نسخه پی دی اف

حماسه ای تلفیقی از سنت و مدرنیته!

عبدالله مقدمی |
خان عمو وارد خانه شد و از همان دم در گفت: «من از شما معذرت می خواهم.» هاج و واج نگاهش کردم و تا خواستم چیزی بگویم او همان طور که عذرخواهی می کرد لگدی به پهلویم زد. نالان گفتم: «خب چرا می زنید که معذرت بخواهید؟» گفت: «می زنم چون حقم است. معذرت می خواهم چون حقت است!» فقط وقت کردم بگویم: «هان؟ جان؟» گفت: «کیف کردی با این خان عموی بافرهنگت؟ حال کردی هم لگد سنتی خوردی هم پوزش مدرن؟ دیدی چطور توانستم با تلفیق سنت و مدرنیته، حماسه ای تازه بیافرینم؟» گفتم: «خان عمو جان! موضوع چیست؟ باز تحت تأثیر چه اتفاقی قرار گرفته اید؟» گفت: «فرهنگ عذرخواهی نیازی به تأثیر گرفتن نیست برادرزاده جان!» گفتم: «انگار در هر حال حق با شماست.» گفت: «بله! در قضیه تصادف هم حق با من بود اما...» «اصلاً تو خودت قضاوت کن! اگر پشت یک ماشین با فارسی سخت بنویسند: “نمیتونینخونفارسینوشتم”. آن وقت عده ای سعی کنند آن نوشته را بخوانند و در نهایت مجبور بشوند برای خواندن متن، با هشتاد تا سرعت بچسبانند به ماشین جلویی؛ در نهایت هم نتوانند ماشینشان را کنترل کنند و تصادف کنند، مقصر کیست؟» گفتم: «لابد ماشین جلویی.» گفت: «احسنت! همین را توی روزنامه بنویس. » گفت: «هیچی راننده و مامور راهنمایی رانندگی در نهایت بی منطقی می گفتند باید خسارت بدهم در حالی که من داشتم از هر دوشان عذرخواهی می کردم.» گفتم: «همین؟!» گفت: «تو هم مثل آن دو از فرهنگ عذرخواهی بویی نبرده ای فقط دنبال انتقام و خسارتی. خسارت و جریمه برای چه؟ چند بار معذرت خواستم بفهمید دیگر. ».

itbaran.ir شرکت داده پردازی باران شرق توس