کد خبر : 99026
/ 10:16

تقدیر آسمانی زمینیان

روایتی از اشک‌هایی که پشت پنجره فولاد مضجع امام مهربانی‌ها به اجابت دعا گره می‌خورد

تقدیر آسمانی زمینیان

شهرآرا آنلاین - سمیرا شاهیان - پیش از آنکه عقربه های ساعت، بار حضورشان را روی دو عددی بیندازند که خبر از ساعت ٢١ بدهد، خیابان ها و سیل پیادگان و البته ترافیک سرسام آور میدان شهدا که منتهی به حرم امام مهربانی ها می شود، گویاترین نشانه ها برای نزدیک شدن به نوای دل نشین دعای جوشن است. همیشه خیابان های منتهی به حرم رضوی را در چنین مناسبت هایی در همین قد و قواره دیده ایم، به قواره یک شهر، به یک دستگی یک ملت و به وحدت جامعه اسلامی ایران. مشهدی ها که نه، زائران زیادی از شهرها و روستاهای ایران، به سوی مضجع پاک هشتمین نماینده جود و کَرَم گسیل شده اند. مردم در شب ضربت خوردن مولایشان سر از پا نمی شناسند و به هر ترتیبی شده است، خودشان را به دعای معنوی جوشن می رسانند.

مثل همیشه آمدو شد برای خودروهای شخصی محدودیت دارد و مسیرهای منتهی به حرم رضوی فقط پذیرای اتوبوس ها و ون های آستان قدس هستند. ون ها با کاغذهایی چسبیده به شیشه عقبشان که حکایت از رایگان بودن می دهد، از ابتدای خیابان دانشگاه، مسافران را سوار می کنند. در اینجا هنوز جمعیت متقاضی محدود است، اما بعد از خلاصی از گره ترافیکِ دور میدان، روبه روی حرم از خیل مشتاقانی که می خواهند مهمان خوان بابرکت امام رضا(ع) شوند، جای سوزن انداختن نیست. بین منتظران سرویس به سوی حرم، زنان و مردان سالخورده، عجله بیشتری برای سوار شدن دارند. رنجوریِ بیماری و بی طاقتی سن و سال، صبر و امانشان را بریده است. راننده ون، درِ ماشین را باز می کند و دو خانم با درد پای آشکار سوار می شوند. همراهانشان هم از پله ها بالا می روند و برای راننده از خداوند طلب خیر می کنند.

با این همه محدودیت ترافیکی که اعمال شده، هنوز راه رسیدن به ورودی های حرم طولانی است، اما رفته رفته گنبد و بارگاه طلایی بیشتر رُخ نشان می دهد، تا اینکه ماشین به ابتدای زیرگذر شیرازی می رسد. حضور خادمان با چوب پَرهای سبز، حتی چندین متر پیش از ورودی های حرم، جوانانی که با صندلی های چرخ دار به میزبانی ناتوانان و سالخوردگان می روند و تعدادی جوان با لباس های فُرمِ سفیدرنگِ اورژانس که شش دانگ حواسشان به رهگذران است، همه و همه یادآوری می کند خادمان دستگاه پُر جلال و شکوه اهل بیت(ع) تمام قد برای خدمت زائران و مجاوران ایستاده اند تا نخستین شب قدر امسال برای حاجت مندان، مصداق شب آرزوها باشد.

در همان ورودی خیابان شیرازی، جوانی به سراغ پیرمردی عصابه دست می رود و از او برای نشستن روی صندلی چرخ دار دعوت می کند. با خوش رویی سلام می کند و از پیرمرد می خواهد برای او هم دعا بکند. قدم هایم را پشت سر آن ها می گذارم و به محدوده مفروش می رسیم. فراشان بارگاه شوکت و جلال، برای میزبانی تمام و کمال از مهمانان امام رضا(ع) صحن ها را پکپارچه فرش پهن کرده اند تا در ذهن زائران و مجاوران بماند میهمان خاص این بارگاه هست، طوری که برایشان فرش قرمز پهن کرده اند.

 

التماس دعای خادمان

پیش از ورود به محدوده قالی های یک طرح و یک رنگ، خادمان به فواصل مشخص، پشت سازه هایی ایستاده اند و به مردم کیسه پلاستیکی می دهند تا کفش هایشان را در آن بگذارند. همین جا، جمعیت چشمانمان را پُر می کند، وقتی تفاوتی در مهمان نوازی میزبان، در داخل و بیرون از مرزهای حرم دیده نمی شود. صفحه های بزرگ نمایش، بخش های اولیه دعای جوشن را نشان می دهد. خانواده ها در هر گوشه و کناری نشسته و کتاب های دعا با جلد آبی رنگ را در دستانشان گرفته اند. وارد ایست بازرسی می شویم. روال تفتیش های بدنی هم ترافیک خودش را دارد. «التماس دعا»یی از خادمان می شنویم و به یک باره چشمانمان به همان قبله ای می افتد که واسطه بین ما و پروردگار است.

شب قدر، حرم را سرو شکلی عجیب داده است؛ انگار از در و دیوار و زمین و آسمان مهربانی می بارد. انگار بندگان خدا، همین که اراده کرده و به این بزم معنوی آمده اند، خداوند همه را به خدمتشان درآورده است؛ ساعت ها پیش از ورودشان سردی سنگ ها را برایشان به گرمی فرش ها آراسته اند، راهنمایان و ویلچررانان و خادمان را به پیشوازشان آورده و حتی پروانه ها و شاپرک ها را فرستاده است تا گرد سرشان بچرند و بگردند و دعاهایشان را تا طاق آسمان ببرند.

در مسیر دارالحجه، وسطِ راه را دو فرش سبزرنگ کنار هم پهن کرده اند تا مسیر آمدوشد، از محل نشستن تفکیک شده باشد. مقصد ما صحن انقلاب، پشت پنجره فولاد است. ازدحام از زیر طاق ساعت به اندازه ای است که آسوده نمی شود به مسیر ادامه بدهیم. در این صحن هم خادمان امام رضا(ع) در فاصله های مشخص ایستاده اند تا مردم در راه رفت و آمد توقف نداشته باشند. همه چیز در عین نظم و احترام چیده شده است. رفتارخادمان آن قدر گرم و با متانت است که گویی به عزیزترین مهمانان عمرشان خوشامد می گویند. می دانند امشب هر کسی با حاجتی پا در این صحن و سرا گذاشته است. از جای جای ایران آمده اند تا دستان خالی شان را به شبکه های پنجره فولاد گره بزنند و با دلی مملو از امید به سوی شهر و دیارشان روانه شوند.

این شب ها چشم ایرانیان و جهانیان به حرم امام رضا(ع) دوخته می شود؛ چه آن ها که آمده اند؛ چه آن ها که پای تلویزیون نشسته اند، چه آن ها که گوش به رادیو سپرده اند و چه آن ها که از بستر اینترنت و پشت خط های تلفن، حرف هایشان را با امام درمیان می گذارند.

 

بغض هایی که پشت پنجره فولاد می شکند

در فضای اندک بین جمعیت، به اندازه یک نفر، روبه روی پنجره فولاد جا پیدا می کنیم. نجواها بلند شده و به «یا علی(ع)، یا علی(ع)» رسیده است. صدای خانم ها در صحن انقلاب پُر از بغض است و پهنای صورتشان پُر از اشک چشم.

خانمی با چادر رنگی، تسبیحش را دور مچ انداخته است و دستانش را از سرش بالاتر برده و با سوزِ دل ذکر می‌گوید. نوه ضعیف و خواب‌آلودش را روی فرش‌های نم‌دار صحن انقلاب خوابانده است و با هر آهی که از نهادش بلند می‌شود، شانه‌هایش می‌لرزد و دل اطرافیان را به درد می‌آورد. اولین‌بار است که به مشهد آمده و در همین سفر هم می‌خواهد سند شفای تنها نوه‌اش را بگیرد. اسامی مبارک خداوند و صفات او روی دو صفحه نمایش بزرگ می نشیند و دوباره با صفحه بعدی جایگزین می شود.

مردم به سیل زدگانی می مانند که ناملایمات دنیا آرامش شان را با خود برده است. این حرم، این بارگاه و این امام بی مانند، همان دستاویزهایی هستند که آن ها را از جریان سیل جدا می کنند. اما اگر دستشان به این ها نرسد، سیل حوادث می بَرَدِشان، می کوبدشان به بدبختی ها و دست آخر، نفسشان را می گیرد.

دختر جوانی همچنان که دعا را زمزمه می کند دوربین موبایلش را روی گنبد و ایوان طلا تنظیم کرده و پخش زنده مراسم را برای مخاطبانش در شبکه های مجازی مخابره می کند. یکی دیگر به یکی از آشنایان که فرزند مریض دارد، تلفن کرده و حالا گوشی موبایل را رو به پنجره فولاد گرفته است تا فقط یک دستگاه کوچک، بزرگ ترین کار ممکن را برای یک دل شکسته انجام دهد.

 

کاروان شب‌زنده‌داران

صدای ذاکر اهل‌بیت(ع) آسمان و زمین اینجا را پُر کرده است. همه از صمیم دل «او» را می‌خوانند؛ چراکه یقین دارند هر ناله‌ای را که از عمق جان در دریای رحمت امام هشتم فریاد می‌زنند، بی‌شک وصلی است بین آن‌ها و حاجتشان. مردم بلند «سبحانک» می‌خوانند که کاروانی از قوچان، جمعیت را کنار می‌زند و جلو پنجره فولاد می‌رود. بینشان پسرکان کم‌سن‌و‌سال و دختران نوجوان هم هستند. خودشان را به جلو پنجره که می‌رسانند، صداهایشان را آزاد می‌کنند. زمزمه‌ها و نجواهایشان توجه‌ها را به خود جلب می‌کند. یکی، از مادرش که نتوانسته است از شهرستان به حرم بیاید می‌گوید و دیگری از برادرش که آرزوی سربه‌راه شدنش را دارد. اما فقط این‌ها نیستند و دردمندان زیادی آمده‌اند که چشمشان به این درگاه است.

 

سنگ صبوری برای قلب های شکسته

هرکسی می کوشد به سمت پنجره فولاد برود. آن جلو شلوغ است و چند خادم مردم را راهنمایی می کنند. قلب های شکسته شان، سنگ صبوری می خواهد برای بیان آلام و چه سنگ صبوری بهتر از پنجره فولاد که همیشه، جایی برای دست‌های رو به آسمان حاجت مندان و بندهای دخیل بیماران است. آن هایی که بیمار خردسال دارند، او را داخل پتو یا ملحفه ای پیچیده اند و برای چند دقیقه طواف تا جلوی پنجره می برند و برای آنکه دیگران هم بتوانند جلو بروند، به صف های عقب تر برمی گردند.

بخش های پایانی دعای جوشن را بیشتر زائران ایستاده می خوانند؛ «یَا مَنْ هُوَ غَایَةُ مُرَادِ الْمُرِیدِینَ یَا مَنْ هُوَ مُنْتَهَى هِمَمِ الْعَارِفِینَ یَا مَنْ هُوَ مُنْتَهَى طَلَبِ الطَّالِبِینَ یَا مَنْ لا یَخْفَى عَلَیْهِ ذَرَّةٌ فِی الْعَالَمِینَ. سبحانک...».

حالا دل ها شکسته است که همگان فریاد می زنند؛ «ای که او منتهاى مقصود جویندگان است. اى که او سرحد نهایى وجهه همت عارفان است. اى که او آخرین مرحله خواسته خواستاران است. اى که بر او ذره اى در تمام جهانیان پنهان نیست...».

 

اینجا آرامش دارد

پس از پایان دعا با فریبا یوسف آبادی هم کلام می شوم. روی صندلی چرخ دار کنار برادرش که وضعیتی مشابه او دارد، نشسته و به گنبد طلا خیره شده است. این دختر بیست و نه ساله با اندوهی که در لحنش رخنه کرده است، می گوید: بیماری من و برادرم مادرزادی است. ۵خواهر و برادر دارم که دو نفرمان به دلیل ازدواج فامیلی پدر و مادرمان دچار بیماری شده ایم.هردوشان با تنه ای کوتاه و پاهای خیلی کوتاه روی ویلچر نشسته اند و راز و نیاز می کنند. برادر فریبا حتی به درستی نمی تواند صحبت کند و دائم روی صندلی اش می لرزد. صورتش بیشتر از حد بزرگ است و چشمانش لبریز از درددل. خواهرش می گوید: خوبی حرم در این است که می توانیم با آقا درددل کنیم. اینجا حس آرامشی دارد که هیچ جای دیگر پیدا نمی شود.این دختر کرمانی با صدایی مظلوم و غمی نشسته بر صورتش بیان می کند: به اندازه موهای سرم به پابوس آقا آمده ام. خواسته ام از این امام بزرگوار این است که پدر و مادرم سلامت باشند و من را به زیارت امام رضا(ع) بیاورند.او می گوید: از وضعیت جسمانی ام ناراحتم، ولی به رضای خدا راضی هستم. این زائر امام رضا(ع) یک آرزو دارد که این طور بیانش می کند: فقط یک بار به کربلا بروم.

 

عذرخواهی از مردم

پس از پایان دعای جوشن کبیر، مجری برنامه از سید خلیل منبتی، معاون اماکن متبرکه آستان قدس رضوی، دعوت می کند تا برای توضیحی کوتاه به زائران و مجاوران پشت تریبون بیاید.

منبتی می گوید: باتوجه به اینکه در رواق ها و قسمت های سرپوشیده حرم مطهر رضوی محدودیت فضا داریم، مجبور یم صحن های مرکزی و حریم حرم را مفروش کنیم تا پاسخ گوی حضور میلیونی زائران باشیم.

او با عذرخواهی از مردم توضیح می دهد: از آنجا که این صحن و سرا از ساعت ها قبل در مساحتی بالغ بر ۴٠٠مترمربع و با ٨٠هزار تخته فرش باید مفروش شود، فراشان مجبور ند از ساعت ها قبل پهن کردن فرش ها را آغاز کنند؛ به همین دلیل رگباری که بعدازظهر به وقوع پیوست، باعث نم دار شدن فرش ها شده است که از این بابت از همه عذرخواهی می کنم.

او در پایان صحبت کوتاهش بیان می کند: همیشه سعی می کنیم مراسم مذهبی در حرم مطهر به بهترین نحو ممکن برگزار شود.

 

مسابقه مطلع فجر

پس از صحبت های معاون اماکن متبرکه آستان قدس رضوی، مجری برنامه توضیحاتی درباره یک مسابقه پیامکی بیان می کند. او پیش از صحبت های آیت ا... سید احمدعلم الهدی، امام جمعه مشهد، توضیح می دهد: علاقه مندان می توانند محوری ترین جمله صحبت های سخنرانیِ پیش از مراسم «قرآن به سر» گرفتن را به شماره٣٠٠٠٨٠٢٢٢٢ پیامک کنند. فرصت شرکت در این مسابقه تا پایان ماه مبارک رمضان است و به ١٣٩٨برگزیده جایزه اهدا می شود.

 

به حق آیه هایت...

زمزمه های معنوی، فضای حرم را دربرگرفته است. آیت ا... علم الهدی پس از پایان صحبت هایش از همگان می خواهد قرآن ها را باز کنند و آیه های این کتاب آسمانی را بالای سرشان، رو به آسمان بگیرند. مراسم «قرآن به سر» با «یا ا...» شروع می شود. این واعظ، بعد از قسم دادن پروردگار و خواندن نام پیامبر(ص)، پروردگار عالمیان را به ١٢ امام معصوم سوگند می دهد و از مردم می خواهد از دعوتی که امشب نصیبشان شده است، بی بهره نمانند.

پیر و جوان، قرآن ها را روی سر گرفته اند و به پهنای صورت اشک می ریزند. حاجت هایشان را در لوح اشک بار چشمانشان مدنظر می آورند و برای آن، بهترین و عزیزترین بندگان خدا را واسطه قرار می دهند. خادمان نیز در میان جمعیت مردم ایستاده اند؛ تعدادی زیر ایوان ها، تعدادی کِز کرده در گوشه صحن ها و عده ای نیز از ایوان های بالایی که خلوت آرامشِ ناب آنجا را به نفع حاجت هایشان مصادره کرده اند.

هر کس در حال و هوای خودش است؛ حتی مادران به طفلانشان که دنبال پروانه ها و شاپرک ها افتاده اند، کاری ندارند. بی پروایی و رهایی عجیبی حال و هوای دلِ این صحن و سرا را بغل کرده است.

شب قدرِ نوزدهم رمضان هم گذشت. دو شب قدر دیگر باقی مانده است. روایت شده است در این شب ها همه مقدرات سالانه انسان با ملاحظه، اراده، اختیار و قابلیت های انسان تقدیر می شود.بی دلیل نیست که مردم در شب های قدر از هر سو به سوی حرم امام رضا(ع) می شتابند. برای شبی که از هزار ماه برتر است، شب نزول قرآن و بخشش گناهان است، شب زنده داران باید به درستی تلاش کنند غفران الهی شامل حالشان شود.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی