نسخه پی دی اف

نا فهمی

﷯متین نیشابوری| دخترم قهر کرد و برای همیشه از خانه ما رفت. این کار او که البته با همفکری من انجام شد آ‌تش اختلاف‌های خانوادگی را شعله‌ور کرد. شوهرم خیلی شاکی شده بود و می‌گفت: چرا دخترمان باید چنین بی‌حرمتی‌ای بکند و بدون رسم و رسوم راهی خانه شوهر بشود.
او حرص و جوش می‌خورد و اصرار داشت از دخترم بخواهم که بیاید و عذرخواهی کند. متأسفانه درک نمی‌کردم چه می‌گوید و من هم احترامش را زیر پا گذاشتم. با این اوصاف‌، اوضاع زندگی‌مان بی‌ریخت شد‌. من و شوهرم از روز اول زندگی مشترکمان زبان هم را نمی‌فهمیدیم و با کوچک‌ترین بهانه سرهمدیگر داد می‌کشیدیم و جرو‌بحث‌های الکی راه می‌انداختیم.
سال‌ها با همین شکل زندگی کردیم، ولی از زمانی که برای دخترمان خواستگار آمد اختلاف‌های ما جدی‌تر شد. شوهرم راضی به ازدواج دخترم نبود‌، ولی با اصرار من این ازدواج سرگرفت چون از ته دل دخترم با خبر بودم.
از آ‌ن به بعد دامادم به خانه ما رفت و آ‌مد می‌کرد‌. او جلف‌بازی در می‌آ‌ورد و شوهرم به این رفتارها حساسیت نشان می‌داد و می‌گفت این پسر لوس و ننر حق ندارد در دوران عقد زیاد به خانه ما بیاید‌.
دخترم که از زمان ازدواج خود دل پری از پدرش داشت وقتی فهمید که چرا پدرش به شوهرش کم‌محلی می‌کند، تصمیم گرفت بدون برگزاری مراسم و حتی بدون اطلاع پدرش راهی خانه بخت شود.
او رفت و جهیزیه‌‌اش را هم با خود نبرد. پدرش از این کار او ناراحت بود و نفرینش می‌کرد. او آن‌قدر جوش و غصه خورد که دق کرد و مرد.
بعد از مرگ شوهرم زندگی سختی را سپری می‌کردم، بدترین روزهای عمرم بود تازه جای خالی شوهرم را حس می‌کردم. دخترم و دامادم نیز به مشهد آمده بودند و من احساس تنهایی می‌کردم. یک روز دخترم زنگ زد و با گریه گفت که حالش خوب نیست. نمی‌دانم چه طور خودم را رساندم. او بیماری سختی گرفته است و می‌گوید آ‌ه پدر خدابیامرزش دامنگیر زندگی‌اش شده و به همین دلیل دچار افسردگی شدیدی شده است. البته دامادم نیز به او توجه چندانی ندارد. من به پیشنهاد پزشک معالج، دخترم را که به دلیل بی‌حرمتی به پدرش از عذاب وجدان رنج می‌برد، تحت نظر کارشناس مشاوره قرار داده‌ام‌. امیدوارم حالش خوب بشود. اگر چه خودم هم حالم خوب نیست‌، فقط می‌توانم بگویم عاشق شوهرم بودم، کاش زنده بود و سایه‌اش را روی سرمان داشتیم.
آ‌دم‌ها وقتی همدیگر را از دست می‌دهند می‌فهمند چه بلایی سرشان آمده است‌، امیدوارم دامادم نیز قدر دخترم را بداند. ﷯
itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس