نسخه پی دی اف

اقتضائات زندگی شهری و روابط محله‌ای

یک تعریف اولیه از شهر، آن را مجموعه‌‌ای از افراد می‌داند که در مکانی مشترک زندگی می‌کنند و شیوه معیشتی آنان بر مبنایی غیر از تولید مستقیم خوراک از طریق کشاورزی یا دامداری است. شهریان بر اساس پیشه‌وری، ارائه خدمات، تجارت و صنعت زندگی می‌کنند. در نتیجه، چون وابسته به کار ‌روی زمین نیستند، امکان آن را می‌یابند که تراکمی درخور ملاحظه در مقایسه با روستا داشته باشند.
به هر میزان که امکان کسب درآمد و گذران معیشت غیر‌کشاورزی و دامداری در یک مکان شهری وجود داشته باشد، بر جمعیت آن افزوده می‌شود. گاهی قرار گرفتن یک شهر در کانون تجارت، صنعت، خدمات، گردشگری و نظایر آن موجب می‌شود ‌آن شهر ظرفیت افزایش جمعیت زیادی به دست آورد و به یک کلان‌شهر تبدیل شود.
تراکم جمعیتی زندگی شهری تراکم روابط اجتماعی و ارتباطات را با خود به همراه دارد. یک فرد شهری در هر روز با افراد بسیار بیشتری در مقایسه با یک روستایی روبه‌رو می‌شود و در نتیجه، دیگر نمی‌تواند با تمام این افراد روابط اجتماعی عمیق برقرار کند. از اینجا، خصلت دوم زندگی اجتماعی در شهرهای بزرگ پدید می‌آید و آن «سطحی شدن» روابط روزمره با دیگران است. شهریان می‌آموزند که با بسیاری از افراد صرفا مشی «بی‌تفاوتی مدنی» را پی بگیرند، با برخی دیگر، به روابط گذرا بسنده، و صرفا با مجموعه کوچکی از اطرافیان روابطی صمیمانه و عمیق برقرار کنند.تعاملات اجتماعی‌ای که ما با دیگران برقرار می‌کنیم به ٢ دسته تقسیم می‌شوند. برخی از این تعاملات ابزاری هستند و برای نیل به هدفی معین انجام می‌شوند. مثلا ما با نانوا تعاملی برقرار می‌کنیم که از او نان بخریم. دسته دیگر از تعاملات ذاتا مطلوب ما هستند؛ یعنی ‌با دیگران‌ تعامل برقرار می‌کنیم چون از نفسِ آن تعامل لذت می‌بریم و برای ما خوشایند است، مانند هم‌صحبتی با یک دوست.
چنین تقسیم‌بندی‌ای برای روابط ما نیز برقرار است. برخی از روابطی که ‌با دیگران برقرار می‌کنیم ابزاری و برای نیل به هدفی مانند حفظ امنیت و حمایت است و برخی برای لذت و ارزشی است که برای آن روابط قائل هستیم و به‌اصطلاح خودِ رابطه با دیگری برای ما ارزشمند است.
در گذشته بخش زیادی از روابط انسان‌ها با هم روابط از سر ضرورت بود؛ یعنی به این دلیل که به یکدیگر «نیاز» داشتند و این نیاز صرفا از طریق برقراری روابط غیررسمی و صمیمانه برطرف می‌شد، چنین روابطی را برقرار می‌کردند. مثلا برقراری روابط صمیمانه با همسایه تضمینی بود که چنانچه به او نیاز پیدا کردیم، بتوانیم با استفاده از سرمایه اجتماعی به‌دست‌آمده در پرتو این رابطه غیررسمی از او کمک بخواهیم و امید اجابت داشته باشیم.
با بالا رفتن سطح زندگی شهری در پرتو افزایش درآمد اقتصادی و تمایز نقش‌ها، این امکان برای شهریان پدید آمد که بسیاری از این خدمات مورد انتظار را بدون اینکه لازم باشد با دیگران‌ روابط غیررسمی برقرار کنند، صرفا خریداری کنند. برای مثال، امنیت منزلمان را از طریق پلیس یا شرکت‌های تابعه آن که در قبال دستمزد حفاظت منزل ما را به عهده می‌گیرند برقرار کنیم. به هر میزان که چنین امکاناتی پدید می‌آید، بخشی از روابط غیررسمی ابزاری انسان‌ها حذف می‌شو‌د، به این دلیل که این روابط صرفا از سر ضرورت برقرار می‌شدند و مطلوب بالذات فرد نیستند.
﷯این است که شهریان امروزه به میزان استطاعت خود، روابط غیررسمی ابزاری خود را کاهش داده‌ و روابط خود را بر روابط صمیمانه‌ای متمرکز کرده‌اند که مطلوب بالذات هستند و از آن‌ها لذت می‌برند. نتیجه اینکه حذف یا کم‌رنگ شدن بسیاری از روابط و ارتباطات همسایگی و محله‌ای صرفا معلول استغنای حاصل از تمایز کارکردی جامعه و توان واسپاری نیازهای شهریان به سازمان‌ها و نهادهای بیرونی است. از این منظر، به نظر می‌رسد آرزوی بازگشت به نظام محله‌ایِ جماعت‌محور گذشته در شرایط رفاه زندگی شهری امروزی امکان‌پذیر نباشد. تنها در صورتی می‌توان چنین روابط جماعتی محله‌ای را متصور شد که به دلایل اقتصادی و معیشتی، مردم شهر نیازمند آن باشند که به جای خریداری این خدمات از سازمان‌ها و نهادها، با تکیه بر اجتماع‌ محله‌ای خود، به تأمین آن‌ها اقدام کنند.
حامد بخشی
عضو هیئت‌علمی جهاد دانشگاهی مشهد
itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس