کد خبر : 99412
/ 08:47

از دار قالی پایین آمد و از دار دنیا رفت

علی سلطان 6 روز بعد از مطلبی که به پاس خدماتش برای پیام نوشتیم، آسمانی شد

از دار قالی پایین آمد و از دار دنیا رفت

شهرآرا آنلاین - مرتضی اخوان - هنوز یک هفته از تیتر «سلطان در انزوا» نمی‌گذشت که پایه‌گذار پیام رؤیایی فوتبال مشهد در همان انزوا و کنج عزلت، دار فانی را وداع گفت. علی شادیان، مشهور به علی‌سلطان که سال‌ها قبل از پای دار قالی‌اش با عشق به بچه‌های محله، پایه‌گذار شروع مسیر عشق‌بازی جوانان زیادی در مستطیل سبز فوتبال شده بود، حالا در هشتاد‌وچهارمین بهار زندگی‌اش، پرواز پروانه‌های شهر را دید و برای همیشه چهره در نقاب خاک کشید. هیچ‌وقت یک فوتبالیست نبود و پابه‌توپ نمى‌شد؛ اما همیشه ساعت‌ها و بعدها سال‌ها به نظاره عرق‌ریختن جوانانی که دوستشان داشت. سلطان در روزهایی که عشقش را از او گرفتند و پیام به ورطه نابودی افتاد، فقط سکوت کرد و به حسرت پرپرشدن فرزندش در فوتبال حرفه‌ای نشست.علی شادیان در فطر98 دیده از جهان فروبست.

 

تشییع با رفقا

صبح پنجشنبه بود که جمع رفقا در کنار تابوتش جمع بود؛ از بزرگ‌ترهایی چون مهدی قیاسی و زردکانلو بگیرید تا پیامی‌های قدیمی چون عطارزاده، بابایی و رهباردار. قدیمی‌های فوتبال آمده بودند تا زیر تابوت یکی از تأثیرگذاران تاریخ فوتبال مشهد را بگیرند. آیین تشییعی که در حرم مطهر امام مهربانی‌ها انجام شد و بعد از آن متوفی در بلوک62 بهشت رضا آرام گرفت. مراسمی که با حضور موسپیدان فوتبال استان رنگ‌وبویی معرفتی گرفته بود و رفقا برای سلطان سنگ‌تمام گذاشتند؛ اما با یک علامت‌سؤال همراه بود و آن اینکه چرا بنیان‌گذار پیام در قطعه هنرمندان (که ورزشکاران زیادی هم در آنجا دفن شده‌اند) به خاک سپرده نشد؟

 

روزهای انزوا و تنهایی

سلطان در خاک آرمید، اما کسی نمی‌دانست که بنیان‌گذار پیام رؤیایی فوتبال مشهد در سال‌های آخر چگونه زندگی می‌کرد! علی شادیان 3 فرزند داشت؛ 2 دختر و یک پسر. بچه‌هایی که شاید به‌خاطر بی‌مهری‌هایی که در حق پدرشان شد، هیچ‌گاه به سوی ورزش نرفتند و هر کدام داستان زندگی خودشان را بدون فوتبال و ورزش نوشتند. باوجود‌این، سلطان به اندازه تمام آن‌ها به فوتبال این شهر خدمت کرد. او در روزهایی که از دار قالی، اندک‌درآمدی برای گذران زندگی به دست می‌آورد، آن را صرف هزینه‌های تیم می‌کرد، برای بازیکنان لباس می‌خرید و وقت ناهار که می‌شد، بعد از تمرین بساط آب‌گوشت‌خوران در خانه خودش را برای پسران سبزپوش پیامی‌اش به راه می‌انداخت. سلطان در سال‌های آخر زندگی دیگر توان گذشته را نداشت و بدون دار قالی روزگار می‌گذراند. گاهی در رستوران دوستش بود و گاهی بستنی دست مردم می‌داد. با همه این‌ها، کار اصلی شادیان در سال‌های آخر عمرش چیز دیگری بود. نه کار در رستوران و نه کار در بستنی‌فروشی مشهور منطقه طلاب. او بیشتر روی چهارپایه زندگی و هنوز به تماشای بازی بچه‌ها در کوچه می‌نشست. اگرچه دیگر نه خبری از توپ پلاستیکی چندجلده بود و نه خبری از عرق‌ریختن‌های کله سحر تا بوق سگ عاشقان کوچک دنیای بزرگ فوتبال.  

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی