نسخه پی دی اف

نسلی با آرمان‌های کوچک؛ دکتر عباس کاظمی از فراز و فرود دانشگاه و وضعیت امروز دانشجویان می‌گوید

﷯در وصف رشد بی‌حساب‌و‌کتاب صندلی‌های دانشگاه‌ها، تنزل جایگاه دانشجویی و راکد‌‌شدن فعالیت جنبش‌های دانشجویی، نقد و نظر فراوان بوده و هست. در باب حال و هوای دانشجویان امروزی نیز همین‌طور. اما تعریف دکتر عباس کاظمی از رشد قارچ‌گونه دانشگاه‌ها، خاص خودش است. کسی که سال‌ها در کسوت جامعه‌شناس، پژوهشگر و استاد دانشگاه در فضای آکادمیک بوده، از همین منظر نقد و نظرهایش را با نگرانی از اینکه دانشگاه‌های ما به کجا می‌روند، مطرح می‌کند. او رشد کمی دانشگاه‌ها را پدیده «مک‌دونالدی»‌‌شدن دانشگاه می‌نامد که افراد غذا می‌خورند، اما این به‌معنای سیر‌شدن نیست.
دکتر کاظمی، دانشجویان امروز را محافظه‌کار و نسلی می‌داند که به‌دنبال آرمان‌‌های بزرگ نیستند. معتقد است دانشگاه‌های ما سطح دانشجو را تنزل داده‌اند تا‌جایی‌که دغدغه‌ها و اهداف دانشجویان از فضای دانشگاهی تغییر کرده است. به باور او، آرمان‌خواهی و قداست گذشته دیگر در‌کنار کلمه دانشجو قرار نمی‌گیرد. نهایت دانشگاه این شده است که افراد زندگی‌شان بگذرد، چند سال بلاتکلیفی‌شان را پُر کنند، در بهترین حالت شغلی پیدا و ازدواج کنند. این آرمان‌ها با نسلی از دانشجویان که می‌خواستند آزادی بیاورند، عدالت برقرار کنند، با دیکتاتوری و حق‌خوری مبارزه کنند، خیلی فرق می‌کند. او نسل امروز دانشجویان را، نسلی با آرمان‌های کوچک‌ وصف می‌کند.
این جامعه‌شناس نزدیک‌به ٢٠‌سال از عمرش را در فضای دانشگاه تهران سپری کرده است. استاد ٩سال پیش دانشگاه تهران، تعریفش از فضای این دانشگاه جایی شبیه برکه است که عده‌ای دوست دارند برکه بماند و دور از جریانات سیال. او بعد از دانشگاه تهران، از سال‌٨٩ به مدت ٢‌سال استاد مدعو دانشگاه‌ نیویورک بود و حالا ۵‌سالی می‌شود که در پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، مشغول پژوهش و تألیف کتاب و مقاله است. آخرین کتابش با نام «دانشگاه؛ از نردبان تا سایبان» به‌تازگی از‌سوی این پژوهشگاه منتشر شده است.
فرصت گفت‌و‌گو با او، در حاشیه برگزاری نمایشگاه کتاب و حضورش در مشهد فراهم شد. با‌توجه‌به فرارسیدن روز دانشجو، محور گفت‌و‌گویمان به فراز‌و‌فرود دانشگاه و وضعیت امروز دانشجویان اختصاص یافت.

﷯ به تعبیر اسم کتابتان، دانشگاه‌های ما از نردبان به سایبان رسیده‌اند. اگر استعاره از سایبان را به مفهوم لمیدن، استراحت‌کردن و در سایه ایستادن بگیریم، یعنی در وضعیت کنونی دانشجویان ما در سایبان ایستاده‌اند؟

به‌طور قطع دانشگاه تا چند دهه گذشته، نقش یک نردبان را ایفا می‌کرد. از دهه‌٣٠ تا همین چند سال اخیر نیز دانشگاه‌های ما این نقش را داشتند. تحصیل در دانشگاه منجر به کسب یا ارتقای شغل، تعیین تکلیف وضعیت زندگی و حتی منجر به تغییر طبقه اجتماعی دانشجو می‌شد. دانشجویان آرمان‌خواه، مطالبه‌گر، نقاد و دغدغه‌مند برای مسائل سیاسی و اجتماعی بودند. اما کم‌کم دانشجو شدن، تحول اقتصادی و طبقاتی ایجاد نکرد. حتی برای کسب شغل هم نمی‌توان روی دانشگاه حساب باز کرد. می‌بینیم که دربین جمعیت بیکاران، فارغ‌التحصیلان دانشگاهی سهم زیادی دارند. در حال حاضر برای تعداد معدودی، دانشجوشدن شاید این تحول را ایجاد ‌کند، اما نه در سطح گسترده همانند گذشته. در فضای آرمان‌خواهی و دغدغه‌مندی برای مسائل سیاسی و اجتماعی نیز همین‌طور، دانشجویان امروز ما همانند نسل‌های گذشته آرمان‌های بزرگ ندارند. دانشجو دغدغه جامعه و اجتماع را ندارد. فقط به فکر منافع شخصی خودش است. اینکه چند واحد پاس کند، نمره بگیرد و برود دنبال کارش.

﷯ یعنی دانشجویان نسل فعلی محافظه‌کار شده‌اند، یا فضای دانشگاه‌ها آن‌ها را محافظه‌کار کرده است؟
دانشجویان نسل‌های قبل هم پیشرو و هم شجاع‌تر در آرمان‌خواهی بودند. آرمان‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را برای ارتقای جامعه مطالبه می‌کردند. در شکل‌گیری انقلاب اسلامی، دانشجویان نقش زیادی ایفا کردند، اما ساخت جمعیتی به‌مرور تغییر کرد. نقش محافظه‌کارانه دانشجویان بیشتر شد. از طرفی نسل فعلی دانشجویان ما، دنبال آرمان‌های بزرگ و طولانی‌مدت نیستند. دانشجویان امروز نسلی با آرمان‌های کوچک هستند. نهایت دانشگاه این است که زندگی‌شان بگذرد، در بهترین حالت شغلی بیابند و ازدواج کنند. این آرمان‌ها با نسلی از دانشجویان که خواستند عدالت را بیاورند، آزادی برقرار کنند، استبداد و دیکتاتوری را از بین ببرند، با نابرابری‌ها بجنگند و... خیلی تفاوت دارد. آن آرمان‌ها دیگر نابود شده‌اند. انقلاب ما انقلابی با آرمان‌های بزرگ بود و دیگر هیچ نسلی نمی‌تواند تا این اندازه، ادعای آرمان‌های بزرگ را داشته باشد. به تعبیری ما همه آرمان‌های بزرگ را خرج یا مصرف کردیم. همین مسئله سبب سرخوردگی جنبش‌های دانشجویی نیز شده است. برای نسل بعدی آرمانی باقی نمانده است؛ به همین دلیل، دنبال زندگی فردی خودشان هستند و دغدغه دیگران و جامعه خودشان را ندارند.

﷯ موضوع سرخوردگی جنبش‌های دانشجویی را مطرح کردید. این سرخوردگی از کجا نشئت می‌گیرد؟
این اتفاق ابتدا در بدنه جامعه افتاده است، اینکه مسائل اجتماعی خیلی بزرگ شده و ناامیدی گسترده‌ای را در جامعه می‌بینیم؛ ناامیدی از اینکه بشود اصلاحی انجام داد و کاری کرد. ضمن اینکه هزینه‌های جنبش‌های آرمان‌خواهی و جنبش دانشجویی هم زیاد شده است. از دهه‌۶٠ تا دهه‌٧٠ و حتی تا میانه دهه٨٠ جنبش‌های دانشجویی آزادی عمل بیشتری داشتند، اما از اواخر دهه‌۸۰، بسته‌شدن فضا حتی برای یک سخنرانی ایجاد شد. تا قبل‌از آمدن احمدی‌نژاد، برگزاری یک نشست، سخنرانی، همایش و... نیاز به گرفتن مجوز، اجازه از دانشگاه، عوامل حراستی و ... نداشت. یک سخنرانی یا یک نشست را در موضوعات مختلف تشکل‌های دانشجویی بر‌پا می‌کردند. اما از دوره ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد، این قانون نانوشته پا برجا شد که هر برنامه دانشجویی ابتدا باید چک و از فیلتر رد شود، سپس اجازه داده شود یا نشود.

﷯ فضای مشهد، خاص خودش بوده و گفته می‌شود نسبت‌به پایتخت و سایر شهرها ‌متفاوت‌تر است. این فضا چقدر می‌تواند در دانشگاه‌ها و دانشجوها اثر بگذارد؟
قطعا فضای بسته در رشد فضای دانشگاهی شهرها نقش دارد. شهرهای دور از پایتخت و کوچک حتی آزادی‌های آکادمیک کمتری دارند. در‌عین‌حال معتقدم جنبش‌های دانشجویی در وضعیت کنونی جامعه با‌توجه‌به معضلات اجتماعی باید به‌سمت جنبش‌های اجتماعی پیش ‌روند. باید دانشجویان به‌عنوان قشر آوانگارد و روشن‌فکر به نگرانی‌های جامعه توجه کنند. این جنبش اجتماعی باید بین مردم برود، صدای مردم باشد، ایده بدهد و فضا را حتی با اقدامات کوچک تغییر دهند؛ مثلا در مشهد حاشیه‌نشینی، فضاهای عمومی شهر، آسیب‌های اجتماعی می‌تواند مورد‌توجه دانشجویان و مطالبه آن‌ها قرار بگیرد. جنبش دانشجویی درواقع باید اقدام هم بکند، نه اینکه فقط ژانر نمایشی به خود بگیرد. اصلا این ژانر نمایشی باید از جنبش‌های دانشجویی حذف شود. این جنبش‌ها باید پوست بیندازند.

﷯ به فرض اینکه جنبش‌های دانشجویی پوست بیندازند، آیا در شرایط کنونی جامعه، کسی روی این جنبش‌ها حساب باز می‌کند؟
من به‌‌شخصه موافق اشکال پیشین جنبش دانشجویی نیستم. قبلا این جنبش‌ها بار فعالیت‌ها و تنش‌های سیاسی کشور را به دوش می‌کشیدند و بیشتر به عنوان لشکری بودند برای احزاب غیررسمی یا رسمی در ساختار قدرت. این روند ٢‌وجه داشت؛ یکی آوانگارد و آرمان‌خواهانه و وجه دوم حالت حزبی و ادامه حزب را داشت که من با حالت اول کاملا موافق و با حالت دوم کاملا مخالفم. اینکه جنبش دانشجویی ادامه احزاب در دانشگاه‌ها یا بازوی احزاب، یا لشکر و سرباز پیاده آن‌ها باشند، شلوغ کنند تا احزاب به مقاصد خودشان برسند، رویکرد غلطی است. اصلا فرقی نمی‌کند، چپی یا راستی، برای همه گروه‌ها این نوع مواجه‌شدن دانشجو با اصل آرمان‌خواهی و مطالبه‌خواهی فرق دارد. دانشجوی آرمان‌خواه و مطالبه‌گر همانند یک حزب نیست که در هر شرایطی از گزینه مد‌نظر خود دفاع کند. جنبش‌های دانشجویی حتی اگر پیرو سیاست‌مدار خاصی هم شدند، باید از ابتدا نقش نقادگونه خود را حفظ کنند، در‌غیر‌این‌صورت همان لشکر پیاده احزاب و افراد بوده است و نمی‌توانند به رسالت آوانگارد بودنشان وفادار بمانند.

﷯ به گفته شما جنبش‌های دانشجویی نباید نقش لشکر پیاده احزاب را داشته باشند، اما می‌بینیم ایام انتخابات، طیف‌های سیاسی حساب ویژه‌ای روی دانشجویان باز می‌کنند. سیاسیون صف می‌بندند برای سخنرانی‌های متعدد بین دانشجویان و بیشترین سخنرانی‌ها، مناظره‌ها و نشست‌های ایام انتخابات در فضای دانشگاهی شکل می‌گیرد. از این منظر نگاه به دانشجو ابزاری بوده است؟
در حال حاضر در هر خانواده‌ای دانشجوی درحال تحصیل وجود دارد یا فارغ‌التحصیل شده است. سیاسیون به این می‌اندیشند که اگر نظر دانشجو را بتوانند جلب کنند، نگاه خانواده‌شان را هم جلب کرده‌اند؛ زیرا دانشجویان در سنی هستند که می‌توانند اثر بگذارند. برای همین گروه‌های سیاسی اول تلاش می‌کنند دانشجو را مجاب کنند و بعد جامعه را. از این نگاه می‌توان گفت که گروه‌های قدرت نگاه ابزاری دارند، اما دانشجویان نباید نقش لشکر پیاده را برای آن‌ها ایفا کنند. جنبش‌های دانشجویی، همانند جنبش‌های اجتماعی و نهادهای مدنی نباید با کسی عقد اخوت ببندند. هر زمانی دانشگاه و دانشجو به این فضا کشیده شده، از روحیه آرمان‌خواهی فاصله گرفته است. امروزه جمعیت عظیم دانشگاه نه راست هستند و نه چپ. تقریبا ناامید هستند. امیدشان حتی به اصلاحات هم از بین رفته است. از این‌ها گذر کرده‌اند. هرچند نسبت‌به فضای دوران احمدی‌نژاد، فضای دانشگاه‌ها بازتر شده است، سرخوردگی، ناامیدی، بلاتکلیفی آینده دانشجویی سبب شده دیگر رمقی برای آن‌ها نماند. دانشجویان دیگر نمی‌توانند پیشران حرکت‌ها و جریان‌های بزرگ اجتماع باشند. الان دیگر ٢‌راه بیشتر نمانده است؛ اول، جنبش رادیکال انقلابی و دوم، اصلاحات از‌طریق ساختار قدرت و بروکراتیک، نه مردمی. یعنی خود نهاد حکومت به فکر اصلاحات ساختار بیفتد؛ زیرا یأس‌ها و ناامیدی‌ها همیشه از اعتراض‌ها خطرناک‌تر هستند. یأس در‌واقع زمینه انباشت خشم را فراهم می‌کند.

﷯ همین یأس و ناامیدی سبب شده فکر مهاجرت به یک دغدغه بیشتر دانشجویان تبدیل شود؟ چرا مهاجرت رؤیای بخشی از جمعیت دانشجویی ما شده و به‌نوعی آن را موفقیت و پرش می‌دانند؟ عده‌ای فقط دانشگاه شریف یا دانشگاه‌های مطرح کشور را انتخاب می‌کنند تا بتوانند امتیاز مهاجرت و ادامه تحصیل در آن سوی مرزها را بگیرند.
نظام آموزشی ما چه در دانشگاه و چه قبل از دانشگاه نوعی سوگیری می‌کند که به‌اصطلاح می‌خواهد «نخبه» تحویل جامعه دهد. نخبه‌ای که نظام آموزشی تحویل ما می‌دهد، کسی نیست که علاقه‌مند جامعه و مسائل جامعه خودش باشد. این نخبه‌ای که نظام آموزشی آن را ساخته به منافع فردی فکر می‌کند و به‌جای اندیشیدن به منافع جامعه به این فکر می‌کند که چرا دیگران کاری برای او نمی‌کنند. با خودش می‌گوید من نفر اول شیمی شدم، باید برای من فلان کار را بکنند. نمی‌گوید من می‌توانم چه کارهایی برای جامعه انجام دهم. نخبه را سیستم آموزشی فردی با مهارت‌های تست‌زنی در ریاضی، فیزیک و شیمی به جامعه القا می‌کند. در خوانش اولیه با این سیستم آموزشی، نخبه یک معترض اجتماعی می‌شود که من کارم را خوب انجام دادم، خوب تست زدم، خوب رتبه آوردم و خوب نمره گرفتم و بعد با خود می‌گوید این چه جامعه‌ای است که هیچ‌کس به من توجه نمی‌کند! پس من باید بروم. این مسئله به این دلیل است که نظام آموزشی ما روی مسئولیت‌پذیری افراد کار نکرده است. اینکه علوم انسانی و هنر در جامعه ما مظلوم و ضعیف مانده و دیده نشده، به‌دلیل بزرگ‌کردن علوم مهندسی است. اما توجه کنیم از دل علوم مهندسی تعلق‌به مردم و جامعه، مسئولیت‌پذیری، سرمایه اجتماعی، مهارت‌های زندگی در‌نمی‌آید. ببینید که در طول دهه‌های گذشته، رفتار نظام آموزشی با علوم انسانی و هنر چگونه بوده است. حتی ساعت‌های کلاس این دروس را گاهی به ریاضی و فیزیک می‌دادند. تمام کلاس‌های کنکور، آموزشی، تیزهوشان و‌... بر محور دروسی غیر از علوم انسانی و هنر بر‌پا می‌شود. در کلاس تاریخ و ادبیات هم تست‌زنی کار می‌کنند. اصلا برایشان مهم نبوده که تاریخ چیست و ادبیات چه و به چه درد جامعه می‌خورد. با این تفکر فردی رفته تست‌ زده و رتبه آورده و می‌گوید نخبه است! از دیدگاه من این فرد نخبه نیست. نخبه بی‌مهارت، مدعی و معترض که فقط می‌خواهد برود. اصلا انگار دانشگاه شریف و برخی دانشگاه‌های دیگر طوری دانشجو را تربیت می‌کنند که دانشجو برود و بعد افتخار می‌کنند این تعداد از دانشجویانشان توانسته‌اند برای خودشان آن طرف آب مزایای تحصیلی بگیرند. راهبرد آموزشی ما رفتن این دانشجویان است؛ برای همین هیچ‌وقت جامعه ما ساخته نشده است و با همین روند ساخته هم نمی‌شود. باید دانشجویان ما بمانند و جامعه‌شان را بسازند.

﷯ آقای دکتر شما گفته‌اید طرفدار مهاجرت نیستید. الان هم گفتید که دانشجو و دانشگاهی باید بماند و جامعه‌مان را بسازد. پس چرا خودتان مدتی ایران را ترک کردید و به دانشگاه نیویورک رفتید؟
هنوز هم می‌گویم که طرفدار مهاجرت نیستم. برای درس‌خواندن، کسب تجربه، تخصص، مطالعات و پژوهش به‌طور‌کلی سفر کاری ضروری است. مهاجرت بالذات چیز بدی نیست، اما این شکل از مهاجرت در ایران شبیه یک سونامی است و من با این سونامی مخالفم. تجربه من هم تجربه فرصت مطالعاتی بود، اما مهاجر، کسی است که پاسپورت کشور مقصد را می‌گیرد و قصد دارد در آنجا بلندمدت زندگی کند. باز هم تأکید می‌کنم ما امروز بیش از هر زمانی به بازسازی جامعه‌مان نیاز داریم. اگر قرار باشد دانشجویی فکر رفتن و مهاجرت باشد، جامعه به حال خود رها می‌شود و هیچ امیدی نمی‌توان به دولت و دولتمردان داشت. اتفاقا وقتی مردم از دولت و دولتمردان ناامید شوند، می‌توان انتظار داشت که جامعه درست شود. ما خودمان باید کاری کنیم. مردم فکر می‌کنند از دولت دیگر کاری بر‌نمی‌آید؛ حالا یا به‌خاطر فساد درون لایه‌های مدیریتی یا ناتوانی و به بن‌بست رسیدن دولت، خودشان جامعه را بسازند. درست در این ناامیدی ٢‌راه باز می‌شود؛ یا برگشتن به جامعه با کمک روشن‌فکران یا عده‌ای راه مهاجرت و دورشدن را انتخاب می‌کنند.

﷯ شما جایی در کتاب «دانشگاه؛ از نردبان تا سایبان» که به مسائل دانشجو و دانشگاه می‌پردازد، بحث مک‌دونالدی‌‌شدن دانشگاه‌ها را مطرح کردید. منظورتان از پدیده مک‌دونالدی‌‌شدن چیست؟
مک‌دونالدی‌‌شدن دانشگاه‌ در‌واقع، همان توده‌وار‌شدن دانشگاه است؛ یعنی دانشگاه‌های انبوه که در یکی دودهه اخیر گسترش پیدا کرده‌اند و تعداد زیادی از آدم‌های مختلف وارد آن می‌شوند. در این پدیده خیلی از افرادی که وارد دانشگاه می‌شوند، دغدغه دانشجویی ندارند. گروهی برای منزلت اجتماعی، عده‌ای از روی چشم‌و‌‌هم‌چشمی، عده‌ای برای ارتقای اداری و... . در طرف دیگر ماجرا، چون دانشگاه‌ها نسبت‌به قبل تعداد زیادی دانشجو می‌پذیرند، حساسیت‌ها و سخت‌گیری‌های سابق را ندارند. در خواندن منابع، نمره‌دادن، پژوهش‌ها و‌... . دانشجو وارد دانشگاه می‌شود، چیز عجیب‌و‌غریبی یاد نمی‌گیرد. آدم عمیقی نمی‌شود. وارد مک‌دونالد هم که می‌شوید، هم می‌توانید غذا بخورید و هم نخورید؛ ساندویچ‌های با حجم کوچک و فست‌فودی. با خوردن این ساندویچ‌ها احساس می‌کنید غذا خورده‌اید، اما سیر نشده‌اید. فقط احساس غذا خوردن داشته‌اید. دانشگاه‌های ما هم دقیقا همین‌طور شده‌اند، انسان را از دانش، معرفت و اندیشه سیر نمی‌کنند. در‌واقع می‌توان گفت امروزه مردم با پرداخت پول، سبک زندگی دانشگاهی برای خود می‌خرند. ازطرفی، جامعه، نسل جوان ما را در شرایطی قرار داده که راهی به غیر از دانشگاه رفتن ندارند. جوان، درحالی‌که می‌داند با دانشگاه‌رفتن درآمدی حاصل نمی‌شود، امیدوار است شاید در مقطع بعدی تحصیلی، اتفاق خاصی بیفتد. این موضوع بحرانی جدی است که سیکل دانشجوی آرمان‌خواه بیست‌و‌سه‌ساله را به جمعیت واقع‌گرای سی‌‌و‌سه‌ساله تبدیل کرده است. برآورده‌نشدن مطالبات واقعی این گروه مانند اشتغال و مسکن و... می‌تواند بحرانی جدی در ساختار اجتماعی و سیاسی جامعه ایجاد کند. در وضعیت امروز، مجموعه‌ای از افراد با انگیزه‌های مختلف، مدتی را در این سایبان یعنی دانشگاه می‌ایستند و دوباره به مسیر زندگی‌شان ادامه می‌دهند. سایبان مفهوم سرپناه را هم دارد، به این معنا که به‌طور‌موقت افراد برای رهایی، توجیه، فرار یا امید و دلخوشی زیر چتر دانشگاه پناه می‌گیرند. در‌واقع به روزمرگی رسیده‌ایم.

﷯ چیزی که شما می‌گویید یعنی افول دانشجویی و دانشگاه. قبلا هم واژه‌هایی مثل مبتذل‌شدن را برای دانشگاه به کار برده بودید. با این وضعیت دانشگاه‌های ما به کجا می‌روند؟
دانشگاه‌ها همچنان نقش سایبانی خود را بازی می‌کنند. به‌طور مثال فردی که می‌خواهد سربازی را به تأخیر بیندازد، وارد دانشگاه می‌شود. فردی که احساس بلاتکلیفی می‌کند، می‌گوید حالا بروم دانشگاه تا ببینم بعد چه می‌شود. دختری احساس بی‌هویتی می‌کند، وارد دانشگاه می‌شود. زن خانه‌دار وقتی بچه‌هایش بزرگ می‌شود، تصور می‌کند باید کاری کند و کار دیگری نیست که او را قانع و راضی کند، او هم دانشگاه را انتخاب می‌کند. کارمندی که می‌بیند همکارانش مدارک بالاتر دارند، می‌رود دنبال تحصیلات تکمیلی. وقتی از جوانی می‌پرسند چکار می‌کنی، می‌گوید: فعلا که دانشجو هستم و درس می‌خوانم. خوب با همین اعلام وضعیت، افراد مقابل کاری به او ندارند. نمی‌گویند چرا شغل نداری؟ چرا ازدواج نکردی؟ چرا پول نداری؟ و چراهای دیگر. می‌توان گفت واژه دانشجو به‌نوعی افراد را از یک‌سری چراها نجات می‌دهد. من اسم این را گذاشته‌ام «امید ناامیدان». این‌ها با آنچه از دل دانشگاه بیرون می‌آمد، خیلی تفاوت دارد.

﷯ و منظورتان از مبتذل‌شدن دانشگاه چه بود؟
به هر ساختمانی با میز و صندلی عنوان دانشگاه دادند. به هر ساختمان که ۴نفر بروند و بیایند، نمی‌توان گفت دانشگاه. با هر سطح کیفی از تحصیل و امکانات، دانشگاه‌ها رشته‌های مختلف را راه‌اندازی می‌کنند که در آن متخصص ندارند. کتاب و کتابخانه کافی ندارند. حتی استاد کافی ندارند. رشته‌های کاربردی هم ندارند. مثلا برای شهری که چند هزار نفر جمعیت دارد، رشته‌هایی که اصلا در آن شهر قابلیت ندارند، نباید گذاشت. مثلا اینکه در شهری کوچک که روزنامه‌نگاری جواب نمی‌دهد، شما بروید آنجا شاخه روزنامه‌نگاری بگذارید! خروجی این رشته کجا به نفع آن شهر خواهد بود؟ وقتی این ملاک‌ها در‌نظر گرفته نمی‌شوند، دانشگاه تبدیل به بازار مدرک‌فروشی می‌شود. دانشگاه یعنی تجربه زیستن و در فضای دانشگاهی‌بودن، اما اینکه صرفا ما برویم با ذائقه و وقت افراد دانشگاه را ایجاد کنیم تا بتوانیم دانشجو جذب کنیم، دانشگاه نمی‌شود. اگر کارمندی گفت وقت ندارم، بگویند خب هر وقت دلت خواست بیا. یا آخر هفته‌ها کلاس‌ها را برگزار کنند. با این شیوه دیگر نه تجربه زیستن و نه در فضای دانشگاه بودن معنا پیدا نمی‌کند. هر دانشجویی فقط می‌آید که ٢‌واحد را پاس کند و برود. در این شیوه افراد هر طور که بخواهند با دانشگاه بازی می‌کنند و دانشگاه تخریب می‌شود. دیگر آن تصویر گذشته را که دانشجو‌شدن سخت بود و عنوان ارزشمند و مقدسی داشت، نداریم. دانشگاه‌های ما سطح دانشجو را تنزل داده‌اند. دانشجوهای ما نیز دیگر دغدغه‌ها و اهداف گذشته را ندارند.

﷯ چرا دانشگاه‌های ما به خروجی خوبی نرسیده‌اند؟
دانشگاه‌های ما مهارت‌پرور نیستند. ما آدم‌هایی پرورش می‌دهیم که به درد هیچ‌‌جا نمی‌خورند. دانشگاه‌های ما حتی مهارت‌های اجتماعی و زندگی را هم یاد نمی‌دهند. دانشگاه‌ها اساسا برای این ساخته نشده‌اند که دانشجویانشان به چیزی دست یابند. متأسفانه ما آدم‌هایی پرورش نداده‌ایم که به منافع جمعی فکر کنند. ما انسان‌های شهر‌دوست، جامعه‌دوست و مردم‌دوست تربیت نکرده‌ایم. ما بیش از هر زمانی به آدم‌هایی فداکار نیاز داریم که بدون چشمداشت کار کنند و ایده بدهند، نه اینکه هدفشان رفتن به شورای شهر، مجلس و‌... باشد. در این ۴‌دهه پس‌از انقلاب، ما نتوانسته‌ایم چنین آدم‌هایی تربیت کنیم. نگاه کنید ببینید جنگ را چه کسانی اداره و بدون چشمداشت برای منافع مردم فداکاری کرده‌اند. این آدم‌ها، تربیت‌شدگان جامعه گذشته بوده‌اند. این نسل و تربیت چنین آدم‌هایی تکرار نشد. گذشته از بحث اندیشه و فکر دانشجویان، در‌زمینه علمی، متخصص بارآوردن و حرفه‌آموزی دانشجو نیز دانشگاه‌های ما موفق نیستند. دانشگاه‌های برتر دنیا بعد‌از فارغ‌التحصیلی با دانشجویانشان ارتباط دارند، اما اینجا با دانشجو بعد از فارغ‌التحصیلی اصلا کاری ندارند. دانشگاه‌ها می‌خواهند دانشجو برود پی کارش، چون محصولی بیرون نداده‌اند که حاصل آن را ببینند و ارتباط داشته باشند. فرض کنیم در طبس معدن زغال سنگ است؛ باید دانشگاه این شهر رشته‌هایی حول و محور این زمینه داشته باشد و آن معدن جایی برای آزمایشگاه دانشجویان و ارتباط آن‌ها با کار باشد و بعد‌از فارغ‌التحصیلی نیز این افراد با دانشگاه ارتباط داشته باشند. مثلا در شهر مشهد که مسائل عمده شهری و مسائل اجتماعی دارد، باید رشته‌های مرتبط با شهرسازی، برنامه‌ریزی، معماری، طراحی شهری، جامعه‌شناسی و رشته‌های هنری برای بهبود فضای شهر در اولویت رشته‌ها باشد. البته متأسفانه در فضای شهر مشهد به فارغ‌التحصیلان خودشان اعتماد ندارند یا انتظارشان از آن‌ها برآورده نمی‌شود.

﷯ منظورتان از اینکه در مشهد به فارغ‌التحصیلان خودشان اعتماد ندارند، موضوع استفاده از آن‌ها در بدنه مدیریتی است؟ معمولا از سطح استاندار بگیریم تا دیگر رده‌های مدیریتی برای مشهد از بین چهره‌های غیر‌بومی انتخاب می‌شوند.
بحث من بیشتر در حوزه دانشگاه است؛ حتی برای یک همایش و سخنرانی در حوزه‌های مختلف از پایتخت یک فرد دانشگاهی را می‌آورند. دومین کلان‌شهر کشور نباید از نظر خروجی‌های دانشگاهی آن‌قدر ضعیف باشد که یک سخنران، ایده‌پرداز و مدیر طراح را هم از شهر دیگر بیاورند. یعنی یک سخنران هم در بین خروجی دانشگاه‌های مشهد وجود ندارد؟!

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس