حمايتمان‌ نكنند از نفس مي‌افتيم پاي درددل‌هاي برخي توليد‌كنندگان صنايع‌دستي در نمايشگاه دهم!

ديد و بازديد از دهمين نمايشگاه گردشگري و صنايع‌دستي مشهد، اگر چه در مواردي جالب توجه بود، اما گلايه‌ها و درد‌و‌دل‌هاي برخي صنعتگران كه تنها حرفشان حمايت بيشتر از حرفه‌شان است، نكته تأمل‌برانگيزي است؛ نكته‌اي كه امسال و در مراسم افتتاحيه نمايشگاه، معاون صنايع دستي سازمان ميراث فرهنگي،‌ صنايع دستي و گردشگري كشور و مديركل ميراث فرهنگي استان نيز براي تغيير و تحول در آن، دست همكاري و ياري را به سوي بخش‌هاي ديگري از صنعت دراز كردند.
صنايع دستي؛‌ همچنان غريب است!
در برابر غرفه‌هاي زيبا و مجلل آژانس‌هاي هواپيمايي و نيز غرفه‌ برخي هتل‌ها و همچنين سالن فروش محصولات صوتي و تصويري يكي از شركت‌هاي كره‌اي!! سالني كه چند صنعتگر و هنرمند صنايع دستي به آنجا آمده‌اند چندان رونقي ندارد. خيلي از غرفه‌‌ها هنوز خالي است و مي‌گويند مالكان اين غرفه‌ها در راه هستند و طي روزهاي آينده مي‌آيند!
چند غرفه فيروزه و زيورآلات كه متأسفانه در آن‌ها هم فيروزه آمريكايي به فراواني يافت مي‌شود، يك غرفه ابريشم‌كشي كه با مراجعه‌هاي فراوان هم مسئولي را براي گفتگو در آن نيافتم و يك غرفه محقر و كم‌رونق فروش دوتار و دف دست‌ساز،‌ تنها موارد شاخصي است كه در اين سالن مي‌بينم.
براي گفتگو با پيرمردي كه در غرفه دف و دوتار نشسته رخصت مي‌گيرم و وارد مي‌شوم.
غلامحسن حداد 50 سالي مي‌شود كه سازهاي سنتي دو تار و تمبك و دف مي‌سازد و مي‌زند.
مي‌گويند: چندين نسل گذشته خاندان ما همين كار را مي‌كردند، هم ساز مي‌زدند و هم ساز مي‌ساختند، اما حالا تمام برادرانم عمرشان را به شما داده‌اند و من در 70 سالگي در اين حرفه تنها مانده‌ام.
او درد دلش را به گونه‌اي ديگر ادامه مي‌دهد: اين صنعت از رونق افتاده و آخرين سوارهايش افرادي مانند من هستند، اين روزها متأسفانه خيلي از آن‌ها كه مي‌خواهند سازي بياموزند به سراغ سازهاي خارجي مي‌روند و ديگر ارزشي براي سازهاي ما قائل نيستند.
حداد ادامه مي‌دهد: تعداد كساني كه حاضرند براي دو تار پول بدهند، كم هستند، اما باز جاي شكرش باقي است كه هنوز دو تار چيني وارد نشده.
از او در مورد دوران رونق اين حرفه مي‌پرسم و او مي‌گويد: چند سالي مانده بود به انقلاب، اين كار خيلي رونق داشت و تا 10 سال پيش هم ادامه داشت، توليدمان بالا بود و مردم هم خوب مي‌خريدند و برنامه‌هاي اجراي موسيقي‌مان هم خوب بود،‌ اما حالا سازندگان كمتر از 20‌نفر هستند.
حال و روز استاد زياد خوش نيست و خيلي دلش براي وضع امروز موسيقي و ساز سنتي سوخته است: دوره رونق كار ما گذشته، اما اگر مي‌خواهند نسلي از اين كار باقي بماند و كاري شود در خور و شايسته، بايد هواي اين هنر را داشته باشند، هنر ما هنر دست است و تقدس دارد.
او از من دعوت مي‌‌كند براي گشت و گذاري دوباره و گپي دوستانه به كارگاهش بروم. مي‌گويد: كارگاه كه چه عرض كنم، داخل زير زمين خانه است،‌ اما باصفاست. از او مي‌خواهم اگر امكان دارد صفايي به حال و احوال بدهد و دوتارش را بنوازد و او هم متواضعانه قبول مي‌‌كند.
ساز را به دست مي‌گيرد، آه بلندي مي‌كشد، آرام پلك‌هايش را روي هم مي‌گذارد، من هم براي لذت بيشتر از ساز و صداي استاد چشم بر هم مي‌گذارم و او بر زخمه دو تار چنگ مي‌زند و مي‌خواند: نوايي،‌ نوايي، نوايي، نوايي،‌ همه با وفايند، تو گل بي‌وفايي...
ناز دوتارش كه به پايان مي‌رسد، با صداي تشويق 40، 50 نفر از بازديدكنندگان نمايشگاه چشم باز مي‌كنم كه پرشور استاد را تشويق مي‌كنند و او نيز با اشك چشم آن‌ها را بدرقه مي‌‌كند.
فيروزه آذربايجان؛‌ مهمان تازه وارد
شهريار خليليان از تبريز آمده و غرفه‌دار فيروزه آذربايجان است. هنگام تماشاي تابلوي «فيروزه آذربايجان» تعجب من را كه مي‌بيند، با همان صفاي آذري‌اش مي‌خندد و از من براي گفتگو به درون غرفه‌اش دعوت مي‌كند و مي‌گويد: فعلا براي معرفي آمده‌ايم، يك سال بيشتر از زماني كه معدن فيروزه در آذربايجان كشف شده نمي‌گذرد.
او مي‌گويد: مطمئن باشيد به پاي فيروزه نيشابور نمي‌رسد كه سه هزار سالي قدمت دارد و سر دست مي‌برندش،‌ اما فكر كنم از فيروزه دامغان و كرمان با كيفيت‌تر باشد،‌ مراحل قانوني‌اش كه حل شود، بازاريابي‌اش را آغاز مي‌كنيم، اما فكر مي‌‌كنم بازاريابي خارجي‌اش بهتر از داخلي باشد، تا سال آينده هم حداقل دو هزار اشتغال ايجاد مي‌كنيم.
وارد راسته فيروزه‌تراشان مي‌شوم و به اولين غرفه وارد مي‌شوم كه پيرمردي به همراه پسرش غرفه‌دارش هستند.
آن‌ها از من مي‌خواهند جايي براي درد دل‌هايشان در روزنامه باز كنم. ابراهيمي، يكي از فيروزه‌‌تراشان است و به شدت از وضعيت موجود شاكي است. او مي‌گويد: وقتي معدن را به عده‌اي خاص داده‌اند، آن‌ها هم هر‌طور كه دلشان بخواهد آن را به فروش مي‌رسانند و با اين وضعيت چيزي از عمر فيروزه‌تراشي باقي نخواهد ماند.
وي مي‌افزايد: بيشتر كارهايمان را با فيروزه دامغان مي‌سازيم و10‌سال مي‌شود كه فيروزه نيشابور به دستمان نرسيده، ضمن اينكه اعضاي ضعيف‌تر اتحاديه نيز به هيچ عنوان از جريان مزايده فيروزه خبردار نمي‌شوند و بودجه كافي هم براي خريد ندارند.
قديمي‌ها رفته‌اند و تاكسي خريده‌اند
پدر وي نيز كه خود بيش از پنج دهه است به كار فيروزه‌تراشي اشتغال دارد، مي‌گويد: مسئولان هنوز قدم شايسته‌اي براي فيروزه بر نداشته‌اند،‌ اما اميدوارم اكنون كه اين اثر ملي ثبت شده و قرار است برايش در نمايشگاه جشن بگيرند، به بهبود وضعيت فيروزه‌تراشان نيز اهميت داده شود.
او با بيان اينكه اگر ا ز ما حمايت نكنند از نفس مي‌افتيم، مي‌گويد: برخي‌ها كه جديد آمده‌اند، كار بلد نيستند و بازار را تا حدي خراب كرده‌‌اند.
آن‌طرف‌تر يكي از توليد‌كنندگان كفش‌هاي سنتي را مي‌بينم كه او هم بيشتر براي معرفي ساخته‌هايش آمده، اما او هم از وضعيت بازار شاكي است؛ با او كه مايل به معرفي خود نيست از قول و قرار مسئولان در شب افتتاح نمايشگاه مي‌گويم؛‌ اينكه از هتل‌داران براي نجات صنايع‌دستي استان استمداد طلبيده‌اند.
اندكي تأمل كرده و مي‌گويد: اگر توليدات ما را در هتل‌ها بفروشند كه عالي مي‌شود، ما هم با افزايش توليد، كيفيت كارمان را نيز بالا مي‌بريم و آبرو‌داري مي‌كنيم.
وي ادامه مي‌دهد: بسياري از صنايع‌دستي و كارهاي هنري در استان وجود دارد كه اگر به آن‌ها اهميت داده شود و بازار فروش مناسبي برايش پيدا شود، هم اشتغال‌زايي را باعث مي‌شود و هم صادرات غير‌نفتي بيشتر مي‌شود.
20 هتل پا پيش گذاشتند
بعد از درد دل‌هاي اهالي هنر، با معاون صنايع‌دستي استان هم‌كلام مي‌شوم و او مي‌گويد: بعد از مراسم افتتاحيه تاكنون، بيش از 20‌هتل براي ايجاد غرفه‌هاي فروش با ما وارد مذاكره شده‌اند و اميدوارم اين روند همچنان ادامه داشته باشد و نتايج خوبي هم در پي داشته باشد.
جواد موسوي مي‌گويد: براي حمايت از بخش‌هاي مختلف صنايع‌دستي، برنامه ميان‌مدتي در استان در حال تدوين است كه طي آن و در دوره زماني پنج ساله، و با رونق دادن به وضعيت صنايع‌دستي، در اين زمينه استان به يكي از استان‌هاي سطح اول كشور تبديل خواهد شد، ضمن اينكه اگر حمايت هتل‌داران و مراكز اقامتي مشهد را همراه خود داشته باشيم، تا حدود زيادي اهداف توليد و حمايت از صنايع‌دستي استان محقق خواهد شد.
مهدی فرسنگی

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس