نسخه پی دی اف

جوشش خون تجربه در رگ‌های داستان ؛ نویسندگان مشهدی از تأثیر تجربه زیسته در نوشتن می‌گویند

﷯ مجید خاکپور| از ۴ سال حبس در جهنم سرد سیبری برای داستایفسکی رمانی در آمد به نام «خاطرات خانه اموات» که شد یکی از آثار ماندگار تاریخ ادبیات دنیا. رانندگی آمبولانس در جنگ جهانی اول و مجروح شدن و رفتن تا پای مرگ، حاصلش شد «وداع با اسلحه» که همینگوی می‌تواند با تکیه بر آن سرش را بین نویسندگان تمام ادوار بالا نگه دارد. رمان ضد جنگِ «در جبهه غرب خبری نیست» هم اگر به ۵۵ زبان دنیا ترجمه شده است و پس از گذشت ٨٠ سال از انتشار آن هنوز تجدید چاپ می‌شود، حاصل تجربه خون و زجر و ضجه‌ای است که اریش ماریا رمارک در کوله‌پشتی خود از جنگ به خانه آورد.
در بین نویسندگان ایرانی، احمد محمود «داستان یک شهر» را با نگاه به تجربه سال‌های تبعیدش به بندر لنگه نوشته و محمود دولت‌آبادی هم مایه «جای خالی سلوچ» را از فضایی که در آن زیسته بود، وام گرفته است. از نویسندگان نسل بعد، بعضی از کسانی که فضای جنگ را تجربه کرده‌اند، توانستند داستان‌ها و رمان‌های موفقی خلق کنند. نمونه‌اش «سفر به گرای ٢٧٠ درجه» نوشته احمد دهقان و «شطرنج با ماشین قیامت» حبیب احمدزاده.
نقطه اشتراک چند نمونه‌ای که ذکر شد و صدها نمونه دیگر که گفته نشد، تجربه زیسته نویسنده است. کاستیِ تجربه‌ زیسته یکی از عواملی است که تقریبا تمام آن‌هایی که دستی بر آتش نوشتن دارند، آن را علت مهم ضعف ادبیات داستانی ایران می‌دانند. تجربه چیزی است که در خلق آثار شاخص ادبیات داستانی اهمیت دارد، اما تجربه زیسته تا چه اندازه مهم است و تأثیرگذار؟

﷯ خوب نوشتن به نوع نگاه نویسنده، به تجربه برمی‌گردد
زندان‌، شکنجه، جنگ و فقر را میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا تجربه کرده‌اند، اما از میان آن‌ها کمتر نویسنده‌ای توانسته‌ است تصویری چنان زنده و تکان‌دهنده ارائه دهد که تاریخ انقضایی برای آن متصور نباشد. این نشان می‌دهد که داشتن تجربه به تنهایی نمی‌تواند عامل موفقیت یک اثر شود. نکته‌ای که علیرضا ایرانمهر، نویسنده مجموعه‌داستان «ابر صورتی»، نیز به آن اشاره می‌کند و می‌گوید: مسلما تجربه زیسته تأثیر مشخصی دارد، اما نوع نگاه نویسنده به تجربه زیسته است که اهمیت بیشتری دارد. شاید این جمله آلبر کامو را شنیده باشید که می‌گوید: «آدمی که حتی فقط یک روز زندگی کرده باشد می‌تواند ١٠٠ سال را راحت در زندان بگذراند، آن‌قدر یاد و خاطره خواهد داشت که حوصله اش سر نرود.» در واقع تجربه زیسته بیشتر به نوع نگاه نویسنده به آن تجربه بر‌می‌گردد. به زبان خیلی ساده‌تر مثلا نویسنده‌ای که در جنگ یا انقلاب یا حادثه تاریخی بزرگی حضور داشته است، لزوما نمی‌تواند درباره‌اش خوب بنویسد. چیزی که باعث می‌شود نویسنده‌ای بتواند خوب بنویسد، نوع نگاهش به هر واقعه‌ای است. اینکه از هر ماجرا چه دیده، چقدر شناخته و چقدر فهمیده است.
اما آیا تجربه کردن فقط به معنای لمس و دیدن فیزیکی و بی‌واسطه یک واقعه یا حضور در ماجرایی خاص است؟ نویسنده رمان «فریدون پسر فرانک» نگاهی متفاوت به این مقوله دارد و پای تجربه‌های ذهنی را به میان می‌کشد و می‌گوید: مسئله خیلی مهم این است که ما هیچ چیزی را نمی‌توانیم بنویسیم، جز آنچه تجربه کرده‌ایم و می‌شناسیم. این تجربه می‌تواند ذهنی باشد؛ مثلا خانم رولینگ اگر هری‌پاتر را می‌نویسد، به این دلیل نیست که خودش مدرسه جادوگری را تجربه کرده است. اما مدرسه جادوگری هری پاتر قطعا به تجربه خانم رولینگ برمی‌گردد. حتی فانتزی‌ترین و تخیلی‌ترین چیزها دور از تجربه نویسنده نیست و قطعا از دل تجربه‌اش بیرون می‌آید. اما این فاکتور اصلی کیفیت و موفقیت اثر نیست. شرط مهمی است، اما کافی نیست.
محمودی ضمن نگاه آسیب‌شناسانه‌اش به ادبیات داستانی ایران، باوری را که علت ضعف ادبیات داستانی ما را ناشی از نبود تجربه زیسته می‌داند نمی‌پذیرد. به اعتقاد او فن و نگاه و تخیل نویسنده مهم‌تر از تجربه است. ایرانمهر در مورد تأثیر تجربه زیسته در نوشته‌های خودش می‌گوید: داستانی که شاید از من بیشتر خوانده شده باشد، ابر صورتی است، داستانی که از زبان یک مرده روایت می‌شود. من که تا به حال نمرده‌ام، بنابراین در واقع تصویری از مرگ دارم که توانسته‌ام بنویسم و این برمی‌گردد به توانایی و تجربه ذهنی نویسنده. پس من هرآنچه نوشته‌ام تجربه خودم بوده و خارج از آن نبوده است. هر کسی بگوید خارج از تجربه‌ام می‌توانم بنویسم، واقعی نیست. هر تجربه از صافی خیال می‌آید و به روی کاغذ می‌نشیند.

﷯ جهان تجربه‌نشده باورپذیر نیست
تجربه کردن برای مهدی کفاش، نامزد جایزه ادبی جلال آل‌احمد، امری حیاتی در نوشتن است. او در‌این‌باره می‌گوید: نویسنده‌ وقتی می‌نویسد، همه تلاشش این است که جهانی بیافریند که خواننده کارش را باور کند و مهم‌تر این است که خودش باور کند. برای این لاجرم چاره‌ای ندارد، جز اینکه تجربه‌ای پشت سر بگذارد تا به جزئیات وقوف پیدا کند. این جزئیات است که باعث می‌شود خواننده داستان را باور کند. نویسنده باید مشاغل مختلف، جغرافیا و مکان داستان، جزئیات صحنه و جز این‌ها را از نزدیک تجربه کرده باشد تا بتواند پیام‌رسان خوبی باشد از جهانی که آفریده است.
ممکن است نویسنده‌ای بخواهد در مورد واقعه‌ای مهم و تاریخی بنویسد که سال‌ها از رویداد آن گذشته است، یا فضای داستان در مکانی بگذرد که تجربه حضور درآن جغرافیا برای نویسنده امکان‌پذیر نباشد. این موضوع همیشه محدودیت‌هایی برای نویسنده ایجاد می‌کند. راهکار این نویسنده چنین است: نویسنده ٣ ابزار مشاهده، تجربه و تخیل را در اختیار دارد و در نوشتن از هر ٣ این‌ها استفاده می‌کند. مثلا من اگر در مورد جنگ می‌نویسم، درست است که جنگ سال‌هاست تمام شده است، اما خوزستان هنوز هست، پس تا می‌توانم باید به موضوع نزدیک شوم. اگر دارم در مورد حسن صباح کار می‌کنم باید بروم آن قلعه‌های اسماعیلیه را ببینم. اگر الموت ازبین رفته، قلعه دختر در بشرویه هنوز وجود دارد و می‌توانم آن را ببینم. حتی برای گونه‌ای که در ادبیات علمی و تخیلی هست هم باید نزدیک شد. ژول ورن وقتی سفر به ماه را می‌نویسد، امکانی که وجود دارد چیست؟ توپ. او می‌رود در مورد توپ تحقیق می‌کند و به همین دلیل در داستانش انسان به صورت گلوله توپ به سمت ماه پرتاب می‌شود.
نویسنده رمان «وقت معلوم» در مورد تجربه خودش در نویسندگی می‌گوید: در تک‌تک کارهایم تجربه نقش مهمی دارد؛ مثلا برای وقت معلوم، مدتی را در خرمدره گذراندم. همچنین آمدم و محلات قدیمی مشهد را در اطراف حرم -قبل از اینکه کاملا تخریب بشود- دیدم و جاهای دیگر را. این بخش جغرافیاست. طبیعتا خیلی ابزارآلات هست که وقتی نویسنده دارد داستانش را می‌نویسد از آن‌ها فاصله زمانی گرفته است. وقتی می‌خواستم در رمانی از ماشینی استفاده کنم، حتی سراغ کارخانه‌اش هم رفتم. برای «قرار مهنا» که در مورد داعش است، نتوانستم بروم سوریه، اما رفتم عراق و با همان گروهی که آنجا می‌جنگیدند گفت‌و‌گو کردم. اگر این کارها انجام نشود، یک فضای انتزاعی و ذهنی به وجود می‌آید که باورپذیر نیست.

﷯ زیست جان بخش نویسنده
مهناز رضایی، نویسنده و منقد ادبی نیز معتقد است تجربه زیسته اولین اصل در نوشتن داستان خوب است. او می‌گوید: داستان قرار است شیوه‌های بهتردیدن و بهتر اندیشیدن را پیش روی مخاطب بگذارد. نویسنده از زیست غنی و پربار خود خون زندگی را در رگ‌های داستانش جاری می‌کند. داستان باید حرفی برای شنیدن داشته باشد، این حرف نمی‌تواند از دل انبوهی فرمول و دسته‌بندی بیرون بیاید. در برخورداری از توشه تجربه زیسته هم غنای زندگی اهمیت دارد نه طول آن.
آثار بسیاری در ادبیات داستانی هستند که نویسنده در آن چیزی از دنیای درونی خود را روی کاغذ آورده است که در آثاری که با تکنیک جریان سیال ذهن یا تک‌گویی درونی خلق شده‌اند، بیشتر دیده می‌شود. چیزی که در این داستان‌ها پررنگ است مسئله درون‌گرایی است. نویسنده مجموعه داستان «پرواز سوئیس» به درون‌گرایی و برون‌گرایی نویسندگان اشاره می‌کند و می‌افزاید: شاید اگر صادق هدایت روان بسیار حساس و آزرده‌ای نداشت، «بوف کور» یا «سه‌قطره‌خون» خلق نمی‌شد. پس زیستن به چارچوب زندگی بیرونی و تجربه اجتماعی محدود نمی‌شود. زیستن در یک نویسنده درون‌گرا از نوع دیگر غنا برخوردار است. یونگ از درون‌گرایی و برون‌گرایی به عنوان ٢ نوع موهبت یاد می‌کند . در آثار آل‌احمد و درویشیان بُعد برون‌گرای زیستن خودنمایی می‌کند. هستند ذهن‌های خلاقه‌ای همچون مارسل پروست که از تجارب محدود، دنیاهای نوی خلق می‌کنند اما این یک امر فراگیر نیست .
به اعتقاد رضایی نباید از اهمیت آشنایی با نظریه‌های داستان غفلت کرد: در داستان‌نویسی دانستن شیوه‌ها و شناخت مکاتب و درک تئوری‌ها را ضرورت می‌دانم، زیرا به این وسیله از راه‌هایی کوتاه‌تر از تجربه فردی، در دستاورد تجربه اندیشه‌ورزان سهیم می‌شویم. اما اصل آن است که لحظات نوشتن را زندگی کنیم، با تمام وجود، با تمام حس سرشار از زندگی خود، زیرا تنها این امر است که از نظر من داستان را داستان می‌کند،و‌الا مشق کردن از روی ۴ فرمول معنی هنر نمی‌دهد .
نویسندگان مرد فرصت‌های بیشتری برای تجربه کردن فضاهایی خاص از جمله جنگ، سفر و‌... دارند که شاید این فرصت برای زنان، به خصوص در ایران به دلیل ویژگی‌های فرهنگی کمتر پیش بیاید یا دسترسی به آن دشوارتر باشد. از رضایی در مورد تأثیر تجربه زیسته در نوشتن و نوشته‌های خودش می‌پرسیم که می‌گوید: محدودیتی که برای خود قائل هستم این است که به تجارب بی‌واسطه خود اعتماد کنم. بیشتر نوشته‌های من راوی زن دارد. اینکه زنان محدودیت‌هایی برای تجربه زیست اجتماعی دارند از نظر من نمی‌تواند مانع محسوب شود. به این فکر کنیم که هریک از ما در فضاهای شخصی و اجتماعی که از آن برخورداریم، با چشمی بیناتر و تفکری فعال و حسی قدرتمند حضور داشته باشیم. مطمئن هستم که آنچه انسان امروز از آن غافل مانده، اموری است که ساده انگاشته و سهل‌انگارانه از کنار آن رد شده است. فاجعه همان لیوان چایی است که روی میز می‌ماند و سرد می‌شود، در حالی که شما در حال گشت‌زنی در فضای مجازی حتی متوجه نشده‌اید که دستی مهربان برای شما چایی
ریخته است.

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس