نسخه پی دی اف

مثلث حیاط

‌عبدالله مقدمی| خان‌عمو همان‌طور که داشت کتابچه‌ای را می‌خواند، وارد خانه شد اما این باعث نشد که وقتی از کنار من رد می‌شود، لگدی به من نزند. گفتم: «خان‌عمو جان! توی آن کتابی که دارید مطالعه می‌کنید، ننوشته لگد زدن چقدر ضرر دارد؟» گفت: «اتفاقا نوشته خیلی هم خوب و حتی گاهی ضروری است.» مثل جناب‌خان گفتم: «ضروری؟!» گفت: «بله! الان اگر شما زیر یک خروار آوارِ بعد از زلزله گیر کرده باشی و از سر اتفاق، یک توپ تنیس رفته باشد توی دهانت، بهترین راه برای متوجه کردن امدادگران، همان لگد زدن به در و دیوار است دیگر.» گفتم: «آخر چند درصد امکان دارد بعد از زلزله توپ تنیس توی دهان من برود؟» گفت: «بالاخره کار نشد ندارد که. آمدیم و شد.» گفتم: «حالا این‌ها را بی‌خیال. چه کتابی می‌خوانید؟» گفت: «دارم کتابچه دستورالعمل‌های بحران زلزله را می‌خوانم.» گفتم: «احسنت! خیلی کار خوبی می‌کنید. حالا چه چیزهایی از آن یاد گرفته‌اید؟» گفت: «خیلی چیزها. مثلا یکی‌اش اینکه مثلث حیاط را پیدا کنم.» گفتم: «مثلث حیات دیگر؟» گفت: «تو از حرف زدن شفاهی من هم ایراد املایی می‌گیری؟... نخیر. اینجا نوشته مثلث حیاطتان را پیدا کنید. من هم از دیروز ٢٠،١٠تا مثلث توی حیاط کشیده‌ام.» گفتم: «جسارتا منظور کتاب «مثلث حیات» است که گوشه‌های سه‌کنج خانه‌ها یا کنار مبل‌ها و میزها را می‌گوید. موقع زلزله این قسمت‌های خانه امن‌ترند. بهتر است اهالی خانه به جای بیرون دویدن، به آن قسمت‌ها پناه ببرند تا زلزله تمام شود.» گفت: «واقعا امان از بیسوادی! حیفِ من که با کلی بدبختی، یک مثلث خوشگل دونبش، مخصوص خودت وسط حیاط کشیدم که با لحافت در آن جا شوی. حالا که این‌طوری شد برمی‌دارمش برای خودم. شما زیر همین مبل‌ها قایم شو!».

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس