نسخه پی دی اف

این نیز بگذرد! نگاهی به هفتادوششمین مراسم «گلدن‌گلوب»

﷯ امیر خضرایی‌منش| مراسم هفتادوششمین دورۀ اهدای جوایز «گلدن‌گلوب»، مثل سال گذشته، با شوخی‌های مجریان مراسم درباره مسائل نژادی و اقلیت‌ها آغاز شد؛ شوخی‌هایی که دیگر حتی بامزه هم نبود. رسم این سال‌ها همین است؛ «اسکار»، «گلدن‌گلوب» و مراسمی از این دست بیش‌وکم دربارۀ هر چیزی خواهند بود جز سینما. جنبش‌های فمینیستی و اقلیت‌ها چنان هژمونی فرهنگی‌ای ساخته‌اند که هیچ‌کس حتی جرئت مخالفت با آن را هم به خود نمی‌دهد.
مخالفت، نه با نفس وجود تبعیض‌های مختلف نسبت‌به اقلیت‌ها، که با نمود بسیار ایدئولوژیک و شعاری آن در فیلم‌های ساخته‌شده، در برگزاری مراسم، در ‌حضور چهره‌ها، و در تقسیم جوایز. در این میان، آنچه در آخرین درجه اهمیت قرار گرفته است، خودِ سینماست. هنوز نسخه‌هایی با کیفیتِ مطلوب از چند فیلم نامزد اصلی مراسم دردسترس ما قرار ندارد (و ناگفته پیداست که قضاوت براساس نسخه‌های نامطلوب یکسر فاقد ارزش است، گیرم که هرچه سریع‌تر اظهارنظر کردن دربارۀ فیلم‌ها باب میل روشن‌فکران و منتقدان فیلم باشد)، اما از همین که هست، یعنی از چند فیلم دردسترس و از نطق‌های -به‌شدت شعاری- حاضران در مراسم، می‌توان بر قضاوت پیش‌گفته صحه گذارد.
«روما» را مثال بگیرید، ساختۀ آلفونسو کوارون، کارگردان مکزیکی‌تبار، که جایزۀ اصلی کارگردانی و جایزۀ بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان را از آن خود کرد، فیلمی که پیش‌تر هم «شیر طلایی» جشنوارۀ ونیز را از آن خود کرده بود و در تمامی فهرست‌های برترین‌های سال جای پای محکمی دارد.
«روما» مثالی سرشت‌نماست از گرایش حاکم بر بسیاری از آثار «گلدن‌گلوب» اخیر. به‌راستی اگر نبود عزمی برای ساخت دیوار مرزی و شرایط پناه‌جویان مکزیکی در مرز آمریکا، فیلم باز همین‌قدر مورد توجه قرار می‌گرفت؟ این «روما»ی طولانی هرچه پیش‌تر می‌رود، شعاری و شعاری‌تر می‌شود و در صحنۀ مشهوری که بدل به پوستر فیلم هم شده است، به اوج شعارزدگی‌اش در باب مسائل زنان می‌رسد؛ البته فیلم در تراز بصری(مدیر فیلم‌برداری خود کوارون است)، و به لحاظ کارگردانی نکات بسیار جالب‌توجهی دارد؛ چون به‌هرحال با آلفونسو کوارون طرفیم که از تواناترین کارگردان‌های سالیان اخیر سینماست و دستاوردهایش در کارگردانی «فرزندان انسان» و «جاذبه» به‌سادگی قابل چشم‌پوشی نیست؛ نحوۀ بازسازی مقتصدانه و مؤثر مکزیک دهۀ٧٠ در «روما» می‌تواند مسئله‌آموز منتقدانی باشد که چندان ذوق‌زده می‌شدند از ساخته‌های کارگردان جوان کارنابلد ایرانی که با بستن یک لنز تله در همگی فیلم‌هایش، و با تکرار زیبایی‌شناسی «صداوسیمایی»، مثلا فضای دهۀ۶٠ ایران را بازسازی می‌کند، اما شوربختانه در «روما» کفۀ مضمون و شعار کاملا بر کفۀ زیبایی‌شناسی سنگینی می‌کند و تشبه جستن گهگاهی فیلم‌ساز به «فانی و الکساندر» اینگمار برگمن هم دردی از آن دوا نمی‌کند.(راستی می‌خواهید محوریت و قدرت زنان را در سینما ببینید؟ به فیلم‌های برگمان برگردید.)
اما جذاب‌ترین بخش از مراسم هر سال برای من، اهدای جایزۀ «سسیل ب. دمیل»(یک عمر فعالیت هنری) و نطق پذیرندۀ این جایزه است؛ جایزه‌ای که امسال به جف بریجز بازیگر اهدا شد. بریجز را نه‌فقط به‌خاطر نقش به‌یادماندنی «دود» در «لبافسکی بزرگ»(که امروز دیگر به جزئی از فرهنگ عامه، و به اوبلوموفی نوین بدل شده) که به‌خاطر آثار بسیار مهجورتری چون «پسران معرکۀ بیکر» عمیقاً دوست می‌دارم و چه دلپذیر بود که برادرش که هم‌بازی او در این فیلم بود، در مراسمِ امسال کنار او نشسته بود.
نطق بریجز در مراسم، با یاد کردن از مایکل چیمینوی فقید، پیتر باگدانوویچ، و برادران کوئن(که همگی سینمادوستان و سینماشناسانی تراز اولند) درواقع از پی شعارهای رنگارنگ، دوباره سینما را خطاب قرار می‌داد و نام بردن از کوئن‌ها البته جنبه‌ای طعنه‌آمیز داشت؛ از «چکامۀ باستر اسکراگز» آن ها در مراسم هیچ خبری نبود و این بهترین فیلمی بود که در سال٢٠١٨ میلادی دیدم؛ یکی از بهترین ساخته‌های
کوئن‌ها.
مهم‌ترین رویداد «گلدن‌گلوب» هفتادوششم اما نه جایزۀ جف بریجز، که اهدای جایزه‌ای جدید برای نخستین‌بار بود: جایزۀ یک عمر فعالیت تلویزیونی که به کرول بورنِت، کمدین کهنه‌کار آمریکایی، اهدا و البته به نام او نام‌گذاری شد. روند دو دهۀ گذشتۀ تلویزیون و دستاوردهای عظیم شبکه‌هایی چون «اچ‌بی‌او» باعث شد تا اهمیت تلویزیون هرچه بیشتر به رسمیت شناخته شود. برای خود من به‌عنوان یک دوستدار تلویزیون از کودکی و به‌عنوان کسی که یک ویژه‌نامۀ سریال‌ و سریال‌بینی(فصلنامۀ «فیلمخانه»، شمارۀ ٢١-٢٠، بهار و تابستان٩۶) را سردبیری کرده است، پایه‌گذاری چنین جایزه‌ای عمیقاً خوشایند بود و حالا می‌دانم که هر سال درکنار جایزۀ سسیل ب. دمیل، حتماً نطق برندۀ جایزۀ «کرول بورنِت» را هم تماشا می‌کنم.

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس