کد خبر : 99535
/ 09:32
آخرین افطار ماه مبارک همراه با گروهی که برای درمان تلاش می‌کند

همیاران لبخند

همیاران لبخند

شهرآرا آنلاین - فرمانی‌کیا - عجیب است چند دقیقه مانده به اذان مغرب و لحظه‌های افطار واپسین روز ماه مبارک به یک میهمانی دعوت شوی و عجیب‌تر اینکه ببینی در جمعی که به تو معرفی می‌شوند، چند نفر از یک گروه ساده تلگرامی شروع به انجام کار خیر گرفته‌اند و چرخش روزگار آن‌ها را به نقطه‌ای رسانده که در جمع دانش‌آموزان توان‌یاب مدرسه‌ای از حاشیه شهر باشند.

میهمان شدن ما در یکی از خیابان‌های شهید مفتح، افتخار آشنایی با جمع دیگری از آدم‌های خوب روزگار را نصیبمان کرد که حالمان را برای چندروزی بیشتر خوب نگاه دارد. جمعی که وقتشان را صرف  نشاندن لبخند بر لب بیماران می‌کنند. 

ورودی ساختمان با بنر «همیاران شهر بهشت» مشخص شده است. عنوانی با همین نام در گروهی مجازی که چند نفر از خوب‌های روزگار را گرد هم جمع کرده است.

 

دیدار ما و نرگس پاشایی، به اصطلاح مدیر این جریان در خانه‌ای رقم خورد که چند سال قبل حاج بی‌بی گواهی، قبل از فوتش آن را وقف کارهای خیر کرده است. بچه‌های همیاران شهر بهشت آخرین افطارشان را با دانش‌آموزان مدرسه طغرایی خواجه‌ربیع برپا می‌کنند تا شب خاطره‌انگیزی در ماه ضیافت سال 98 رقم بزنند. 

 

تا سفارت‌خانه رفتم 

همه کارهای گروه از ماجرای ساده کمک نرگس پاشایی به یک بیمار مهاجر شروع شد. می‌گوید: نمی‌دانم نامش را چه باید بگذارم؟

تعریف می‌کند: همه جریان به زندگی مستأجرمان برمی‌گردد که مهاجر بود و بیماری سختی داشت. روی حس انسان‌دوستانه تصمیم گرفتم کمکش کنم. نمی‌دانستم این تصمیم ساده چه مراحل پیچیده‌ای دارد که حتی پای من را به سفارت خارجه و وزارت افغانستان باز کرد. خاطرم هست ورود به سفارت افغانستان ممنوع بود. با این حال چندبار به دلیل پیگیری موضوع درمان 

مراجعه کردم؛ آن هم به این خاطر که مجموعه‌های درمانی به یک مهاجر خدمات نمی‌دهند. این در حالی بود که آن‌ها مانع ورودم شدند. چندبار این حرکت انجام شد. دیگر عصبانی شده بودم و فریاد می‌زدم: «من به‌خاطر هم‌وطن شما تلاش می‌کنم و آن وقت شما اجازه ورود نمی‌دهید؟»

137354.jpg

خودمان شرمنده شدیم 

ظاهرا این جمله خیلی تأثیرگذار بود که اجازه ورودم را به سفارت دادند. مدیر مجموعه اعلام داشت: حضور شما خلاف مقررات است اما وقتی دیدیم یک ایرانی پیگیر کار هم‌وطن ماست، خودمان شرمنده شدیم.

به نتیجه رسیدن آن تلاش، شیرینی خاصی برای من داشت و از آن پس آستین بالا زدم تا شادی بیافرینم؛ البته به همراه همسرم. اولش خیلی ساده و از اطرافیان شروع کردم و هزینه‌های درمان خانواده‌هایی را که نیازمند بودند، عهده‌دار می‌شدیم. کم‌کم این جمع زیاد شد و تصمیم به تشکیل کانال فامیلی گرفتیم. خیلی زود خیران هم به ما پیوستند و کلی آدم دور هم جمع شدند و دست به دست هم دادند و خدا را شکر هزینه‌های درمان خیلی از خانواده‌های ناتوان جمع شده است. 

 

دیگران هم پای کار آمدند 

می‌گوید: خوشبختانه خانه‌دار هستم و می‌شود گفت اوقات فراغت زیادی دارم که می‌توانم از آن‌ها استفاده کنم. برای استمرار این حال خوب، بشور و بساب‌های خانه را کم کرده‌ام و پیگیر کارها هستم. همین تصمیم‌گیری ساده و مصمم شدن برای عملی کردن ایده‌های قلبی موجب شده است تا خیلی‌های دیگر هم با اشتیاق پای کار بیایند.

 هنگام تعریف کردن صدایش بلندتر و برق چشم‌هایش بیشتر می‌شود. وقتی به گفتن این عبارات می‌رسد: خوش‌حالم بچه‌هایی که بیمار بوده‌اند، حالا می‌توانند بالا و پایین بپرند و از کودکی و زندگی‌شان لذت ببرند.

 

در زمینه درمان فعالیم 

پاشایی می‌گوید: ما فقط در زمینه درمان فعال هستیم؛ آن هم نه اینکه بخواهیم پولی به دست کسی بدهیم. با تحقیق و بررسی‌هایی که انجام می‌شود، ویزیت پزشک و هزینه داروخانه داده می‌شود و اگر نیاز به بستری شدن و بیمارستان هم باشد، پیگیری می‌شود. در کنار بیماران، زنان بدسرپرست و بی‌سرپرست هم زیر پوشش ما هستند.

 

همراهی با بیماران در غذا خوردن

تعریف می‌کند: این همراهی‌های صمیمانه با جمعی که بیمار هستند، اخلاقم را تحت‌تأثیر قرار داده و ملاحظات و وسواس‌های همیشگی من را کم‌رنگ کرده است؛ تا قبل از آن در هیچ میهمانی خصوصی، سبزی را به دلیل اینکه نمی‌دانستم چطور شسته می‌شود، نمی‌خوردم، اما حالا همپای بیمارانی که برخی‌هایشان مشکوک به ایذر هستند، غذا می‌خورم و افتخار هم می‌کنم و این موضوع موجب تعجب  اطرافیان و نزدیکان من شده است.

حرف به اینجا که می‌رسد، می‌گوید: حالا می‌فهمم خیلی‌ها که کار خیر می‌کنند، چرا نمی‌توانند آن را کنار بگذارند. به خاطر حال خوش و خوبش است. معامله کردن با خدا یک قسمت ماجراست و بخش دیگرآن حال خوشایندی است که آدم را سرپا نگه می‌دارد.

137356.jpg

افطاری با قهرمان نوجوان 

گروه آن‌ها تصمیم دارند بعد از افطار به بچه‌های مدرسه طغرایی لباس شب عید بدهند و این موضوع همراهی چندساعته ما را با آن‌ها همراه دارد. بین خانواده‌هایی که در مراسم افطاری امشب هستند، امیرمحمد کلیدری، دانش‌آموز همین مدرسه با استقبال ویژه همراه می‌شود. دلیلش را فاطمه خندان، مسئول روابط‌عمومی هیئت معلولان در همان خوش و بش‌های دوستانه می‌گوید و از امیر به‌عنوان قهرمان یاد می‌کند. او در رشته ورزشی بسکتبال چند مدال طلای کشوری دارد و کلی مدال استانی. 

 

حال خوب، پول زیاد نمی‌خواهد 

مصاحبه با کلیدری را برای وقت مناسب‌تر می‌گذاریم و با خانم خندان همراه می‌شویم که بهانه میهمانی امشب را با معرفی دانش‌آموزان به این گروه ترتیب داده است. می‌گوید: مدرسه طغرایی در حاشیه شهر  با 50 دانش‌آموز معلول قابلیت گزارش گرفتن را دارد و ما قول پیگیری‌اش را همین‌جا به آن‌ها می‌دهیم.

خندان که 12 سال است با هیئت معلولان در ارتباط است و برای آن‌ها فعالیت می‌کند، باور جالبی دارد. اینکه اگر به دنبال لحظه‌های پر از دل‌خوشی هستیم، لازم نیست حتما پول زیاد و توانایی سفرهای آن‌چنانی و برگزاری میهمانی‌های مجلل و تشریفاتی داشته باشیم؛ باورکنید یک لحظه بودن با این بچه‌ها حال آدم را چنان خوب می‌کند که به هیچ چیز دیگر نیاز نباشد. انگار بچه‌ها هم با حرف زدن او سر ذوق آمده‌اند که می‌خندند و برایش کف می‌زنند.

 

دست خالی و دلی شاد 

 تازه می‌فهمیم همراه‌کنندگان این گروه خودجوش، قشرهای مختلف هستند که در بین مسیر با خانم پاشایی و همسرش همراه شده‌اند و کار را ادامه داده‌اند. زن و شوهری که می‌گویند دستشان آن‌قدر پر نیست که بتوانند به لحاظ مالی کمکی داشته باشند، اما همین که سفره‌ای را برای خانواده‌ای پهن و جمع می‌کنند و به درددل‌هایشان گوش می‌دهند، حالشان را خوب می‌کند و از یادآوری خاطرات روزهایی که با این گروه همراه شده‌اند، لبخند می‌زنند. 

137357.jpg

امید دور نیست

فاطمه بیماری سختی دارد. می‌گوید: چند وقت است با همکاری این گروه با بیماری سرطان مبارزه می‌کنم.

او مادر جوانی است که به گفته خودش در همین مدت بیماری و ناخواسته باردار شده است و هزینه‌های آزمایش و زایمان را هم همیاران شهر بهشت متقبل شده‌اند. می‌گوید: تنها پول مهم نیست. این گروه به لحاظ روحی هم خیلی تأثیرگذار هستند. قبول و پذیرش سرطان و دنبال کردن درمان فقط با روحیه‌ای که آن‌ها به من دادند، میسر شد وگرنه من خودم را باخته بودم.

پاشایی اینکه تا چند روز آینده یک نوزاد به جمع آن‌ها اضافه می‌شود را به فال نیک گرفته و با ذوق ادامه می‌دهد: تولد و زندگی همیشه هست؛ حتی در سخت‌ترین لحظه‌ها و کنارش امید می‌آید.

 

پایانی شاد در ماهی پاک 

مراسم افطار تمام می‌شود و بچه‌های مدرسه طغرایی با لباس‌های عید غافل‌گیر. همه با هم برای حاج بی بی گواهی که سال 82 خانه‌شان را وقف کارهای خیر کرده و مراسم امشب را میزبانی کرده، دعا می‌کنند. 

حالا همه اعضای گروه همیاران شهر بهشت آسوده‌خاطر هستند؛ زیرا ماه ضیافت خدا با شادمانی خیلی‌ها تمام شده است.  

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی