کد خبر : 99533
/ 09:25
روایت زندگی جوانی که عاشق کار با سنگ است

پاسبان میراث سنگی

ساخت بزرگ‌ترین سماور سنگی شهر محصول یک کار او و گروهش است و به او این روحیه را داده تا بگوید از اینکه اهالی شهر با تماشای این بوستان این‌قدر حالشان خوب می‌شود، من هم خوبم.

پاسبان میراث سنگی

شهرآرا آنلاین - سیرجانی- فرمانی‌کیا: این سخن از حامد پاسبان است. هنرمندی که روزهای پرتلاش جوانی‌اش را به کار در کارگاه‌های هنری گره زده و شهرتش را بین اهالی هنر به‌واسطه دایی هنرمندش دارد. او با افتخار از رمضان معمر یاد می‌کند و اینکه از کودکی در کنار او بودن و زندگی کردن، خیلی چیزها یادش داده است که از همه مهم‌تر استفاده از تخیل نامحدود در هنر است.

صحبت از مقوله هنر که می‌شود، یاد تمام خاطرات خوشی می‌افتد که از کودکی تا امروزش را رقم زده‌اند و اجازه می‌دهد تا از همه کسانی که یاریگرش بوده‌اند، تشکر و قدردانی کند.

آموخته‌هایش را وام‌دار دیگران است اما کارهایی که تا به امروز انجام داده است، اثبات می‌کند با همه جوانی هنر را می‌شناسد و ذوق و توانایی پیشرفت را دارد. بین اهالی هنر به ساخت گروهی سماور کوهسنگی شهرت دارد اما این گفت‌وگو که به بهانه روز جهانی صنایع‌دستی انجام شد، فرصتی شد تا از مقوله جدیدی هم رونمایی کند که در حال انجام آن هستند و آن ساخت بزرگ‌ترین تسبیح سنگی است که نگینش مشهد و بارگاه رضوی است. توضیحات مربوط به آن را برای بعد می‌گذارد و ابتدا خیلی کوتاه و مختصر شروع به حرف زدن می‌کند: خانواده باعث شد چشم‌هایم از کودکی با هنر آشنا شود و روحم انس بگیرد. بعدها آن‌قدر به این وادی علاقه‌مند شدم که همه دلبستگی‌هایم را به کناری گذاشتم و سایه‌وار تعقیبش کردم. این اشتیاق طاقت‌سوز حتی تعطیلی جمعه را هم نمی‌شناخت و روزهایی هم که به اصطلاح بیکار بودم، مرا سمت خود می‌کشاند.

 

  این‌طور شروع شد

 در خانواده هنرمند به دنیا آمدم. پدرم سنگ‌تراش بود و جد مادری‌ام هم معمار حرم. حضور این‌ها در کنار من بی‌تأثیر نبود اما دایی رمضان بیشترین نقش را در زندگی‌ام داشت. او از سنگ‌تراشان بنام حرم بود.

 اشتیاق دایی برای کار و شیرینی‌ای که بعد از به سرانجام رسیدن اثر بر دل می‌نشست، مرا از همان دوران کودکی جذب خود کرد. تابستان و اوقات فراغتم به این شکل می‌گذشت که پیش دایی مشق سنگ‌تراشی می‌کردم. ناگفته نماند که بچه درس‌خوان کلاس و جزو شاگردان ممتاز بودم. دوره متوسطه به واسطه علاقه‌ای که به معماری داشتم، این رشته را انتخاب کردم و هم‌زمان به تراشکاری هم علاقه‌مند بودم. بعد از دیپلم برای یاد گرفتن تراشکاری آماده شدم. این کار ربطی به رشته تحصیلی‌ام نداشت‌ اما به آموختنش مصمم بودم. کار با دستگاه تراشکاری نزدیک به هنر سنگ‌تراشی است. به همین دلیل تا زمان خدمت‌ در این حوزه فعالیت می‌کردم و آن را کاملاً فرا گرفتم.

 

تجربه اولین کارگاه در پاوا

سال 85 و بعد از دوران خدمت، با تجربه‌ای که از کار در کارگاه‌های دایی پیدا کرده بودم، تصمیم گرفتم روی پای خودم بایستم. به همین دلیل کارگاهی در روستای پاوا بنا کردم. اوایل تنهایی کار می‌کردم. حجم کار که بیشتر شد، چند کارگر گرفتم و همه‌چیز درست می‌کردیم؛ از هرکاره، قندان و هاون گرفته تا وسایل سنگی دیگر. آن زمان دایی مغازه‌ای در آرامگاه فردوسی داشت و بخشی از محصولات را برای فروش آنجا می‌گذاشتم و بخشی را هم به طرقبه و شاندیز می‌بردم.

137348.jpg

کار هنری با مددجویان زندانی

دایی رمضان در هنر سنگ‌تراشی بنام و شهره بود. شاید به همین دلیل بود که پیشنهاد آموزش هنر سنگ‌تراشی در زندان‌های بند باز به او داده شد و او که مدیریت چند کارگاه و فروشگاه بزرگ را عهده‌دار بود، آن را به من محول کرد. 

او راست می‌گفت که اجر معنوی آن بر سود مالی‌اش می‌چربد و این باور مرا هم به ادامه کار مصمم‌تر کرد؛ هرچند اصلا تصمیم راحتی نبود. رفت و آمد هر روز مشهد به چناران با کارگرهایی که تازه کار بودند و باید از صفر آموزش می‌دیدند، نیاز به فراهم کردن مقدماتی داشت؛ از جمله سوله‌هایی که نیاز بود و باید آماده می‌شد. به ما گفته بودند مکانی برای آموزش در نظر گرفته‌اند و به لحاظ در اختیار گذاشتن آن مشکلی نیست و نیروی کار هم از بند باز آمادگی این کار را دارند. از طرفی بیشتر مددجویان، زندانیان مواد مخدر بودند. من با علم به همه مشکلات وارد عمل شدم. آموزش به افرادی که به‌نوعی از اجتماع طرد شده‌اند و بعد از آزادی می‌توانند برای خود کاری داشته باشند، انگیزه‌ای شد تا در این مسیر مصمم گام بردارم .با توکل به خدا کار را شروع کردیم. به این شکل که قراردادی نوشته شد و ما کار را با تجهیز سوله‌ها به دستگاه‌های سنگ‌تراشی و قلم‌زنی شروع کردیم.

 

تولیدات چشمگیر مددجویان

از زمان تحویل گرفتن سوله‌ها تا راه‌اندازی کامل و انتقال دستگاه‌ها 2 ماه زمان برد. در ابتدا کار را با 3 دستگاه و 5 نیروی کار شروع کردیم، اما کمتر از یک ماه زمان برد تا مددجویان فوت و فن کار را تقریبا یاد گرفتند و توانستند اشیای کوچک را تراش دهند. خوشبختانه برنامه آن‌قدر خوب پیش رفت که تعداد نیروها دوبرابر و 5 دستگاه دیگر هم اضافه شد. به یک سال نرسید که 18 نیروی کار با 20 دستگاه کار می‌کردند. 5 سال در زندان لاجوردی چناران مشغول کار بودم و 500 مددجو را آموزش دادم. محصولات ما گستره زیادی داشت؛ قابلمه ، قندان ، هرکاره ، دیگ سنگی و ... .

 

کاری که ویژه شد

این برنامه‌ها به روال عادی خود پیش می‌رفت. موضوع از جایی ویژه شد که تصمیم گرفتیم بزرگ‌ترین سماور و قوری به وزن بیش از 10 تن و ارتفاع 5/5 متر را بسازیم .البته پیشنهادش از طرف شهرداری مشهد به دایی شد و طبق معمول سفارش را به من واگذار کرد و خودش نظارت می‌کرد. در ابتدا قرار نبود کار به این حجم و اندازه باشد. تصمیم به ساخت قوری و سماور کمی بزرگ‌تر از استانداردهای معمول بود. چرا که تولید چنین اثری با این حجم و وزن، نیاز به طراحی و دستگاه‌های تراش خاص داشت؛ درحالی‌که دستگاه‌های ما بیشتر از 50 کیلو را نمی‌تواند تحمل کند. حال آنکه در طراحی انجام‌شده، فقط تنه سماور 5 تن وزن داشت و باید دستگاه جدیدی برایش آماده می‌شد.

 

مددجویان در میدان تراشکاری

پیشینه و تجربه قلم‌زنی و تراشکاری در کودکی و نوجوانی‌ و کار با دستگاه‌ها خیالم را از این بابت آسوده می‌کرد. برای شروع 10 نفر از نیروهایی را که مهارت بیشتری داشتند و کار را آموخته و خبره شده بودند، انتخاب کردم. تراش بخش‌های مختلف سماور و قوری 3 ماه زمان برد. قطعاتش برای نصب و کنار هم گذاشته شدن پازل‌ها آماده شد. برای ساخت سماور و قوری 7 قطعه سنگ آورده شد که کمترین آن‌ها که تنوره و گلویه پایین و بالای آن را در بر می‌گرفت، 500 تا800 کیلو بود. قوری حدود 800 کیلو تا یک تن وزن دارد. بزرگ‌ترین سنگ که چهارپایه سماور بر آن قرار گرفته و سکو یا محل جانمایی آن است، 180 سانتی‌متر ارتفاع دارد که تنوره سمار روی آن بنا شده است. بدنه دوتکه است؛ به این صورت که از وسط به دو نیمه می‌شود و با چسب سنگ که جزو محکم‌ترین چسب‌هاست، به هم متصل شده است. این چسب با کمی پودر و گرده‌سنگ هم‌رنگ کار است.

137349.jpg

حمل سنگین‌ترین سماور

بعد از طراحی و ساخت، برای جابه‌جایی آن‌ها نیاز به جرثقیل بود؛ درحالی‌که دستگاه‌های ما ظرفیت تحمل وزن قطعات‌ این سازه را نداشت. برای همین باید دستگاه دیگری طراحی و ساخته می‌شد. وزن سماور به‌قدری زیاد بود که مجبور شدیم آن را به دیواره سوله جوش دهیم تا خدای نکرده با گذاشتن سنگ روی آن، دستگاه برنگردد.

 

اهمیت جانمایی در شهر

 اینکه اثر در کجا نصب و بهره‌برداری شود، برای ما خیلی مهم بود. چند مکان را برای جانمایی اثر به ما پیشنهاد داده بودند؛ ورودی شهر، کمپ غدیر، میدان تلویزیون به سمت بولوار فلسطین‌ و کوهسنگی. جانمایی موضوع مهمی بود و در این رابطه مشورت زیادی شد و با توجه به قدمت بوستان کوهسنگی و در دسترس بودن این نقطه برای زائران و مسافران، احساس می‌شد گزینه بوستان کوهسنگی، هم به لحاظ دسترسی مکانی و هم به دلیل نمادهای دیگر آن نظیر شیرهای سنگی مکان مناسبی است.

 

حادثه‌ای که به خیر گذشت

 مراحل کار به این راحتی‌ها که برایتان حرف می‌زنم، نبود. آماده کردن، یک بخش کار بود و سوار کردن قطعات، بخش دیگر که خیلی هم سخت بود. گذاشتن قطعات سنگین به زبان، ساده می‌آید. برای استحکام کار بعد از حفر پی 5/1 در 5/1 متر با همین اندا‌زه بتون‌ریزی انجام شد. علاوه بر آن، میله‌گرد 5/4متری در این سکو جانمایی شد تا پازل‌ها که وسط آن سوراخی تعبیه شده بود، با گذر از این میله در جای خود قرار گیرد. این کارها برای استحکام بیشتر بود. وقتی جرثقیل قطعات را یکی‌یکی بالا می‌برد تا با گذر از داخل میله‌گرد، آن را در جای خود قرار دهد، استرس زیادی داشتیم. کوچک‌ترین اشتباه و افتادن قطعه‌ای با آن وزن و اندازه، زحمت همه ما را هدر می‌داد. البته با همه ملاحظات در مرحله نهایی طناب چرثقیل پاره شد و یکی از سنگ‌ها رها شد، اما چون در جای خودش قرار گرفته بود، با رها شدن ناگهانی، فقط گوشه کار کنده شد که قابل بازسازی و ترمیم بود. خلاصه روز سخت و طاقت‌فرسایی بود و از صبح که کار چیدن پازل را شروع کردیم، تا 4 بعدازظهر زمان برد.

 

اولین رونمایی از بزرگ‌ترین سماور

 اول چند قطعه سنگ سیاه با حجم تقریبا بزرگ دیده می‌شد و چیز زیادی را نشان نمی‌داد، اما  قطعه‌ها که روی هم چیده شد، مردم از تماشای سماور و قوری در آن حجم و اندازه شگفت‌زده شده بودند و کم‌کم جمعیت تماشاگر زیاد شد. برخی با گوشی سلفی می‌گرفتند و عده‌ای هم مشتاق بودند که درباره چگونگی نحوه کار بدانند. البته هنوز ادامه کار مانده بود. هم‌زمان با ماه مبارک با زدن داربستی حدود پنج‌متری دورتادور اثر، کار قلم‌زنی با تیم هفت‌نفره شروع شد.

 

کار تیمی قلم‌زنی

بعد از جانمایی و چیده شدن پازل‌های سماور بر روی هم، نوبت طرح بود که دایی روی آن نقش زد. مرحله قلم‌زنی مثل تراش، کار تیمی بود و به‌صورت خانوادگی انجام شد. علاوه بر من و خانمم که دختر دایی‌ام هم هستند، دایی،‌ همسر و پسرشان هم که هر کدام در این زمینه حرفی برای گفتن دارند، پای کار آمدند. البته آقای سلطانی، هنرمندی که شریک و دوست سی‌‌ساله دایی‌ است نیز در این جمع بود.

 

اصالت خانواده در طرح شهری

قرار بود روی بدنه سماور و قوری موضوعی با عنوان خانواده طراحی، قلمکاری و تراشکاری شود. اندازه آن‌ها هم مهم بود.20 نوع طرح مدنظر بود تا نهایت سماوری که مخرن و بدنه‌اش کمی وسیع‌تر بود، انتخاب شد. در پایین سماور مراسم خواستگاری طراحی شده؛ درحالی‌که دختری سینی چایی را مقابل پسر جوانی گرفته است. تصویر بعدی که بر روی مخرن و میانه سماور است، خانواده شش‌نفره را نشان می‌دهد. روی قوری پیرزن و پیرمردی حک شده که نوه خود را در بغل دارند. سماور یعنی جمع‌آور اعضای خانواده و این طرح در راستای تأکید به اهمیت خانواده است و سعی شده این موضوع در دو طرف سماور نمود یابد.

137350.jpg

مرداد خاطره‌ساز

گرمای مردادماه سال 95 هنوز هم در خاطرم هست و محال است فراموشم شود. نزدیک ظهر بالای داربست حسابی داغ می‌شد. روزه هم بودیم. به همین دلیل بعد از چند روز تصمیم گرفتیم کار را بعد از افطار ادامه دهیم. برنامه‌ام تغییر کرد. صبح‌ها بعد از سحر می‌رفتم زندان لاجوردی تا غروب. غروب که می‌شد، می‌آمدم منزل و با خانمم راهی کوهسنگی می‌شدیم و آنجا دور هم افطار می‌کردیم. بعد از نماز، کار را تا پاسی از شب و حتی سحر و گاه تا خود صبح ادامه می‌دادیم. تقریبا 5/1ماه زندگی ما به همین شکل گذشت .

 

حسرتی که بر دل ماند

 ارزشش را داشت؛ اثری که ساخت آن حدود 5 ماه زمان برد، به عنوان نمادی در یکی از زیباترین و پرترددترین بوستان‌ها و مجموعه‌های تفریحی-گردشگری شهر جای گیرد.  ساخت بزرگ‌ترین و سنگین‌‌ترین سماور جهان این انتظار را برای هنرمندان آن ایجاد می‌کرد که افتتاح ویژه‌ای هم داشته باشد، اما این اتفاق نیفتاد.

 

بازگشت زندانیان به زندگی 

یکی از بهترین خاطرات دوران زندگی من به همراهی مددجویان و زندانیان برمی‌گردد و امیدی که مددجویان بعد از کار در زندان برای ادامه زندگی پیدا می‌کردند و خیلی‌ها را به روال زندگی عادی‌شان برمی‌گرداند. همان‌طور که گفتم، دایی‌ام اعتقاد زیادی داشت که کار با این گروه اجر معنوی فراوانی دارد. جدا از ساخت و تراش بزرگ‌ترین سماور و قوری جهان، اینکه دل‌خوشی عده‌ای، یاد گرفتن هنری بود که می‌توانست فردایشان را بسازد، حس خوبی را همراه داشت. خاطرم هست مددجویی از سبزوار بعد از 17 سال آزاد شده و کار را خوب آموخته بود. یک روز با من تماس گرفت که می‌خواهد کارگاهی در شهرش راه بیندازد. خیلی خوش‌حال شدم و راهنمایی‌های لازم را کردم و دستگاه‌هایی که برای اول کار نیاز داشت، به شهرستان فرستادم. با معدن هم هماهنگ کردم که سنگ‌های لازم را البته با هزینه خودش برایش تهیه کنند. لطف ماجرا این بود که این آدم که بعد از سال‌ها به شهرش برگشته، با آن هنری که در زندان یاد گرفته و به آن دل داده بود، کارگاهی راه انداخت و در کنار آن هم مغازه کوچکی برای کارهایش تأسیس کرد. جالب اینکه پسر جوانش هم کنارش است و چند نفر از هم‌ولایتی‌هایش را هم به کارگاه خود آورده است. علاوه بر این، مددجویی که دوبار به اعدام محکوم شده بود و مدت زیادی را در زندان بود، بعدها تبرئه و آزاد شد و در یکی از کارگاه‌های ما مشغول کار است. این‌ها بخش معنوی کار ماست که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.

 

ساخت بزرگ‌ترین تسبیح سنگی

 برای پایان صحبت با حامد پاسبان، هنرمند بومی منطقه‌مان، از کاری که در دست اقدام دارد، حرف می‌زنیم و صحبت را می‌کشانیم به ساخت تسبیح سنگی. می‌گوید: به‌تازگی  موضوعی طراحی  کرده‌ایم که تاکنون جایی ارائه نشده است و می‌تواند در نوع خود بی‌نظیر باشد و آن تسبیح سنگی بزرگی است با 33 دانه. قرار است روی هر کدام از این دانه‌ها به نشانه یکی از استان‌های کشورمان، نمادی از آن استان طراحی و قلم‌زنی شود. به عنوان مثال برای استان فارس طرح حافظیه در نظر گرفته شده و برای کرمان ارگ بم و برای تهران برج میلاد و دانه بزرگ این اثر با نام مشهد است و نقش بارگاه حرم علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) روی آن هک می‌شود. امیدوارم این اثر نیز بتواند جای خود را در میان هنرمندان پیدا کند. 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی