نسخه پی دی اف

لبخند مردم به لبخند شهر ؛ مردم از حس حضور بیلبوردهای «لبخند مشهد» می‌گویند

سعیده ساجدی‌نیا - چند روزی است که حال‌وهوای شهر قدری تغییر کرده است؛ تغییری از جنس نگاه متفاوت به یکدیگر، حسی برای لبخند بیشتر و ماندگاری بیشتر؛ حس خوب دوست داشتن.
فارغ از تلاش خادمان شهر برای ایجاد روح‌افزایی بیشتر و فارغ از استقبال کم‌نظیری که در فضای مجازی از این تابلوها در جریان است و باز فارغ از تمجید فلان مقام و بهمان مسئول، قرار است به میان مردم برویم و از آن‌ها درمورد تبادل حسی که با تماشای این تابلوها صورت می‌گیرد، بپرسیم.
اولین مسیر بوستان ملت است و ابتدای ورودی بولوار امامت. خانم جوانی را به گفت‌وگو می‌گیریم و از او درمورد اکران تابلوهای «لبخند مشهد» می‌پرسیم. او می‌گوید: نصب تابلوهای لبخند، حرکت خوبی است. در همه‌حال لبخند خوب است، حتی در سختی و مرارت‌ها، هرچند اگر جیب‌ها پرپول‌تر باشد، خنده‌ها هم طعم حقیقی‌تری به خود می‌گیرد!
او ادامه می‌دهد: بعضی خنده‌های روی تابلوها واقعا زیباست و حس نشاط به آدم می‌دهد اما تعدادی دیگر از این خنده‌ها انگار زورکی است و لازم است این تصاویر تغییر کند.
او از فرصت استفاده می‌کند و گریزی هم به مشکلات اجتماعی می‌زند و می‌گوید: از مسئولان خواهش می‌کنم قدری به حال‌وروز مردم رسیدگی کنند. وضعیت اقتصادی مردم خوب نیست، نشاط باید همه‌جوره باشد.
حس خوبی در همه‌جای شهرz
در ایستگاه اتوبوس، با راننده یکی از خطوط بی‌آرتی درحالی گفت‌وگو می‌کنیم که مشغول سوار کردن چند مسافر است. او در پاسخ به این پرسش که آیا تابلوهای لبخند، برای شما حس خوب لبخند و نشاط را تداعی کرده است یا نه، می‌گوید: بله، خیلی عالی است. امروز در هر نقطه‌ای از شهر که مسیرم بود، این تابلوها را دیدم و به حس خوبی رسیدم.
برخلاف او، یکی از مسافران این خط می‌گوید: این تابلوها لبخندی برای من ندارد. خیلی مصنوعی است و نشاطی هم به‌دنبال ندارد.
«بنیتا»، دختربچه شش‌ساله‌ای که به‌همراه مادرش درحال عبور از محدوده بولوار امامت است، نیز می‌گوید: امروز هر بار این تابلوها را دیدم، خندیدم و می‌خواهم مثل آن‌ها ژست بگیرم و مامانم از من عکس بگیرد. کاش تصویر بچه‌ها بیشتر ‌بود!
لبخند برای انرژی بیشترz
مادر «بنیتا» کوچولو هم احساس خودش از دیدن تابلوهای لبخند را این‌گونه بازگو می‌کند: نصب این تابلوها در سطح شهر موجب می‌شود درمیان همه گرفتاری‌ها، وقتی تصاویر لبخند همشهریانمان را می‌بینیم، انرژی بگیریم و روزمان را خوب شروع کنیم. بالاخره همه این‌ها انرژی مثبت است و بی‌تأثیر نیست. ممنون از ایده‌پردازان این طرح‌ها.
تعداد و تنوع تابلوها بیشتر شودz
زوج جوانی هم در بولوار وکیل‌آباد، صحبت در این‌باره را با «تشکر و قدردانی» آغاز می‌کنند و مرد جوان می‌گوید: خنده، زبانی است که در هر فرهنگ و نژادی عمومیت دارد؛ بارها اتفاق افتاده است حتی هنگام رانندگی وقتی راننده‌ای جلوی ماشینمان ‌پیچیده است، درست در لحظه‌ای که باید عصبانی می‌شدیم، با لبخند طرف مقابل و یک عذرخواهی ساده، ورق برگشته و ما هم لبخند زده‌ایم و همه‌چیز به‌خوبی تمام شده
است.
او ادامه می‌دهد: «خنده» حلال بسیاری از مشکلات است و همان‌طور که از قدیم گفته‌اند، بر هر درد بی‌درمان دواست، بنابراین با وجود این تابلوها که حتما باید تنوع و تعدادشان بیشتر و با طرح‌ها و ایده‌های جدیدتر هم باشد، می‌توان آرام‌آرام فرهنگ لبخند به همشهریان را درمیان همه نهادینه کرد.
لبخندها به حاشیه شهر هم برسد!z
ارزیابی خانم جوانی که درحال دوچرخه‌سواری در سه‌راه خیام است، نیز درباره تابلوهای لبخند مثبت است اما او یک پیشنهاد هم برای مسئولان دارد و می‌گوید: خیلی بهتر است از این فرصت برای نشان دادن لبخند اقشار مختلف به‌ویژه قشر محروم اما زحمتکش شهر نیز استفاده شود؛ مثلا دست‌فروشانی که در گرما و سرما ناگزیر به کسب روزی حلال برای خانواده‌هایشان هستند، چرا لبخندشان در این تابلوها نباشد؟
نـظـر این دوچرخه‌سوار را بلافاصله یکی دیگر از شهروندان تأیید کرده، می‌گوید: ای کاش مسئولان با نگاه فرهنگ‌سازی و ایجاد همدلی و همنوایی میان مردم، این تابلوها را طراحی و جانمایی کنند و این‌گونه نباشد که تابلوها فقط در نقاط مرفه‌نشین شهر نصب شود و مردم حاشیه‌‌نشین از این امکان بی‌بهره باشند.
این خانم میان‌سال ادامه می‌دهد: اگر هدف ایجاد احساس خوب است، شاید اهالی محروم حاشیه شهر بیشتر به این حس و انرژی مثبت نیاز داشته باشند؛ چون با سختی‌های بیشتری روبه‌رو هستند.
سه گل‌فروش نیز که پشت چراغ‌قرمز سه‌راه خیام به مردم گل می‌فروشند، نیز به جمع ما می‌پیوندند. یکی از آن‌ها می‌گوید: خدا را شکر! ما که خیلی کیف می‌کنیم با این لبخندها؛ هرچند برای ما فروش روزانه و پول نمی‌شود اما وقتی می‌خواهیم به مردم گل بفروشیم، آن‌ها را به تماشای لبخند تابلوها و سپس خرید گل، تشویق می‌کنیم.
تابلوهای لبخند در حوالی میدان جانباز هم خودنمایی می‌کند. درکنار یکی از مجتمع‌های تجاری از یکی از شهروندان درمورد تابلوهای لبخند می‌پرسم. این دختر نوجوان هنوز تابلوهای لبخند را ندیده است و با اشاره ما برای لحظاتی به تابلوها نگاه می‌کند و می‌گوید که حس خاصی از دیدنشان
ندارد.شانس گفت‌وگو را ادامه می‌دهیم و این‌بار از مردی کهنسال همین سوال را می‌پرسیم. او نیز با وجود اینکه تاکنون تابلوها را به‌خوبی ندیده است، از وجود آن‌ها استقبال می‌کند و می‌گوید: خوب است. کار جدیدی است. می‌پسندم.
اتاق فکری برای ایده‌های بدیعz
ادامه پرس‌وجوی ما از عابران جالب است. تابلوهای لبخند را در میدان جانباز به تعداد دیگری نشان می‌دهیم. برخی‌ها با دیدن لبخند، ناخودآگاه لبخند بر لبانشان می‌نشیند و برخی هم فقط نگاه می‌کنند و نکته جالب این است که از میان ٧، ٨نفری که با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنیم، کسی انتقادی از حضور یا کیفیت تابلوها ندارد.
خانم جوانی هم می‌گوید: مشخص است که پشت این طرح‌های مبتکرانه، اتاق فکری هست که با نگاه کارشناسی و باتوجه‌به شرایط حاکم بر زندگی مردم، ایده‌ها را پشتیبانی و اجرایی می‌کنند.
با طی مسافتی، این‌بار به سه‌راه راهنمایی می‌رسیم و با یک راننده تاکسی در ابتدای این سه‌راه گفت‌وگو می‌کنیم. او که شصت‌ساله به نظر می‌رسد، می‌گوید: اگر اوضاع اقتصادی را کنترل می‌کردند، دیگر نیازی به هزینه‌هایی از این دست نبود! اما بازهم دستشان درد نکند که به فکر دل پرغصه مردم هستند؛ چون بودن این تابلوها بهتر از نبودنشان است.
اما همکار او که در ایستگاه منتظر مسافر ایستاده است، در این باره پیشنهادی می‌دهد و می‌گوید: پشت فرمان که هستیم، وقتی به این تابلوها می‌رسیم، به مسافران هم یادآوری می‌کنیم نگاه کنند تا شاید کمی از اضطراب‌های درونی‌شان کاسته شود؛ هر چند که این حس لحظه‌ای و گذرا باشد، بنابراین به دیگر رانندگان سطح شهر هم توصیه می‌کنم همین نگاه را داشته
باشند.
حالا به میدان فلسطین رسیده‌ایم. چند دانش‌آموز درحال بازگشت به خانه‌ هستند. با یکی از آن‌ها که گفت‌وگو می‌کنیم، پاسخ جالبی می‌دهد و می‌گوید: بگویید عکس ما دانش‌آموزان خندان را هم روی این تابلوها بزنند تا خوشحال‌تر بشویم.کمی‌ آن‌طرف‌تر پیرمرد سالخورده‌ای هنگام بالا آمدن از پله‌های ایستگاه مترو با اینکه عجله دارد، پرسش ما را بی‌پاسخ نمی‌گذارد و می‌گوید: تا همین الان که شما به تابلوها اشاره کردید، ندیده بودم و شاید اگر هم می‌دیدم، اتفاقی نمی‌افتاد؛چون کار از این حرف‌ها گذشته است.
آخرین شهروندی که درباره تابلوهای لبخند اظهارنظر می‌کند، عابر پیاده‌ای در میدان شهداست که به خواندن دو بیت شعر بسنده کرده، می‌گوید: زیبایی صبحم شود ای عشق دوچندان/ گر دیده گشایی و بتابی به دل و جان/ چون غنچه گل بشکفی و عطر بپاشی/ لبخند تو خیری است
بـــه هرقلــب
پریشان ﷯

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس