط امام و رهبری استان، عضو شورای چهارم شهر، مدیرمسئول خبرگزاری فرهنگ رضوی و ... . اگر از دوره حضور او به عنوان مدیرمسئول در هفته‌نامه شهرآرا بگذریم، او از سوم خرداد 88 تا 20 تیر 91 به مدت 1143 روز در شهرآرا حضور داشت. در این دوران علاوه بر ایجاد ویژه‌نامه‌های شهرآرامحله، روزنامه شهرآرا به عنوان نشریه‌ای نوپا، نقش فراوانی در جریان رسانه‌ای مشهد و استان ایفا کرد. سیدجلال فیاضی بعد از وداع با شهرآرا، ضمن حضور در شورای شهر مشهد، هفته‌نامه فراخبر را نیز تا مدتی منتشر کرد. او این روزها عضو هیئت‌مدیره «هیچ جایی» نیست، اما برای تألیف دایره‌المعارف دفاع مقدس کشور، هر استان یک دانش‌نامه دارد و مدیریت دانش‌نامه دفاع مقدس خراسان‌رضوی به او واگذار شده است. ادامه فعالیت در خبرگزاری فرهنگ رضوی به عنوان مدیرمسئول، یکی دیگر از دل‌مشغولی‌های این روزهای فیاضی است.

آقای مدیر
علی حامدمقدم، مدیر خوش‌تیپ و مدرس این روزهای دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد، متولد سال 56 در شهر مشهد است و دکترای برنامه‌ریزی شهری دارد. او که فرزند استاد فقید دانشگاه فردوسی، مرحوم دکتر احمد حامدمقدم است، از جمله منتقدان رویه کاری شورای چهارم در نظام اداره شهر مشهد است. او ریاست گروه مشاوران جوان شهردار مشهد در دوره مهندس پژمان، مدیرکلی روابط‌عمومی شهرداری مشهد، ریاست حوزه، مدیرعامل و دبیر هیئت‌مدیره سازمان ملی زمین و مسکن، مدیریت ساختمان صبای صداوسیمای استان، مدیریت روابط‌عمومی گروه شرکت‌های پدیده را در کارنامه خود دارد. حامدمقدم از 20 تیر 91 تا 30 آذر 92 به مدت 546 روز مدیرمسئول روزنامه شهرآرا بود. شهرآرا در دوره تصدی وی، صاحب ساختمانی جدید و بزرگ شد. او این روزها علاوه بر تدریس در دانشگاه، عضو هیئت‌مدیره چند مجموعه دولتی و خصوصی نیز هست.

ما و آقای روحانی!
حجت‌الاسلام محسن هاشمی‌بذرگری، سومین مدیرمسئول روزنامه شهرآراست که در سال 1359 در شهر مشهد متولد شد. 30 آذر 6 سال پیش بود که بنا به پیشنهاد سیدجلال فیاضی، عضو سابق شورای شهر مشهد، سیدصولت مرتضوی شهردار وقت مشهد، حکم مدیرمسئولی شهرآرا را به نام شیخ خندان زد تا او دوره تصدی نسبتا طولانی خود، (تا پایان فروردین 96) به مدت 1215 روز مدیرمسئول شهرآرا باشد. وی در کارنامه خود علاوه بر معاونت فرهنگی و مسئولیت صفحه روزنامه حوزه روزنامه شهرآرا، فعالیت در هفته‌نامه فراخبر را نیز به ثبت رسانده است. در دوره بذرگری توزیع شهرآرامحله از مناطق به مشهد گسترش یافت. حجت‌الاسلام بذرگری بعد از وداع با شهرآرا در آستان قدس رضوی و درمعاونت فرهنگی سازمان فرهنگی این نهاد مشغول فعالیت است.

مدیر خرم و خندان!
بعد از پایان دوره سرپرستی امیر جلیل‌نژاد و از 15 مهر سال 97 بود که مجید خرمی، به مؤسسه شهرآرا آمد. مدیر همیشه خندان شهرآرا که 35 بهار از عمرش گذشته، متولد شهرستان تربت‌حیدریه است و در سیاهه پرونده کاری‌اش جانشین مدیرمسئول و سردبیر روزنامه صبح امروز، جانشین مدیرمسئول و سردبیر روزنامه اتفاقیه، سردبیر ماهنامه مکتوب، معاون فرهنگی-اجتماعی شهرداری بجنورد. مدیرعامل چند مجموعه اقتصادی و ورزشی را ثبت کرده، ضمن اینکه چندی پیش مشغله‌هایش را با پذیرش سرپرستی مدیریت روابط‌عمومی شهرداری مشهد افزایش داده است. هنوز نمی‌دانیم چند سال و چند ماه و روز دیگر باید با خرمی باشیم اما در همین مدت او با بازگشت مجدد رویکرد روزنامه به محتوای مشهدی، باعث اقبال بیشتر خوانندگان به روزنامه شده و از سویی دیگر با ایجاد ویژه‌نامه‌های کوله‌پشتی، میلان، شهربانو، پلخمون، توان‌شهر، ضمیمه روزانه ورزشی، مدرسه‌زندگی، شهرداد، مترو و احیای دوباره صفحه پلاک سرخ (ویژه دفاع مقدس) علاوه بر افزایش رضایتمندی خوانندگان، شمارگان روزنامه را نیز افزایش داده است.

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی