کد خبر : 99618
/ 07:17

فقط مرده‌ها بی‌طرف می‌مانند

«سنجش عمیق تر و توجه به زمینه های فکری نویسنده آشکار می کند که حرکت داستان بر پایه ابعاد دوگانه استعمار و امپریالیسم از یک سو و وجود انسان و رویارویی اش با خویشتن از سوی دیگر است.»

فقط مرده‌ها بی‌طرف می‌مانند

شهرآرا آنلاین - مجید خاکپور| «سنجش عمیق تر و توجه به زمینه های فکری نویسنده آشکار می کند که حرکت داستان بر پایه ابعاد دوگانه استعمار و امپریالیسم از یک سو و وجود انسان و رویارویی اش با خویشتن از سوی دیگر است.» درون مایه رمان «آمریکایی آرام»، همین جمله ای است که عزت ا... فولادوند، مترجم خوش نام و باسابقه در مقدمه خودش بر این اثر نوشته است. اما این دوگانه در بستر جنگ و عشق پیش می رود. فاولر، خبرنگار پیر انگلیسی در ویتنام است. زندگی برایش ضرب آهنگی کند اما دلپذیر دارد؛ از سر صبر تریاکش را می کشد و با معشوقه ویتنامی اش بی دغدغه سر می کند. تا اینکه سر و کله پایل، آمریکایی جوان و خوش پوش و مبادی آداب پیدا می شود و حضور او به مرور آشوبی به زندگی فاولر می اندازد. اول معشوقه اش را (بخوانید ویتنام را) با نهایت احترام از چنگش در می آورد و بعد آرامشش را. پایل را می شود با این جمله فاولر، نماد آمریکا به حساب آورد: «من به صورت ناخودآگاهی شروع کرده بودم به تاختن به هر چیزی که آمریکایی بود. صحبتم مملو بود از فقر ادبیات آمریکا، رسوایی‎های سیاستمداران آمریکا، بی‎تربیتی کودکان آمریکایی. چنان بود که گویی یک ملت می‎خواهد فونگ را از دست من برباید نه یک فرد. همه‎ آمریکا به نظرم نادرست می‎آمد.» آرامش برای خبرنگار پیر انگلیسی، بی طرفی و کناره گیری او از جنگ و ماجراهای آن و به طور کلی چیزی است که در جهان اطراف او می گذرد. در طول رمان بارها از زبان فاولر می خوانیم که تأکید می کند در جنگی که درگرفته بی طرف است و نمی خواهد مداخله کند و موضع بگیرد. اما فقط مرده ها می توانند برای همیشه بی طرف بمانند. انسان زنده اگر در مورد انسان و انسانیت موضع نگیرد، اگر برای آرامش و عافیت خودش بی طرفی را انتخاب کند، به موجودی که فقط از نظر فیزیولوژیکی در «گونه انسانی» جای گرفته است، تنزل پیدا می کند.فاولر که راوی داستان است، نفس می کشد، می بیند و می شنود؛ هوایی که بوی خون می دهد، مردم فقیری که به اسم دموکراسی تکه پاره می شوند و کودکان و زنانی که صدای ضجه شان نمی رسد به گوش خلبانی که روی سرشان بمب می ریزد. در یکی از صحنه های رمان، خلبانی که چند قایق ماهیگیری را هدف قرار داده و بی گناهانی را بی جان کرده است از زیبایی غروب می گوید. یا جوان آمریکایی مؤدب و باشخصیت، وقتی بمبی که آن ها به یکی از طرف های درگیر داده اند در میدانی منفجر می شود و نوزادی و دیگرانی می میرند، نگران خونی است که کفش براقش را کثیف کرده است: «باید پیش از دیدن وزیر مختار حتما بدهم کفشم را واکس بزنند.» یا در صحنه ای دیگر فاولر جنازه کودکی لاغر را در آغوش مادرِ مرده اش می یابد: «...زیر تنه کودک چیز دیگری هم بود: قرص نانی گاز زده. فکر کردم چقدر از جنگ متنفرم.» او با دیدن چنین صحنه ها و رویدادها و واکنش هایی است که یقین می کند برای عده ای، اخلاق در حیطه حکومت متبوعشان و اهداف آن پذیرفته شده است. هرچند تصمیم او بر بی طرفی تَرَک عمیقی خورده، هنوز استوار است، تا اینکه خودش را در موقعیتی اگزیستانسیالیستی می بیند و گاهی فرو ریختن سدی عظیم فقط نیاز به یک تلنگر دارد؛ آن تلنگر برای وجدان فاولر جمله ای است که یکی از مبارزان ویتنامی به او می گوید: «دیر یا زود هر کس اگر بخواهد انسان بماند باید موضع بگیرد.» این جمله کار عافیت طلبی فاولر پیر را تمام می کند و او وارد گود می شود. مسئله انتخاب است. یا باید موضع گرفت، یا قید انسان بودن را زد. انتشارات خوارزمی رمان «آمریکایی آرام»، یکی از بهترین آثار گراهام گرین را به تازگی پس از ٢٨ سال تجدید چاپ کرده است. این اثر در ٢۵٩ صفحه و با ترجمه عزت ا... فولادوند به چاپ رسیده است. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی