نگاهي به «زبان شعر در نثر صوفيه» نوشته محمدرضا شفيعي‌كدكني سفر به جهانِ جان از دريچه زبان كتابي كه پس از 40 سال، خرداد امسال منتشر شد

يكي از خوش‌اقبالي‌هاي اهالي فرهنگ و ادب ايران‌زمين در اين روزها اين است كه استاد محمدرضا شفيعي‌كدكني پرانرژي‌تر از هميشه تصميم به نشر كتاب‌هايش گرفته و در اين ميان، علاوه بر انتشار كتاب‌هايي كه به تازگي تأليف كرده، برخي كتاب‌هايي را كه سال‌ها پيش نوشته نيز به بازار كتاب سپرده و اشتياق علاقه‌مندان به فرهنگ و ادب را سيراب كرده است. به ياد دارم كه از سال‌ها پيش، در مجامع فرهنگي و ادبي سخن از كتابي به نام «زبان شعر در نثر صوفيه» بود؛ كتابي كه با وجود سخنان زياد درباره آن، هرگز وجود خارجي نداشت و دكتر شفيعي‌كدكني، هربار درباره آن مي‌گفت و مي‌نوشت كه به زودي منتشر خواهد شد. بعد از سي و چند سال، اكنون اين اتفاق رخ داده است و چندروزي است كه اين اثر به پيشخوان كتاب‌فروشي‌ها آمده و در همين چندروز تبديل به يكي از پرفروش‌ترين كتاب‌ها شده است. البته واضح است كه مطالب اين كتاب، به همان شكل و با همان محتواي سي و چند سال پيش منتشر نشده، بلكه چنان كه مؤلف نيز به آن اشاره مي‌كند، ماده خام اين كتاب در طول اين سال‌ها با پژوهش‌هاي ديگر مؤلف، كامل‌تر شده تا به اين شكل نهايي رسيده است.
جهان عارفان را با زبانشان بشناسید
«زبان شعر در نثر صوفيه؛ درآمدي به سبك‌شناسي نگاه عرفاني» عنوان كامل اين كتاب است كه در مجموعه «ميراث عرفاني ايران» از سوي انتشارات سخن در خرداد 1392 در 660 صفحه با قيمت 27500 تومان منتشر شده است. همان طور كه از عنوان اين كتاب به روشني پيداست، شفيعي‌كدكني در اين اثر پژوهشي به بررسي زبان عارفان ايران در نوشته‌ها و گفته‌هايشان پرداخته است و از آنجا كه زبان دريچه‌اي به روي جهان است، اين كتاب، روشن‌كننده بسياري نكات در پرده مانده از ميراث صوفيان ايراني است و چون با نگاه انتقادي پژوهشگر دقيق‌النظر و بي‌مانندي همچون شفيعي‌كدكني نگاشته شده است، مي‌تواند مرجع علمي بسيارمناسبي براي شناخت بخشي از تاريخ فرهنگ و انديشه ايرانيان مسلمان باشد.
اگر به عناوين بخش‌هاي مختلف اين كتاب نظري بيندازيم، تا حدي خط فكري و ساختار علمي كتاب براي ما روشن خواهد شد. «زبان علم و زبان معرفت»، «عقل ورزيدم و عشقم به ملامت برخاست»، «معيار صدق و كذب در گزاره‌هاي ديني و هنري»، «ادراك بي‌چگونه هنر»، «از عرفان بايزيد تا فرماليسم روسي»، «رمزگرايي عارفان»، «دستور زبان عرفان يا عرفان دستور زبان»، «رمزگان زبان و مسئله تفسير قرآن از نظر صوفيه»، «فقه صوفي»، «شنيدن از دل»، «حج صوفي»، «تلقي رمز از غيررمز»، «شكار معني در برهوت بي‌معنايي»، «كاربرد صوفيه از زبان»، «باز هم ديالكتيك زبان و تجربه»، «حرفي بي‌كلام»، «ملازمه جهان‌ها با زبان»، «مرزهاي جهان صوفي و مرزهاي زبان صوفي»، «در مرز ميان تصور و تصديق»، «بسامد ضماير در زبان صوفي»، «رفتار عارف با زبان»، «گذار بر ناممكن از پل زبان»، «مرزهاي جهان معنوي و زبان هنري عارف»، «شعر و نثر»، «نظام ايقاعي»، «موسيقي نثر عين‌القضات»، «شعر و شطح»، «شطح صوفيانه»، «شطح و تجاوز به تابوها»، «ريشه‌هاي تاريخي پارادوكس‌هاي عرفاني»، «نور سياه ابليس (حس‌آميزي در عرفان)»، «مباني نظري حس‌آميزي»، «حس‌آميزي عارف»، «تلقي قدما از جمال‌شناسي»، «انديشه‌هاي صورت‌گرايانه يك حكيم ايراني»، «خيال در تصوف»، «امكان سبك‌شناسي تصوف»، «درآمدي به سبك‌شناسي عرفان»، «استعاره‌هاي مركزي يا استعاره‌هاي اصلي» و «پاسخ به چند پرسش» عنوان بخش‌هاي اصلي اين كتاب‌ هستند.
کتابی که 40 سال بلاتکلیف بود
دكتر شفيعي‌كدكني در «گزارش كار» اين كتاب مي‌گويد: «اين كتاب سرگذشت شگفت‌آوري دارد. بخش اعظم فصول آن را در سال‌هاي 1975 تا 1978 در دانشگاه پرينستون نوشتم و در اواخر سال 1356 كه به ايران آمدم به چاپخانه رفت. حتي در صفحه آخر يكي دو تا از مجموعه‌هاي شعرم كه در همان سال چاپ شده بود، اعلام شد كه به زودي منتشر مي‌شود... ولي نزديك به چهاردهه، اين كتاب و اوراق چاپ شده و چاپ نشده آن همچنان بلاتكليف ماند تا امروز.»
وي مي‌افزايد: «هركس با تاريخ عرفان و مطالعات عرفاني آشنايي داشته باشد، مي‌داند كه اين نوع نگاه به عرفان اسلامي، احتمالاً بي‌سابقه است، ولي از بس كه در طول اين 30، 40سال اين حرف‌ها را در كلاس‌هاي درس و بعضي مقالاتم تكرار كرده‌ام و دانشجويان من آن‌ها را در كتاب‌ها و مقالاتشان نقل كرده‌اند، بعضي از خوانندگان ممكن است تصور كنند كه اين حرف‌ها از روزگار قشيري و هجويري وجود داشته است...»
شفيعي‌كدكني در بخش ديگري از اين كتاب كه آن را «مقدمه واجب» نام‌گذاري كرده است، درباره تعريف عرفان اسلامي و مراتب عارفان، مي‌گويد: «كساني كه اين كتاب ما را به دقت بخوانند يا حرف‌هاي مرا در طول سال‌ها و سال‌ها در كلاس‌هاي درس شنيده باشند، مي‌دانند كه عرفان چيزي نيست جز نگاه جمال‌شناسانه و هنري به الاهيات. همه اديان، عرفان ويژه خود را دارند. هميشه در ميان پيروان همه اديان كساني بوده‌اند و هستند و خواهند بود كه عارفان آن دين و مذهب‌ هستند... در اسلام نيز همه كساني كه توانسته‌اند يا خواسته‌اند كه به الاهيات اسلامي نگاهي جمال‌شناسانه و ذوقي و هنري داشته باشند، عارفان اسلام هستند و از آنجا كه نگاه هنري و نگاه جمال‌شناسانه تقريباً مصداقش بي‌نهايت است، پس شماره و مفهوم كساني كه زير چتر عنوان عارف مسلمان قرار مي‌گيرند، بي‌نهايت خواهد بود... ما بسياري از زاهدان واقعي و پارسايان نمونه تاريخ اسلام را عارف مي‌شناسيم، زيرا در نگاه ايشان به اسلام و الاهيات، صبغه‌اي جمال‌شناسانه و هنري ديده مي‌شود؛ مانند بايزيد بسطامي يا ابوالحسن خرقاني. در نقطه مقابل اين گونه عارفان و در دورترين نقطه‌اي از وجود ايشان، ما فراوان كسانی را مي‌شناسيم و ديده‌‌ايم كه از مسلماني فقط قولي و ادعايي را با خود حمل مي‌كنند و به هيچ يك از واجبات و محرمات شريعت پايبند
نيستند، اما همان مسلماني قولي و ادعايي ايشان به هر حال بي‌صبغه‌اي از نگاه جمال‌شناسانه و هنري نيست... در ميان ما ايرانيان، هم حافظ شاعر است و هم كسي كه با زحمت بسيار، بيتي پست و ناتندرست موزون كند؛ او هم عرفاً مصداق شاعر است.»
وي در بخش ديگري درباره لزوم نگاه انتقادي به تاريخ عرفان در ايران مي‌گويد: «مي‌توان با نگاه تاريخي و با معيار نگاه هنري به پست و بلند پديده عرفان رسيدگي كرد و نشان داد كه در كجاي عرفان و در چه دوره‌هايي از آن در گفتار و رفتار چه كساني، نمط عالي تجربه ديني و نگاه جمال‌شناسانه و هنري به هم آميخته و در كجاها مفهوم عرفان مبتذل شده است و بي‌اعتبار و زيان‌بخش.»
وي ادامه مي‌دهد: «فقر نگاه تاريخي به مسائل فلسفي و هنري و ادبي، عامل اصلي واپس‌ماندگي ماست و اين خود سرچشمه‌ای از نگاه دايره‌وار ما دارد كه تاريخ را نمي‌توانيم به گونه خطي مورد نظر قرار دهيم. به همين دليل تصور مي‌كنيم عرفان بايزيد و عين‌القضات و شمس تبريز، عين عرفان فلان‌علي‌شاه دوره قاجار يا دوره معاصر است.»
وي خاطرنشان مي‌كند: اين كتاب دريچه‌اي است به چنين نگاهي كه تمام مصلحان اجتماعي كشور ما بدان نياز خواهند داشت. اگر از اين چشم‌انداز به تجربه عرفاني نگريسته شود، اصلاح آن و يافتن نگاه انتقادي به پست و بلند آن كار دشواري نخواهد بود...»
تعالی فرهنگ ایرانی در تعالی زبان فارسی است
همان‌طور كه اشاره شد، بخش پاياني كتاب «زبان شعر در نثر صوفيه» پاسخ‌هايي است كه شفيعي‌كدكني به چند سؤال درباره فرهنگ و ادب و هنر ايراني داده و در اين كتاب بازنشر شده است.
وي در پاسخ به سؤالي درباره گسترش فرهنگ و زبان فارسي و نفوذ آن به خارج از مرزهاي ايران، در انتقاد از شاعران و نويسندگان معاصر ايراني كه خاصيت رسانه‌اي زبان را در نظر مي‌گيرند، چنين مي‌گويد: «من تعالي فرهنگ ايراني را از تعالي و گسترش ظرف مشترك آن كه زبان فارسي است، نمي‌توانم جدا تصور كنم. در دوره‌هايي كه اين فرهنگ در گسترش بوده است، دايره نفوذ اين زبان نيز در توسعه بوده و دامنه رسانگي آن آفاق پهناوري از جهان متمدن را شامل مي‌شده است. در همين قرن دوازدهم هجري كه آخرين قرن استمرار اين رسانگي پهناور بوده است، ما شاهد حلقه‌هاي درس مثنوي به زبان فارسي در بسياري از مساجد مصر و شام و جزيره‌العرب هستيم و اين خود نشانه گسترش ميدان آن ظرف مشترك است و امروز ... متوليان گسترش ظرفيت اين زبان، يعني هنرمندان، چنان دامنه اين رسانگي را تنگ و تنگ‌تر مي‌كنند كه حتي دوستان و خويشاوندانشان هم كمترين ارتباطي با آن نمي‌توانند برقرار كنند تا چه رسد به مردمان سمرقند و پيشاور يا دوشنبه و كابل... آيا اين كوشش كه براي محدودكردن ميدان رسانگي اين زبان توسط هنرمندان(!) عصر مي‌شود، خدمت به اين فرهنگ است يا خيانت؟»
یک پژوهش میان رشته ای با محوریت ادبیات
گفتني است؛ اگر چه كتاب «زبان شعر در نثر صوفيه» كتابي ادبي است، اما به دليل نگاه گسترده نويسنده آن، مي‌توان آن را پژوهشي ميان‌رشته‌اي به شمار آورد كه بخش‌هايي از آن با دانش‌هايي همچون زبان‌شناسي، تاريخ، جامعه‌شناسي، مطالعات فرهنگي و ... ارتباط مي‌يابد و بي‌ترديد مي‌تواند به عنوان يك اثر مرجع براي پژوهش‌هاي مرتبط در رشته‌هاي يادشده مطرح باشد.
يوسف بينا

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس