نسخه پی دی اف

در مقام ذوالفقار؛ نگاهی به زندگی استاد عسکریان دوتارنواز بزرگ خراسانی به بهانه چهارمین سال درگذشتش

﷯مریم قاسمی| ذوالفقار عسکری‌پور(عسکریان)، زاده۱۳۱۱ در خلیل‌آباد کاشمر است. او نوازنده و خواننده موسیقی نواحی خراسان بود که دیپلم افتخار سومین، چهارمین، پنجمین و هفتمین جشنواره موسیقی فجر را از آن خود کرد. او بزرگ‌شده خانواده‌ای بود که پیش از او ۹نسل از اجدادش در کار نوازندگی بودند و پس از آنکه در شانزدهم آذر سال٩٣، چشم از این جهان فروبست، فرزندان و نوه‌هایش ادامه‌دهنده راه او شدند.

﷯ مقام اول
مرد سوار بر اسب، ساز بر دوش در صحرای پهناور می‌تاخت. چهره آفتاب‌سوخته‌اش زیر تیغ خورشید برق می‌زد و عرق از تنش شره می‌کرد. او رو به‌سوی دیاری می‌شتافت که صدایی خوش از آنجا شنیده بود. به گوشش رسیده بود «دُر محمد» نامی است که خوب می‌خواند. همین حرف، او را بر آن داشته بود کاسه ساز بر زمین گذاشته، از جا بلند شود، توبره سفر بردارد و راهی دشت و بیابان شود و وقتی خود را به پایین‌جام تربت‌جام رساند، سازش را با صدای آن خواننده خوش‌صدا، کوک کند؛ سازی که برای ذوالفقار مقدس بود. از وقتی که دوتار مرحوم پدرش در دستان کوچک هفت‌ساله‌اش جای گرفت و آن را لمس کرد، فهمید دوتار عالم بزرگ‌تری دارد از آنچه می‌نماید! در آن زمان پدر به‌راحتی ساز به ذوالفقار نمی‌سپرد. می‌گفت: «ساز استاد را نباید به‌راحتی به دست آورد» و ذوالفقار از همان ابتدا در فکر این بود که شأن ساز را حفظ کند؛ برای همین دوتاردربغل، با چشم‌هایی که روی هم می‌گذاشت و سر و گردنی که بی‌اختیار با ساز می‌رفت و می‌آمد، در گوشه‌ای می‌نشست و همنوا با آن وجودش را می‌نواخت؛ آن‌قدر که آن را خوب بلد شود. این درس پدر پیش از هرچیز او را فروتن می‌کرد و از او استادی می‌ساخت که در پی شاگردان می‌رفت. غلامعلی پورعطایی را هم همین‌طور یافت. شنیده بود «غلامعلی نامی است که خوب می‌خواند.» لباس بر تن کرده، گیوه به پا کشیده بود و با اندک آب و غذایی راهی کوه و بیابان شده بود تا به محمودآباد تربت‌جام برسد؛ به خانه استاد غلامعلی پورعطایی که وصف «نوایی‌نوایی»‌اش دل ذوالفقار را برده بود. خانه، ساده و باصفا بود و اتاق شخصی‌ پورعطایی، سازها، کتاب‌ها و وسایل و ابزار موسیقی مقامی او باصفاتر، فقط ذوالفقارنامی کم داشت که زانو به زانوی غلامعلی بدهد و همگام با صدای او پنجه بر دوتار بزند. این هم‌نشینی و شاگرد و استادی نزدیک به هفت سال طول کشید و غلامعلی پورعطایی با همه دانش و تجربه‌اش، بخش‌هایی از پنهانی‌ترین رموز دوتار را از ذوالفقار آموخت؛ ذوالفقاری که اگرچه خود به‌سوی شاگردها می‌شتافت، از آموخته‌های آنان نیز دریغ نمی‌کرد و همین شد که ذوالفقار عسکریان، ‌نورمحمد درپور، غلامعلی پورعطایی، کریم کریمی، غلام‌حسین غفاری و... درکنار هم، هم‌نوا با ساز و آوازِ هم به رشد هم کمک کردند.

﷯ مقام دوم
چادرهای عشایری زیر آفتاب پهناور، یک‌به‌یک افراشته می‌شد. مردم عشایر مشغول شیر دوشیدن از گوسفندها و یله دادن شترها و الاغ‌ها می‌شدند و بعد از آنکه فراغتی به‌دست می‌آوردند، در غروب صحرا به انتظار نوای «اشترخجو» ذوالفقار به سرخی آسمان چشم می‌دوختند تااینکه نوای زخمه‌های ذوالفقار از درون از چادرش بلند می‌شد و به سرزمین تازه، روح می‌بخشید. ذوالفقار در گوشه‌ای از چادر خود، زانو تا می‌کرد و کاسه دوتار روی آن می‌گذاشت و پنجه بر سیم‌های دوتار می‌کشید؛ سیم‌هایی که در گذشته از ابریشم بود و او با نبوغ موسیقایی‌اش آن‌ها را از دوتار می‌کند و به‌جایش سیم محکم‌تر و خوش‌صداتری می‌گذاشت. مقام‌های او سختی راه را هم نرم کرده بود و گره ابروهای مردمان عشایر را باز می‌کرد و دست‌های زمختشان را به نوازش درمی‌آورد و این تجربه کوچ‌نشینی ذوالفقار بود که او را به فراگیری مقام‌های بیشتر و سبک‌های متفاوت، ترغیب و او را به حافظه موسیقی خراسان بدل کرد. ذوالفقار هرجا که می‌نشست، کاسه تار بر روی پا، سر و شانه‌ می‌رقصاند. آن‌ها که به این نوا گوش می‌سپردند، در فکر این بودند که اندوهشان به شادی بدل شود اما ذوالفقار در عالم ساز و موسیقی مقامی، انگار درحال کشورگشایی بود. او که به مناطق کردنشین خراسان، دیار ترک‌ها و فارس‌های خراسان و کرمانج‌ها کوچ کرده بود، وسعت موسیقی هرکدام از این سرزمین‌ها را کشف کرده و بر غنای آن افزوده بود.

﷯ مقام سوم
کوچه‌های پیچ‌درپیچ شهرک شهیدرجایی اگر زبان داشتند، ذوالفقار را که با لباسی ساده و سری به‌زیرافکنده درحال عبور بود، نشان رهگذران می‌دادند و به آن‌ها می‌گفتند این مرد افتاده همان سلطان زخمه‌زن صحنه‌های موسیقی مقامی است. ذوالفقار اما انگار هیچ‌کس بود. همسایه‌هایش او را مردی مهربان و متواضع می‌دیدند که دوتار می‌نوازد. آن‌ها چه می‌دانستند دوتار ذوالفقار چه عالمی دارد و همین که دلشان خمار صدای آن دوتار جادویی می‌شد، تقه‌ای به در خانه او می‌زدند. چند ثانیه بعد در فلزی به لبخندی روستایی گشوده می‌شد، پرده گلدار پشت در کنار می‌رفت و بساط ساز ذوالفقار پهن می‌شد و ذوالفقار برای آن مرد بیچاره، دوره‌گرد خسته یا گدای ژنده‌پوش، چنان ساز می‌زد که گویی در یک جشنواره بزرگ موسیقی اجرا می‌کند، همچنان که وقتی با نامه و درخواست برای اجرا به کشورهای ایتالیا، فرانسه، سوئیس، بلژیک، هلند و جشنواره‌های معتبر جهانی می‌رفت، به‌گونه‌ای روی صحنه می‌نواخت که انگار در اتاق خودش چهارزانو زده و به مخده تکیه داده است و قرار است بعد از نواختن، یک استکان چای داغ بنوشد. شاید همه فلسفه زندگی ذوالفقار در همین رفتار او بود که برای دل خودش می‌نواخت نه برای کس دیگری؛ هرچند که در این دل‌نوازی‌ها آن‌قدر قدرت و مهارت و تکنیک به‌دست آورده بود که سبک و سیاق ذوالفقار را مشخص می‌کرد و «ریز پنجه‌نوازی» همخوان همه آوازها می‌شد و خواننده‌ها را عاشق می‌کرد که با ساز او بخوانند. ذوالفقار اما هرقدر در عالم بیرون بی‌صدا و سربه‌زیر می‌نشست و ساکت بود، در عالم موسیقی درپی همتراز کردن چیزهایی که می‌دید و می‌شنید، بی‌تابی می‌کرد. او برای هم‌پایگی با موسیقی‌هایی که از رسانه‌های مختلف پخش می‌شد، به ساز دوتارش پرده‌هایی را می‌افزود و درنهایت دوتار خراسانی را که بین ٧ تا ٩پرده داشت، به ١٩پرده رساند. بعدها عثمان خوافی نیز چنین کاری را انجام داد اما فضل تقدم این کار با عسکریان است و به اذعان برخی کارشناسان، ذوالفقار پرده‌بندی دوتار را به همان ساختار قدیمی‌اش یعنی پرده‌بندی تنبور خراسان بازگرداند.

﷯ مقام چهارم
٧٠٠آلبوم موسیقی که از استاد عسکریان برجای مانده است، گنجینه بی‌دریغ موسیقی مقامی خراسان است؛ آلبوم‌هایی که در نوارهای کاست ضبط شده و رنج‌های ذوالفقار را در خود پنهان نگاه داشته است. این آثار فاخر امروز برای شنیده شدن، نیازمند تبدیل شدن به سی‌دی و دی‌وی‌دی هستند که هزینه‌های این تبدیل کردن، نیازمند حمایت مسئولان است؛ مسئولانی که معلوم نیست به چه می‌اندیشند و اصلا به این فکر می‌کنند که این گنجینه، نیاز نسل‌های بعدی موسیقی مقامی است؟ خود ذوالفقار به فرزندانش می‌گفت: «شما باید خیلی از من نوازنده‌تر باشید؛ همه کارهای مرا در اختیار دارید.» گذشته از این‌ها، آلبوم‌های ذوالفقار، نیاز به تحلیل و بررسی و پژوهش دارند تا نبوغ و تکنیک‌های وی برای موسیقی مقامی خراسان از دل آن‌ها شنیده و کشف شود.

﷯ مقام آخر
ذوالفقار ١۶آذر٩٣ دوتارش را زمین گذاشت و از میان ما رفت؛ به همان سادگی‌ای که آمده بود و می‌نواخت. حدود سه ماه بعد از فوتش بود که درجه هنری‌اش به خانه‌اش آمد و داغ دل خانواده‌اش را تازه‌تر کرد؛ درجه هنری که تنها مدرک توجه به بزرگان موسیقی است و درعین بی‌توجهی به بزرگان موسیقی تعلق می‌گیرد و سندی مکتوب می‌شود از این داستان غم‌انگیز، اما درجه هنری ذوالفقار را کسی در آن مدرک نمی‌بیند. این درجه اکنون در دوتارهای آویخته‌شده در خانه مردمان تربت‌جام است. در قطرات اشکی که در انتهای شب، بعد از شنیدن نواهای او، از گوشه چشم مردی می‌افتد و در دوتار ذوالفقار که اکنون روی دیوار خانه فرزندش، استاد محسن عسکریان، آویخته شده است؛ درست جایی روبه‌روی چشم هنرآموزانی که برای یادگیری دوتار به منزل فرزند استاد می‌آیند و به عشق او، ساز خود را به آغوش می‌کشند و زخمه می زنند.

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس