روزنامه مردم مشهد ، شهرآرا
نسخه پی دی اف

تاکسی ‌آسمانی؛ روایتی متفاوت از تاکسی‌رانی که به یک بیمار دیالیزی سرویس رایگان می دهد

﷯ تجربه نشان داده که گفت‌و‌گو با آدم‌های متواضع، جزو سخت‌ترین کارهای دنیاست. حتی از گرفتن وقت مصاحبه از مسئولان بد‌قلق هم سخت‌تر است. پشت تلفن کلی چک و چانه می‌زنیم تا به گفت‌وگو راضی می‌شود. شرط می‌گذارد که نه اسمش را به مردم بگوییم و نه عکاس همراهمان باشد. همه‌اش دل‌نگران است حسی مثل خودنمایی سراغش بیاید، رنگ خدا را از کار خیری که به‌زعم او خیلی کوچک است، حذف کند و برای آخرتی که نزدیک است، توشه‌ای باقی نماند. دست آخر، این‌طور مجابش می‌کنیم که کار خوب فارغ از اینکه چه کسی آن را انجام می‌دهد باید نشر داده شود تا عطرش مشام خسته جامعه را نوازش دهد؛ نیز نشانی باشد برای آن‌هایی که در بحبوحه دل‌مشغولی‌های دنیا، راه کار خیر را گم کرده‌اند.
بالاخره با چک و چانه زیاد قبول می‌کند. بنابراین هم عکاس همراهمان می‌شود و هم نام تاکسی‌ران خیراندیش مشهدی را داخل گیومه می‌نویسیم. کسی که لابه‌لای جملاتش خط درمیان می‌گوید «خدا را شکر»،
«جواد صادق‌زاده» است.

﷯ صبح روز شنبه
از محرم پارسال به این طرف، برنامه‌ صبح‌های شنبه آقای صادق‌زاده تغییر کرده است. تغییری کوچک که برکت آن، در تمام روزهای هفته‌اش جاری شده است. می‌گوید به‌عمد روزهای شنبه را انتخاب کرده است تا شروع هفته‌اش توأم باشد با دیداری حال‌خوب‌کن.
جمعه‌شب‌ها گوشی را کوک می‌کند روی ۵:٣٠ تا فردایش رأس ۶‌صبح از خانه بیرون بزند. منزل «مجید» در کوی طلاب است. باید او را به‌موقع به بیمارستان رساند. لذت این هم‌سفری کوتاه وقتی به اوج می‌رسد که اول صبح از خیابان‌هایی که پرنده در آن پر نمی‌زند، می‌گذرند. به بست طبرسی می‌رسند و نگاهشان به گنبد و بارگاه حضرت‌رضا(ع) گره می‌خورد. تاکسی زرد، نیش ترمز می‌زند. مجید با چشم‌هایی کم‌سو و پاهایی که تاب راه‌رفتن ندارد، پیاده می‌شود. دست ارادتش را روی سینه می‌گذارد و رو به مضجع امام رئوف، شکسته و بسته صلوات خاصه می‌خواند. آقای صادق‌زاده می‌گوید هر هفته، همین لحظه ناب را غنیمت می‌شمارد و از مجید که سال‌هاست رنج بیماری و نداری، لذت زندگی را در خاطر او و خانواده‌اش کم‌رنگ کرده است درخواست می‌کند که دعایش کند.
ساعت ۶:۴۵ به بیمارستان منتصریه می‌رسند. رأس ساعت‌٧، دیالیز مجید شروع می‌شود.

﷯ تاکسی بی‌کرایه
این تاکسی دربست، کرایه‌ای ندارد. یعنی دارد، اما پدر مجید که هزینه‌های زندگی را با کار در یک کارگاه کفاشی به‌سختی جفت‌و‌جور می‌کند، از پرداخت این یک قلم معاف است. بعضی چیزها جنسشان با عوالم مادی و کاغذهایی که ما اسمشان را گذاشته‌ایم پول، از زمین تا آسمان فرق دارد. می‌شود این‌طور گفت که مزد بیداری زود‌هنگام آقای صادق‌زاده و وقتی که برای رسیدن یک بیمار کم‌توان مالی به بیمارستان صرف می‌کند، همان صلواتی است که مجید رو‌به‌روی طلایی گنبد امام‌هشتم(ع) می‌فرستد و دعای نابی که در حق این تاکسی‌ران و خانواده‌اش، از قلب بر زبان جاری می‌کند. چقدر نام «تاکسی آسمانی» به برنامه‌ای که چند‌ماه است آقای صادق‌زاده و دوستانش در مجموعه تاکسی‌رانی انجام
می‌دهند، می‌آید.

﷯ به شکرانه سلامتی
کسانی که با دیالیزی‌ها سر‌و‌کار دارند، از حال و احوال آن‌ها باخبر هستند. در رگ دست مجید آن‌قدر سوزن‌های ضخیم دیالیز فرو‌رفته است که هرکدام چند ماه بیشتر دوام نمی‌آورند و کارایی‌شان را از دست می‌دهند. سرگیجه و تهوع هم چیز عجیبی نیست. این را اضافه کنید به وضعیت مالی خانواده که مادر مجید، بعدها برایمان به تفصیل می‌گوید. حالا می‌شود معنی حرف‌های آقای صادق‌زاده و «الهی شکر»های قلبی‌اش را بهتر فهمید: از وقتی که مجید را دیده‌ام دیگر هیچ مشکلی برایم مشکل نیست. اصلا همین که سه روز در هفته، صبح تا ظهر را باید در بیمارستان بگذراند، کم است مگر؟ نه دفع ادرار درستی دارد و نه حق دارد از خوردن چیزهای معمولی مثل نوشیدنی‌ها و میوه‌ها لذت ببرد. اگر به خاطر داشته‌هایمان به‌ویژه سلامتی‌مان، خدا را قلبی، زبانی و عملی شکر نکنیم، بزرگ‌ترین کفران را کرده‌ایم.

﷯ جایتان خالی
هر کس از طرح تاکسی‌های آسمانی و خلوص نیت دست‌اندرکارانش می‌شنود، در حد بضاعت، گوشه‌ای از کار را عهده‌دار می‌شود. شاید اتفاق شگرفی در زندگی این بیماران رخ ندهد، اما حس خوب همدردی، مسکّنی می‌شود برای تحمل درد بیماری. هنوز جای کار زیاد است، اما تا همین‌جا هم زنجیره‌ای از خیران، برای کمک به دیالیزی‌های نیازمند بیمارستان منتصریه آستین بالا ‌زده‌اند. مثلا یکی از آ‌ن‌ها هزینه یک وعده غذای گرم را تقبل کرده است. وضعیت مالی برخی بیماران طوری است که در هفته، تنها غذای گرمی که می‌خورند، همان یک پرس اهدایی است. یکی دیگر از خیران چند کیلو شکلات خرید و بسته‌بندی کرد. این بسته‌های شیرین همین چند روز پیش در سالروز میلاد کریم‌ اهل بیت میان بیماران دیالیزی و همراهانشان
توزیع شد.
آقای صادق‌زاده که در آن برنامه نیز حضور داشته ‌است، قادر به بیان موج مثبتی که در میان بیماران راه افتاده بود، نیست. سر می‌جنباند و با لبخند می‌گوید: جایتان خیلی خالی... .

﷯ باید بگذاریم و برویم
کار خیر، اهلش را پیدا می‌کند. پارسال دهه آخر صفر که مشهد میزبان زائران پیاده بود، تردد تعدادی از آن‌ها به گروهی از تاکسی‌ران‌های داوطلب سپرده شد که آقای صادق‌زاده هم جزوشان بود. برنامه‌ریزی‌ها به‌شکلی بود که صبح، ظهر و شب، یک ساعت مانده به اذان، مهمانان آقا به حرم آورده‌ شوند و پس‌از نماز و زیارت، به محل اسکانشان بازگردند. شب‌های قدر هم برای آوردن تعدادی از سالمندان به زیارت برنامه داشتند.
می‌گوید: نظرم این است که هر‌قدر برای دنیا کار کنیم، باید بگذاریم و برویم. شاید همین‌ کارهای حداقلی برایمان بماند. کاش خدای بالای سر از ما قبول کند.

﷯ رزق پُر‌برکت
سؤال است دیگر. پرسیدن هم که عیب نیست. «نفستان از جای گرم بلند می‌شود؟» انگار که انتظار شنیدنش را داشته باشد، بقچه درد دل‌هایش را حاضر و آماده پهن می‌کند مقابلمان. از فیلترهایی می‌گوید که راننده‌های تاکسی‌های زرد باید عبور کنند تا مجوزهای لازم گرفته شود. تست اعتیاد و بررسی سوءپیشینه که هیچ، باید از آزمون شهرشناسی و غیرذلک نیز سربلند بیرون بیایند. راه‌افتادن تاکسی‌های اینترنتی، کسب‌و‌کار او و همکارانش را به‌شدت تحت تأثیر قرار داده است؛ با این حال، به زعم او این دلیل نمی‌شود که آن‌قدر دنیا را تیره و تار ببیند که حواسش از نعمت‌های بی‌شماری که دارد و کارهای خیری که می‌تواند انجام دهد پرت شود.
او می‌پرسد: اصلا کسی را سراغ دارید که در این زمانه به معنای مطلقش، خوش و خرم باشد و هیچ مشکلی نداشته باشد؟ هر کسی از چیزی می‌نالد؛ از فقیرش بگیر تا غنی و کارخانه‌دارش. من و همسرم و حالا بچه‌هایمان به چیزهایی اعتقاد داریم که با تأکید می‌گویم شعار نیست. ما سال‌ها با این مفاهیم بالا و پایین زندگی را از سر گذراندیم. اعتقاد به حلال و حرام یکی از آن‌هاست. دعا کنیم خدای روزی‌رسان به رزقمان، کم یا زیاد، هرچه هست، برکت بدهد.

﷯ مقایسه نمی‌کنیم
هنوز دلیل این همه حس مثبت خانواده صادق‌زاده برایمان جا نیفتاده است. بنابراین سؤالاتِ پی‌درپی ادامه دارد. یکی از جواب‌های قابل تأملی که شنیدنش، کنجکاوی‌هایمان را کمی تا قسمتی پاسخ می‌دهد، این است: زندگی‌مان را با هیچ کس مقایسه نمی‌کنیم.
آن‌طور‌که آقای صادق‌زاده تعریف می‌کند تفاوت‌های اقتصادی فاحشی میان خانواده آن‌ها و برخی بستگانشان وجود دارد. برخی در قیطریه و فرمانیه زندگی می‌کنند و برخی دیگر به خارج از کشور مهاجرت کرده‌اند. یکی صاحب تالار پذیرایی فلان است و دیگری، یکی از نمایشگاه‌های پرطمطراق اتومبیل را در پایتخت می‌گرداند. دیدن این تفاوت‌ها هیچ‌وقت نتوانسته است خوشی را از لحظه‌های این خانواده بدزدد.

﷯ آرزو برای دیگران
﷯وقتی از آرزوهایش می‌پرسیم از کمبود تاکسی‌های آسمانی می‌گوید و آرزو می‌کند اطلاع‌رسانی منجر شود به اینکه باری از شانه بیماران نیازمند برداشته شود. او برای خود، همسر و دو فرزندش اسمی نمی‌برد. این رفتار برای رزمنده‌ دفاع مقدس که ٢۶‌ماه از جوانی‌اش را در گرمای ۵٧‌درجه اهواز و منفی ٢۵از انتظار نیست.‌. ‌درجه کردستان گذرانده، دور

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس