نسخه پی دی اف

بدان امید دهم جان

ایرج نویسا | چشم انتظاری سخت است. آدم چشم میکشد به راه و هی به ساعت نگاه میکند که کی، لحظه دیدار می‌رسد و امان از دلشورههای قبل از دیدار: « لحظه دیدار نزدیک است / باز میلرزد دلم، دستم...» قدیمیها میگفتند چشممان به در سفید شد یعنی چشم انتظاری اینقدر سخت است: « به رهگذار تو چشم انتظار خاکم و بس / که جز مزار تو چشمی در انتظارم نیست» با اینهمه اما چشم انتظاری سراسرش بد و سخت نیست. یعنی آدم وقتی چشم انتظار کسی یا چیزی است، معنایش این است که امیدی به دیدار نیز دارد: «در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم / بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم» حالا جناب سعدی کمی تلخ بیان کرده اما امید، حتی در همین کلام تلخ نیز به چشم میخورد. اصلا همشهری خودش جناب حافظ گفته است: «حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب / جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور» همه اینها را گفتم که داستان را برسانم به اینجا که بعد از همه رنج و محنتهای چشم انتظاری، لحظه دیدار، بازگشت و دیدار شیرین و دلپذیر است. هر چشم انتظاری و به تبع آن، بازگشتی امیدی به همراه دارد که دلنشین است. حتی اگر بازگشت پرندگان مهاجر به پارک ملی دریایی نایبند در استان بوشهر باشد و حتی اگر سهم ما از این لذت، قطعه عکسی از این بازگشت باشد
و بس﷯

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس