جانباز والامقام دفاع مقدس، شاعر نام آشنای آیینی و قاری بین المللی قرآن از میان مشهدی‌ها رفتند روز وداع یاران

هاشم شکوهی، شاعر پیش‌کسوت آیینی، درگذشت شاعر رفت اما شعر موجی است که خودش می‌آید
صدرا وحدت- بعضی روزها به‌ویژه سه‌شنبه‌ها آدم باید منتظر خبرهای بد باشد. شاعران زیادی سه‌شنبه مردند. آدم‌های زیادی سه‌شنبه را به چهارشنبه نرساندند. این سه‌شنبه هم باید با یک پیامک، خبر فوت هاشم شکوهی را بشنوم: هاشم شکوهی، شاعر پیش‌کسوت آیینی و پیرغلام امام‌حسین(ع)، درگذشت. مراسم تشییع ساعت١٢، پایین‌خیابان، مکتب پیروان نبوی.
به عکاس زنگ می‌زنم. هماهنگ می‌شود و تا زمانی که برسم خیابان نواب، یک ساعت فرصت است. فکر می‌کنم. خوبی شاعربودن این است که وقتی خبر مرگت را می‌دهند، آدم‌هایی هستند که توی ذهنشان شعرهایی که گفته‌ای را مرور کنند. بعد، خاطرات هاشم شکوهی توی ذهنم رژه می‌روند، شاعری بی‌ادعا که در جلسات شعر این شهر عاشقانه حضور داشت و هرجا جلسات نام و نشانی از شعر آیینی داشت، می‌شد شکوهی را دید که با عشق برای اهل‌بیت(ع) شعر می‌خواند. حتی این اواخر با تمام رنجوری، عاشقانه در جلسات شعر آیینی حضور پیدا می‌کرد و شعر می‌خواند.
حالا رسیده‌ام مکتب پیروان نبوی. آدم‌های زیادی نشسته‌اند، شاعر و مداح. جلوی در با پسر استاد هم‌کلام می‌شوم. تسلیت می‌گویم و چند سوال می‌پرسم. می‌گوید: «پدر مدتی بود کسالت داشتند. مریضی‌های مختلف ایشان را شکسته‌بود و اخیرا هم درگیر بیماری شدند که درمان آن به ایشان فشار وارد کرده‌بود. دیشب هم در بیمارستان قائم به رحمت خدا رفتند. بنا به وصیت خودشان، ایشان را در آرامستان خواجه‌ربیع خاک می‌کنیم.»
جایی پیدا می‌کنم و می‌نشینم. هنوز پیکر مرحوم را نیاورده‌اند. دقایقی بعد شلوغ‌تر می‌شود. کسی شروع می‌کند بیت‌هایی از مرحوم را می‌خواند. تابوت را بلند می‌کنند و لااله‌الاا...گویان پیاده‌روهای حاشیه خیابان نواب تابوت شاعر آیینی را به حرم می‌برد، جایی که او سال‌های سال برایش شعر گفته‌است.

بال ملایک بود فرش عزای حسین(ع)
هاشم شکوهی در سال١٣١٢ در مشهد متولد شد. در کودکی نزد عارف بزرگ شیخ علی کاشانی ملقب به فریدالاسلام و نیز مدتی هم در محضر مرحوم آیت‌ا... حبیب‌ا... گلپایگانی درس اخلاق را فراگرفت و بیشترین تاثیر وی از عارف و شاعر دل‌سوخته، حیدرآقا تهرانی معروف به شیخ معجزه، بوده‌است.
از هاشم شکوهی پس از سال‌ها مجاهدت و تلاش در راه ادبیات آیینی و ارادت به ساحت اهل‌بیت‌(ع) دو جلد کتاب با عنوان‌های «منظر دل‌ها» و «آیینه حکمت» به چاپ رسیده‌است.
از این شاعر دل‌سوخته شعر و نوحه‌های ماندگار بسیاری مانده‌است که مشهورترین آن این چندبیت است: چون به عزاخانه‌اش پا نهی آهسته نه/ بال ملایک بود فرش عزای حسین(ع)/ خنده‌‌کنان می‌رود روز جزا در بهشت/ هرکه به دنیا کند گریه برای حسین(ع).
٣٠خردادماه٩۴ روزنامه شهرآرا در صفحه «حرف مردم» گفتگویی مفصل با این شاعر پیش‌کسوت داشته‌است که بخش‌هایی از آن را بازخوانی می‌کنیم.
*شعر موجی است که خودش می‌آید
شعر موجی است که خودش می‌آید. لحظه خاصی است گاهی در اوج شادی است و گاهی در نهایت غم و گاهی در یک روز معمولی‌ معمولی، خودش می‌آید بدون اینکه من بخواهم. فصل مشترکی هم بین این زمان‌ها وجود ندارد.
من فکر می‌کنم آدم باید دوستدار اهل‌بیت(ع) باشد. عشق اهل‌بیت(ع) کلید در بهشت است. خدا دوستدار اهل‌بیت(ع) را دوست دارد. دوستان اهل‌بیت(ع) مانند نقل می‌مانند. پیر هم که شوند، شیرینی‌شان تمام نمی‌شود. حلاوتشان را دارند. من همه زندگی‌ام را از لطف ائمه(ع) دارم‌. اصلا در جریان زندگی من اتفاقاتی بوده و هست که قابل‌گفتن نیست.

شعرگفتن با وضو بیشتر به آدم می‌چسبد
از زمانی که چشم باز کردم، پدرم درحال قرائت قرآن بود. صبح‌ها همیشه یک جزء از قرآن در خانه ما تلاوت می‌شد. پدرم اهل تهجد و نمازشب بود. این‌ها در زندگی من بی‌تاثیر نبود. از همان کودکی احساس می‌کردم می‌توانم بنویسم، اما چون مدرسه نرفته‌بودم و آشنایی چندانی با ردیف و قافیه و ادبیات نداشتم، جدی نمی‌گرفتم. یک چیزهایی می‌گفتم تا اینکه دست روزگار مرا به حوزه و بازار کسب‌وکار
کشاند.
الهامی است. هروقت قلم‌ به‌ دست گرفته‌ام آمده‌است. شب‌هایی بوده که سه‌چهارتا غزل گفته‌ام. بعضی‌ها بوده‌اند که شعرهای بزرگانی مثل سعدی را برایم خوانده‌اند، بعد من در همان ردیف شعر گفته‌ام. این‌ها همه جریان دارد که درحد این گفتگوهای کوتاه نیست، اما دوست دارم این موضوع را عنوان‌کنم. بعضی شعرها بیشتر به آدم می‌چسبد. زمان‌هایی که وضو می‌گیرم و حال خاصی دارم، حس می‌کنم ابیاتی که می‌آید دل‌چسب‌تر است.
من استادان زیادی داشته‌ام، از شیخ حبیب‌ا... گلپایگانی امام‌جماعت مسجد گوهرشاد گرفته که صبح‌ها برای نماز حرم پای درس ایشان بودم، کسی که برای مریض حمد می‌خوانده و شفا می‌گرفته، تا حیدر آقا تهرانی متخلص به «معجزه» که شاگرد شیخ رجبعلی خیاط بوده‌است. این‌ها همه در زندگی‌ام تاثیرگذار بوده‌اند.

قول چاپش را داده‌اند
من از ١١-١٠سالگی شعر می‌گفتم. یادم می‌آید یک روز تحت تاثیر فقیری که از کوچه‌مان می‌گذشت قرار گرفتم و فکر می‌کنم اولین شعرم زاییده همان دیدار بود. فکر می‌کنم ۱۵سالگی. از همان سال‌ها در جلسات مختلف شرکت می‌کردم، اما کسی نبود که مشوقم باشد. جلسه‌ها زیاد بودند و همه آن‌ها به خاطرم نیست، اما از نگارنده یک چیزهایی به خاطرم مانده‌است.
شعر آیینی دریای بزرگ و عمیقی است. هرچه پیش‌تر بروی، حس می‌کنی کمتر می‌دانی. من هم هنوز کارهای زیادی دارم که انجام نداده‌ام و از خدا می‌خواهم قبل از رفتنم فرصتی دهد تا این کارها را تمام کنم.
کسی که عاشق کارش باشد به حدی انگیزه دارد که هرجا و تحت هر شرایطی می‌تواند ادامه دهد. این حس در رگ و خون من است و گفتنی نیست اصلا. تعداد شعرهایی که گفته‌ام را ندارم. تالیفاتم به دو جلد می‌رسد: «منظر دل‌ها» که ابیاتش در قالب‌های مختلف است و «آیینه حکمت». «ذره‌ای خورشید» در ارتباط با امام‌رضا(ع) است که هنوز منتشر نشده‌است، هرچند قول چاپش را به‌صورت نفیس داده‌اند.

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس